خانه / تبلیغ / بازکاوی مفهوم تبلیغ و رسالت روحانیت [قسمت نخست]

بازکاوی مفهوم تبلیغ و رسالت روحانیت [قسمت نخست]

واژه تبليغ از نگاه آيات و روايات، واژه‌اي با كاربرد نسبتاً گسترده‌اي است. آيات، روايات و سيره تاريخي به خوبي ابعاد اين مسئله را روشن كرده و آسيب‌هاي اين راه را مشخص كرده، انتظارات از مبلّغ را بيان كرده و دستاوردها و چشم‌اندازهاي تبليغ را به خوبي به سه محور، بعد كه دوستان در اينجا به عنوان سرفصل‌ها مورد توجه قرار دادند هم اشاراتي خواهم كرد كه ابتداي بحث از همين واژه و ماهيت و لوازمش خواهم كرد و بعد هم به سه محور بعدي كه به عنوان سه سرفصل در اختيار حقير و دوستان قرار گرفته است.

در قرآن واژه‌هايي مثل دعوت، مثلاً ﴿وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّن دَعَا إِلَی اللَّهِ وَ عَمِلَ صَالِحاً وَ قَالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِينَ در سورة فصلت ﴿قُلْ هذِهِ سَبِيلی أَدْعُوا إِلَی اللَّهِ عَلَی بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی دعوت به سوي خدا، گاهي دعوت به سوي نجات ﴿أَدْعُوكُمْ إِلَی النَّجَاةِ وَ تَدْعُونَنِی إِلَی النَّارِ من شما را به سوي نجات دعوت مي‌كنم، مي‌خواهم شما از گرفتاري‌هايي كه مواجهش هستيد رها بشويد، اما شما مرا دعوت به آتش مي‌كنيد، من مي‌خواهم شما را بالا ببرم، دست و پايتان را باز كنم، گره‌هايي را كه در كارتان افتاده است را حل كنم، رفع كنم و شما مي‌خواهيد مرا به سمت سقوط بكشانيد يا واژه‌اي مثل قرائت، خواندن بر مردم ﴿اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِی خَلَقَ كه به نظر تفسيري صحيح‌تر خواندن بر مردم است، پيامبر بر مردم بخوان اسماء و صفات پروردگارت را.

يا واژه‌هايي مثل تلاوت ﴿هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ تلاوت يك تفاوتي هم با قرائت دارد، در تلاوت متني را در اختيار افراد مي‌گذارند كه در آن تقدّس و ضرورت تبعيّت نهفته است، لذاست نتيجه تلاوت اگر با اين نگاه صورت بگيرد تزكيه است ﴿هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ حضرت امام(ره) به خوبي از اين بخش آيه استفاده كرده‌اند كه نتيجه تلاوت تزكيه است اگر خوب انجام بشود ﴿وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ آن تعليم مرحله بعد است، تزكيه كه حاصل شد به تلاوت زمينه تعليم.

اينها واژه‌هايي است كه تا حدودي مفهوم رسالتِ تبليغي را نشان مي‌دهد، واژة تبليغ نيز در قرآن استفاده شده است، مثل ﴿أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاتِ رَبِّی وَ أَنَا لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ﴾ مثلاً يا ﴿أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّی ﴿وَ لكِن لاَتُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ تبليغ به مفهوم رساندن مطلبي به ديگري به نحوي كه شخص مخاطب به كُنه ضمير رساننده واقف بشود، يعني در تبليغ به هر نوع رساندني توجه نمي‌شود كما اين‌كه شما در علم بلاغت هم مي‌فرماييد كلام به گونه‌اي باشد كه مراد گوينده را به مخاطب برساند، مطابق مقتضاي حال و سطح فهم شنونده باشد، بدون هيچ ترديدي پيامبران عظيم الشأن مبلِّغ مي‌باشند؛ يعني رسالتي بر دوش دارند كه بايد دقيقاً به مخاطبانشان منتقل كند. رساندن پيام به مخاطب به صورت شفاف، صريح و روشن در واژه تبليغ، موضوع توجه است.

گاهي از همين وظيفه تبليغي با بيان مصداق ياد مي‌شود؛ مثلاً حضرت امام(ره) در يكي از جملاتشان تبليغ را رساندن خوبي‌ها به مردم و راه‌هاي عمل كردن به آن و معرفي زشتي‌ها و راه‌هاي حذر از آن مي‌دانند.

