خانه / تبلیغ / بازکاوی مفهوم تبلیغ و رسالت روحانیت [قسمت دوّم]

بازکاوی مفهوم تبلیغ و رسالت روحانیت [قسمت دوّم]

ادامه از قسمت قبلی..

انذار و هشدار، نفرت دارد؛ يعني طبع انسان معمولاً دوست ندارد زير بار هشدار برود، نهي از منكر، قدري انسان‌ها را در موضع دفاع مي‌اندازد، مي‌فرمايد تو كه مي‌خواهي زبان ما باشي اولاً؛ لباست را پاك كن ﴿وَ ثِيَابَكَ فَطَهِّرْ لباس بايد پاك باشد، ﴿وَ ثِيَابَكَ فَطَهِّرْ ٭ وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ كارهاي پليد، سليقة بد، مثلاً آب دهن جلوي مردم انداختن را ترك كن گناه نكن، چيز‌هايي كه در چشم مردم پليد است انجام مده، بر مردم منت نگذار، ﴿وَ لاَ تَمْنُن تَسْتَكْثِرُ كارت را هي بزرگ بشماري، منم كه به خاطر شما از خانواده‌ام بريدم، ممنم كه به خاطر شما يك ماه چه كردم، او هم مي‌گويد به هر حال تو نان امام زمان را مي‌خوري مثلاً ﴿وَ لاَ تَمْنُن تَسْتَكْثِرُ ٭ وَ لِرَبِّكَ فَاصْبِرْ هزينه‌اش را هم بده به خاطر پروردگارت صبور باش، كه عواملي كه ممكن است شخص مبلِّغ زمينة تنفر و بريدن مردم را از محتوا ايجاد بكند بردارد، اينها آسيب‌هاست.

در سورة قلم ـ دومين سوره‌اي كه بر پيامبر نازل شده است ـ وقتي عوامل اين‌كه مجرمين زير بار دعوت ديني نروند را شمارش مي‌كند مي‌فرمايد: ﴿أَمْ تَسْأَلُهُمْ أَجْراً فَهُم مِن مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ﴾ نكند تو از آنها اجر و پاداشي خواستي، كه برايشان سنگين بوده، لذا گفتند اصلاً نه وحيي هست و نه رسالتي و نه فرجام غيرمشتركي بين مسلم و فاجر ﴿أَمْ تَسْأَلُهُمْ أَجْراً فَهُم مِن مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ لذا شعار انبيا از همان آغاز ﴿لاَ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً من هيج اجري از شما نمي‌خواهم هيچ چشم‌داشتي ندارم، بوده است ﴿أَنَا لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ مثلاً يك ناصح‌ام ،صادقانه آن‌چه را كه دريافت كرد‌ه‌ام با شما درميان مي‌گذارم. روحانيون، مبلّغ با واسطه هستيم، خودمان را كه تبيلغ نمي‌كنيم، اصلاً ارزش ما در اين است كه خودمان را تبليغ نكنيم، ارزش ما هنگامي پايين مي‌آيد كه ببينند داريم دعوت به خود مي‌كنيم، در مجلس و مراسمي شركت مي‌كنيم، بعد مي‌فهمند پشت سرش خبري است، آنجاست كه سقوط مي‌كنيم و نفوذ كلاممان را از دست مي‌دهيم، براي روحانيت چيزي به اندازه گرايش به دنيا و رياست و امثالهم زننده‌تر و بي‌تأثيركننده‌تر از همين چيزها در تبليغ نيست.