مبلّغ، اين رسالت و وظيفه را دارد البته وقتي از تبليغ سخن مي‌گوييم مرادمان قائدتاً تبليغ ديني است و اگر قدري دقيق‌تر در اين واژه بينديشيم مبلّغ رسالت بزرگ اين است كه دعوت به غير خود بكند كه ستون فقرات وظيفة تبليغي طلبه‌ها را تشكيل مي‌دهد و دقيقاً در همين جاست كه مبلِّغين در جايگاه انبيا مي‌نشينند.

بعضي از مفاهيم با وجود سادگي‌شان، با وجود كثرت تكرارشان، نيازمند به تأمّل از نوع و شايد به تعبير خوب دوستان، بازكاوي است، مجدداً بايد در آن دقت، اگر اين واژه يعني دعوت ديني به مفهوم ابلاغ رسالت‌هاي الهي خوب شناسايي بشود مسائلي مثل آسيب‌شناسي، مسائلي مثل وظايف مبلِّغ، ظرفيت‌هاي و توانايي‌هاي يك مبلِّغ، حوزه دانشي و ارزشي او را به خوبي مي‌شود تشخيص داد و بر آن برهان و استدلال آورد.

مرحوم آقاي روحاني كه شما كليد كار تفسيرتان چيست؟ ايشان فرمودند: تأكيدم روي واژه‌شكافي است، واژه‌شناسي است، اگر واژه‌ها به خوبي شناخته بشود علل و انگيزه و اسرار و حكمت‌ها و علت كاربرد واژه‌ها در يك عبارت به خوبي روشن مي‌شود، مشكل عمده ما اين است كه از كنار اين واژه‌ها به سرعت مي‌گذريم، چون به سرعت مي‌گذريم بعد در فهم مسائلي كه مترتّب بر اين واژه است يا از لوازم آن است با مشكل مواجه مي‌شويم؛ واژه تبيلغ نيز همين ‌گونه است.

واژه تبليغ در مصباح‌اللغه فيومي ياد كردند، رسيدن و ادراك، انتهاي به نهايت حقيقت يك شيء، كفايت، مثلاً بعضي‌ها «هذا بلاغ للناس» را گفتند بيان مي‌گويند نه كفايت است؛ يعني اين كافي است براي مردم و ايصال، اينها را در واژه تبليغ مورد توجه قرار دادند، حقيقت يك شيء، رسيدن و كفايت، شايد محورهاي اصلي واژه تبليغ را به خودشان اختصاص مي‌دهند. مبلّغ بايد به آن قلة مأموريت تبليغي كه بر دوش دارد برسد كه هم بايد خود تلاش كند به آن حقيقت دست يابد و هم بايد تلاش كند تا با ابزار مختلف، ديگران را به نهايت حقيقت، نزديك كند، اگر در هر يك از اين دو بخش كوتاهي شود؛ يعني مبلِّغ به حقيقت مطلب نرسد يا تمام ظرفيتش را براي رساندن ديگران به حقيقت به كار نگيرد، قطعاً در امر تبليغ موفق نخواهد بود، موفق‌ترين مبلِّغين كساني هستند كه در هر دو حوزه خودشان را به نهايت نزديك مي‌كنند، راز موفقيت پيامبران عظيم الشأن(ص)، دقيقاً در همين جهت است كه هم به خوبي با حقيقت تماس برقرار مي‌كنند و شرايط لازم را براي درك حقيقت در خود به نهايت مي‌رسانند و هم تمام عوامل انتقال صحيح موضوع رسالت را به كار مي‌گيرند.

اين‌كه مبلِّغ بعضي از كارها را نمي‌كند و نبايد بكند، بعضي از برنامه‌ها را بايد داشته باشد و اگر نداشته باشد نمي‌تواند بار رسالت و دعوت ديني را به دوش بكشد، اين‌كه مبلغ بايد سطح دانايي و دانش خود را دائماً افزايش بدهد، اينها از همين واژه، در مي‌آيد.

براي فهم نظام تحول فرهنگي دنياي اسلام، بايد سير نزول سوره‌ها دقيقاً استخراج بشود و پيام‌ها و مفاهيم نهفته در اين سوره‌ها به خوبي استخراج شود؛ سپس رابطه بين اين پيام‌ها متناسب با فضا و محيط اجتماعي ـ فرهنگي و تقدّم و تأخرشان و اهم و مهمشان شناخته شود.

اگر سوره‌هاي قرآن را به اين صورت بررسي كنيد، پيامبر(ص) پا به پاي پيام‌هايي كه دريافت مي‌كرد تا به مردم برساند پيام‌هايي دريافت مي‌كرد كه ظرفيت خودش را بالا ببرد، پيام‌هايي دريافت مي‌كرد كه آسيب‌هاي دعوتش را كم كند، براي اين‌كه سخني را در شرايط خاصي بگويد نياز به آمادگي داشت، كه ابتدا آن آمادگي را به او مي‌دادند بعد پيام را، گاهي به دنبال پيامي كه بيان مي‌شد هزينه‌اي را مي‌بايست پرداخت مي‌كرد كه نسبت به آن هزينه‌ها و چالش‌هاي پيش رو كه به دنبال بيان چنين موضع و محتوايي اتفاق مي‌افتاد هوشياري به او مي‌دادند، اگر بشود درس‌هاي تبليغ را به همين نظام در بياوريم تا قدرت قرآن را در آموزش صحيح روش‌هاي تبليغ و ايجاد ظرفيت‌هاي تبليغي در مبلغ ببينيم.

از دوستان خواهش مي‌كنم كه با همين نگاه رسالت‌هاي تبليغي، آسيب‌هاي كار تبليغي، چالش‌هاي پيش روي مبلِّغ، با همين نگاه خودتان قرآن را يك بار به ترتيب نزول سوره‌ها بخوانيد، قطعاً درس‌هاي فراواني خواهيم گرفت.

اگر در سي سورة اولي كه بر پيامبر اكرم نازل شده خوب دقت كني، مي‌بيني كه در آغاز وظيفة تبليغي، خداوند دستوراتي به پيامبر(ص) دادند، از او چيزهايي راخواستند كه اصول كار يك مبلغ را مشخص مي‌كند.

وقتي وارد محيط تبليغي دانش آموزي مي‌شويد، روحاني را به عنوان نماينده و زبان راستين اسلام و قرآن مي‌دانند، مبلِّغ را زبان تنزيل‌يافته وحي مي‌دانند، در اين‌ صورت اولين و مهمترين كار مبلِّغ اين است كه مخاطب را با كسي كه از ناحيه او سخن مي‌گويد آشنا كند، اگر بناست كسي بزرگ بشود، او بايد بزرگ بشود و مبلّغ بايد دقيقاً به همان نسبت خود را كوچك كند، انگيزه‌هاي شخصي و دخالت خود را در فرايند تبيلغ به حداقل برساند تا تبليغ و رسالت، رسالت ديني و تبليغ دين باشد؛ اين‌كه پيامبر اكرم در آغاز بين جان و قلب مردم و ذهنيّت و عقل آنها با پروردگار گِره مي‌زند و در همان آغاز موظف مي‌شود مردم را به اسماء و صفات و ويژگي‌هاي پروردگار دعوت كند و به آنها بگويد من يك پروردگار دارم، من يك صاحب اختيار دارم، من يك مالك دارم، من زير چتر قانون‌گذاري يكي هستم كه خالق همه چيز است كه خالق و مربي انسان است، در آن ويژگي‌هايش اگر انسان به علم از ديگران جداست، اوست كه اين قوه عقلاني و علمي بشر را به كمال رسانده است چه به ابزرا و چه به غير ابزار ﴿الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ.