بخش چهارم از لوازم واژة تبليغ، خداي متعال براي اينكه شما و ما در دعوت ديني‌مان به رسيدن به نهايت حقيقت است و انتقالش، علاوه بر اينكه مثل پيامبرش مي‌خواهد كه ﴿وَ قُل رَبِّ زِدْنِی عِلْماً جايي هم كه دانش داري بگو آقا من نمي‌دانم، من هم غيب نمي‌دانم ﴿وَ لَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ و امثالهم. دائماً از پيامبر مي‌خواهد كه طالب دانش جديد باشد، با تطهير جان و ايجاد لطافت روح براي دريافت معاني بلند غافل نيست. سومين سوره بعد از بعثت، سورة مزمل است ﴿يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ ٭ قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلاً ٭ نِصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِيلاً ٭ أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلاً ٭ إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً پيامبر ما مي‌خواهيم يك كلام بسيار سنگين؛ يعني قرآن را در اختيار تو بگذاريم، محتوايش سنگين است، دريافتش سنگين است، عمل كردن به آن سنگين است. پيام، پيام گُهرباري است، متانت دارد، اين را كه به هر كس نمي‌دهند ﴿اللّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ خدا مي‌داند به چه كسي دارد چه چيزي مي‌دهد، لذا به پيامبر(ص) مي‌گويد تو شب تا صبح بايد بيدار بماني، اصل اين است كه شب بايد تا صبح بيدار بماني، ببينيد تعبير لطيف قرآن را ﴿قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلاً يعني اصل چيست، اصل بيداري شب است، پيامبر براي اين‌كه بتواند اين قول سنگين را دريافت كند، بايد اين پُشتوانة معنوي را داشته باشد، همين الآن هم ما همين هستيم آقايان، وقتي پرخوري مي‌كنيم عقب مي‌مانيم، گناه مي‌كنيم عقب مي‌مانيم، توفيق نماز شب از ما گرفته مي‌شود، بسياري از لطايف علمي از ما دور مي‌شود، دانش نوشته شده در كتاب‌ها نيست، مستتر در اين كتاب بزرگ دانش هست، دانش مستتر در اين روايات هست.

پس ملاحظه مي‌فرمايد از همان آغاز كه پيامبر به عنوان رسول حق وارد عرصه مي‌شود، بعضي از ظرفيت‌ها را بايد خودش را به آنها نزديك بكند، بعضي از آسيب‌هاي را بايد از آن در واقع خودش را دور بكند، بايد به مردم اعلام بكند كه من نيستم و بايد او را بزرگ بكند، تا آخر قرآن با همين نگاه، ببينيد چقدر دانش، چقدر رهنمود در همين چهار حوزه و بلكه حوزه‌هاي بيشتر در قرآن جمع شده است كه هر يك از اين‌كه را شما به خوبي در كنار هم بچينيد و بعد رابطه‌اش را با پيام ملاحظه خواهيد فرمود كه در واقع در اين قرآن چه معادن بزرگي نهفته است كه هنوز استخراج نشده است، خب.

سه بحث ديگر بود يكي شاخه‌هاي تبليغ، يكي رسالت علماء و يكي هم آسيب‌شناسي.

در خصوص شاخه‌هاي تبليغي، به مفهوم حقيقي و صحيحش يكي‌، يعني همان مربيگري و معلمي است؛ ديگري پژوهش و آموزش است كه عمدتاً يك بحث مربوط به شناخت عميق‌تر دين و شناخت عميق روش‌هاي انتقال دين به ديگران است و سوم مديريت نظام است، روحانيت نبايد مسئوليت مديريت نظام را به عنوان يك امر فرعي قلمداد كند، مديريت نظام يكي از شاخه‌هاي مهم رسالت‌هاي روحاني است.

در خصوص آسيب‌شناسي، يكي از آسيب‌هاي بزرگ فعاليت‌ روحانيت حركت به سمت فعاليت‌هاي اداري و رسمي است، نبايد از طبيعت روحاني و تبليغي خارج شويم؛ يعني حتي اگر يك مسئول يا مدير مي‌شويم مردم بايد سيماي روحاني را در ما پررنگ‌تر از مسئوليتمان ببينند، تشكيلات و اداره بايد پشت سرِ روحاني باشد، اين خيلي مهم است، بسياري كه كليد فعاليت روحانيت را گُم كرده‌اند دقيقاً در همين جاست؛ يعني سعي مي‌كنند به سمت مناصب اداري بروند و ضعف قدرت معنوي خودشان را با قدرت اداري و رسمي افزايش دهند كه در فعاليت‌هاي تبليغي روحانيت خطر بزرگي است.