بعد هم مي‌گويد كه فرصت بده اينها مقايسه كنند، بگويند آقا صاحب اختيار من و شما بايد اين ويژگي‌ها را داشته باشد بگرديم، بگرديم هر كسي اين ويژگي را داشت او را به عنوان صاحب اختيار خودمان انتخاب كنيم، وقتي اولين وظيفه كه آن وظيفه هشدار است، اشخاص، افراد، اقوامي كه در يك چارچوبه تربيتي قرار نگرفتند يك منشور تربيتي را نپذيرفتند، اين افراد قطعاً مسير اشتباهي را طي مي‌كنند، نمي‌شود اين همه سخنِ از خدا و دين و وحي و قرآن براي چيزي كه مثلاً ده درصد بيست درصد ممكن است به نتيجه برسد، قطعاً كساني كه در چارچوبه وحي قرار نگرفتد و منشور الهي را نپذيرفتد ره به بيراهه مي‌روند، لذاست اولين كار پيامبر اعلام خطر و هشدار است، اما اين هشدار به زبان پيامبر(ص) و از ناحية خداي متعال است؛ لذا به پيامبر(ص) مي‌فرمايد كه ﴿يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ * قُمْ فَأَنذِرْ اعلام خطر كن، اما در كنارش مي‌فرمايد: ﴿وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ خب پروردگارت بايد بزرگ بشود، بايد كبريايي او را بگويي، به رخشان بكشي كه اگر ديگران صاحب اختياري را ادعا كردند، اگر ديگران قانون‌گذاري ويژه انسان را اختيار كردند، اين پروردگار كبريايي دارد كسي به بلنداي او نمي‌رسد، اوست كه دنيا و آخرت دستش است، اوست كه انتها آغازتان كاملاً در حوزه دانايي و دانش او قرار مي‌گيرد، اوست كه هر چه بخواهد مي‌تواند بكند ﴿وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ كه اگر اين اتفاق نيفتد، تبليغ آن ثمرة لازم و آن ميوه‌هاي شيرين را به بار نخواهد نشاند، لذا اول بايد بزرگي خدا را در چشم مخاطب بررسي كنيم كه يك صاحب اختيار بزرگ جلوي چشم مخاطب قرار دارد كه سخنش به مثابه سخن بزرگي تلقي بشود كه دو ندارد و همه چيز به دست اوست، اين بايد بزرگ باشد، لذا در سوره‌هاي آغازين بعثت، دائماً اين مفهوم، برجسته مي‌شود كه ﴿إِنَّ إِلَی رَبِّكَ الرُّجْعَی ﴿أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرَی ﴿سَنَسِمُهُ عَلَی الْخُرْطُومِ داغ به پيشاني‌شان مي‌زنيم، بر دماغشان مي‌زنيم، بعد هم كه داستان اصحاب باغ را مي‌فرمايد، مي‌فرمايد: ﴿كَذلِكَ الْعَذَابُ وَ لَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ ﴿سَنَسْتَدْرِجُهُم مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ ما اينها را درجه به درجه به سمت  عذاب مي‌كشانيم، خدا آن قدر بزرگ مي‌شود كه يك پيام از جانب او دل را مي‌ترساند و روح خشيت ايجاد مي‌كند، اين‌كه در سورة اعلي مي‌فرمايد: ﴿سَيَذَّكَّرُ مَن يَخْشَی اين خشيت نتيجة معرفت به پروردگار و درك اُبهّت و عظمت اوست، مي‌فرمايد پيامبر تو وظيفه‌ات تذكر است و فايدة آن براي كسي است كه به مقام خشيت، رسيده باشد، چون تو از خودت كه نمي‌گويي، تو زبان او هستي و او مي‌گويد قيامتي هست و در قيامت عذابي هست، ﴿سَيَذَّكَّرُ مَن يَخْشَی﴾ يعني آن كسي كه خشيت درك بزرگ و ترس از بزرگي اين بزرگ است، دل بترسد، ترسي به دليل درك بزرگي در مقام زيارت معصومين، با اين‌كه جزء لطيف‌ترين موجودات عالم هستند اما از ابهت آنها دل مي‌لرزد، اين همان خشيت است.

پس مهمترين وظيفة ما در همين آغاز كنترل اين معناست، كما اينكه عرض كردم به همين مناسبت بايد تا جايي كه مي‌توانيم عوامل مربوط به خود را و عوامل انساني را كم كنيم؛ يعني آنها ما را نبينند، در سورة نجم باز از سوره‌هاي آغازين هست يا سورة تكوير كه قبل از آن از سورة هفتم است، مي‌بينيد دائماً يا در سورة مدثّر پيامبر دائماً از جلوي چشم مخاطبين محو مي‌شود ﴿وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَی ٭ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ يُوحَی اين پيامبر هر چه به شما مي‌گويد از خودش نيست ﴿وَمَا هُوَ عَلَی الْغَيْبِ بِضَنِينٍ ٭ وَ مَا هُوَ بِقَوْلِ شَيْطَانٍ رَجِيمٍ ببينيد دارد دائماً چه مي‌كند؟ ارتباط اين پيام را با پيامبر قطع مي‌كند، حتي عرض كردم آن عوامل تنفّر، عوامل بريدن را از اين مبلِّغ، به دليل شخصيت خودش كم مي‌كند، در سورة مدثّر در ادامه همان آياتي كه عرض كردم ﴿وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ ٭ وَ ثِيَابَكَ فَطَهِّرْ ٭ وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ ٭ وَ لاَ تَمْنُن تَسْتَكْثِرُ ٭ وَ لِرَبِّكَ فَاصْبِرْ﴾ مي‌گويد تو كه داري تبليغ مي‌كند، تبليغ انذاري.

ادامه دارد..

همچنین ببینید

نوجوانی و جوانی پیامبراکرم

باسمه تعالی دوران شیرخوارگی و کودکی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم): گویند پیامبر …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

45 + = 54