فاصلة ميان عمق و سطح را رعايت نكردن، دانش ديني ما بايد عُمق داشته باشد كه بعضي‌ها به خاطر اين‌كه به سطح زياد مي‌پردازند مي‌خواهند ابزار گسترده داشته باشند، مي‌خواهند فرصت‌هاي فراواني را به دست بياورند آن فرصت تعميق را از خودشان مي‌گيرند، بسياري از روحانيوني كه در فعاليت‌هاي تبليغي هستند اگر سازمان تبليغات را بخواهيد ارزيابي كنيد؛ مثلاً بگوييد آقا سازمان تبليغات شهرستان چكار مي‌كند؟ تلقّي عموم مردم را از ضريب نفوذ آخوندي اينها در فعاليت آخوندي‌شان مي‌توانيد در واقع گزارش داشته باشيد، آيا از سازمان تبليغات ديگر مردم در شرايط فعلي يك راهبري معنوي ـ اخلاقي آنچناني كه از بعضي از بزرگان اخلاقي دارند و مشاوره‌هاي اخلاقي دارند؛ يعني مردم سراغ سازمان تبليغات، مي‌روند كه مشاوره‌هاي اخلاقي عميق از آنها بگيرند، متفكرين گرد سازمان تبليغات مي‌چرخند تا از آنها سؤالات عميق فكري را بپرسند؟ ببينيد اينهاست، شما چه بخواهيد چه نخواهيد با رفتارتان خودتان را معرفي مي‌كنيد، اگر كسي دائماً به فكر سطح بود يك وقت چشم باز مي‌كند بعد از ده سال مي‌بيند تعريفي كه از او شده چيز ديگر است، لذا آدم‌هاي ارزشمند سراغش نمي‌روند هر كس ملّاتر مي‌شود ديگر نمي‌رود، مثلاً بگويد من مي‌خواهم بروم مسئول فلان اداره بشوم، ببينيد به ميزان ارزش اين مقامات، آدم‌هايي هم كه جذبش مي‌شوند يا احساس تكليف مي‌كنند كه در آن وارد بشوند چه كساني هستند، رابطه بين سطح و عمق رعايت نمي‌شود، عجله براي گسترش به سطحي شدن فعاليت‌ها و كم جان شدن ديگر از اينجا كسان ارزشمندتر، عميق‌تر آنهايي كه از نوع ديگر مي‌خواهند فكر كنند گرد اينها جمع نمي‌شوند.

ضريب نفوذ پيام دين، نبايد منحصر به يك قشر خاص بشود؛ مثلاً عموم مردم (سنين سي سال به بالا) را هدف خودمان قرار بدهيم يا يك وقت فقط تحصيل كرده‌ها و كارمندان دانشگاه را رها كنم، مسائل خاص زنان را ناديده بگيرم، اين از مشكلاتي است كه معمولاً ما در حوزه فعاليت‌هايمان با آن مواجه هستيم، گروه‌هاي هدف را محدود و كوچك كرده‌ايم، لذا بسياري از افراد، پيام دين را دريافت نمي‌كنند.

عدم استفاده از امكانات روز

چهارمين مسئله، اكتفا كردن به قالب‌هاي شناخته شده و عدم بهره‌گيري از فرصت‌هاي نو مي‌باشد. ظرفيت‌ها در دنياي امروز دائماً در حال نو شدن است؛ يك مبلِّغ بايد به اين ظرفيت‌هاي نو توجه داشته باشد، نمي‌گويم آن قالب‌ها را از دست بدهيم، با حفظ آ‌ن قالب‌ها فرصت‌هاي نو را هم بايد غنيمت شمرد، پشت كردن به قالب‌هاي مؤثر تاريخي روحانيت، جفا و بلكه خيانت است و ناديده گرفتن فرصت‌ها و قالب‌هاي نو، تحجّر، پس بايد هر دو را در كنار هم داشت.

و نكته پنجم اين است كه معمولاً اهمّ و مهم جا به جا مي‌شود، شوخي‌ها جدي مي‌شود،جدّي‌ها شوخي مي‌شود، اين هم يكي از مشكلات است.

پایان.

همچنین ببینید

زندگی نامه امام حسن عسکری (علیه السلام) + اینفوگرافی

در روز ولادت یازدهمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت حسن بن علی بن محمد …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 34 = 38