خانه / یادداشت / نظام آموزش و پرورش و آسيب‌های دينی

نظام آموزش و پرورش و آسيب‌های دينی

واقعيت امر اين است كه پايه‌گذاري نظام جديد آموزشي در كشور، ما بر مبناي كاملاً سكولار و جداي از ارزش‌هاي فرهنگي و ديني جامعه شكل گرفته است. جلال آل‌احمد در كتاب غربزدگي همين مطلب را مطرح مي‌كند كه اساساً يك دستگاه موازي با دستگاه فرهنگي و تربيتي و آموزشي اصيل جامعه ما شكل گرفت، كه از قبل از دوره رضاخان و تقريباً همزمان با حركت‌هايي كه مقدمات مشروطيت را فراهم كرد، به عنوان مدارس جديد، پايه‌گذارانش هم بيشتر كساني بودند كه در واقع، در حركت‌هاي تبليغ مسيحيت و از اين قبيل، كار مي‌كردند بعضي از روشنفكران غرب‌زده ايراني هم اين مدارس را توسعه دادند. البته يك مبارزه منفي جدي هم آن اوايل با اين نظام جديد آموزشي ايجاد شد، ولي يواش يواش اينها جاي خودش را باز كرد و در واقع ريشه اين ساختار و نظام جديد آموزشي در كشور ما، ريشة معيوبي بوده.

البته وجود افراد متديّن در آموزش و پرورش موجب مي‌‌شد كه آن ساختار، در كاركرد خودش كاملاً موفق نباشد، چون قبل از پيروزي انقلاب هم آموزش و پرورش يك دستگاه تقريباً سالمي بود و متديّنين و روحانيون در آموزش و پرورش حضور داشتند؛ يعني يك عرصه‌اي بود كه يواش يواش به خصوص در دو دهه قبل از پيروزي انقلاب، به تدريج حركت‌هاي سازمان‌يافته‌اي براي حضور متديّنين و روحانيون در آموزش و پرورش شروع شد، بعد از پيروزي انقلاب هم حركت‌هايي شد در جهت به هر حال اصلاح نظام آموزش و پرورش، ولي امروز اگر بخواهيم اين سؤال را پاسخ بدهيم كه جايگاه تربيت ديني، ارزش‌هاي ديني و اهداف ديني در ساختار آموزش و پرورش كجاست و اين ساختار چه مقدار با آن اهداف سازگار است؟ نمي‌توانيم پاسخ قانع‌كننده و قابل قبولي ارائه دهيم.

به هر حال قوّت و ضعف حركت‌هاي بعد از انقلاب يكسان نبود، هم تشخيص درست در همه آنها وجود نداشت، هم تجربه و آگاهي و تدبير و طراحي كامل و درستي مبناي همه اين حركت‌ها نبوده است، اما اگر صرف نظر از اين پيشينه و سابقه كه به هر حال در شكل‌گيري وضع موجود مؤثر بوده است، وارد ساختار آموزش و پرورش بشويم و ببينيم كه مسائل تربيتي يا به تعبيري فراتر، نگرش اسلامي، اهداف ديني در تعليم و تربيت در چه سطحي در اين ساختار تأمين مي‌شود، بايد عناصر مختلفي را براي بررسي اين مسئله مطرح كنيم و هر كدام را ارزيابي كنيم.

عنصر سياست‌گذاري و راهبردي

در عرصه سياست‌گذاري و راهبردهاي كلاني كه در شوراي عالي آموزش و پرورش وجود دارد، كه در حقيقت قانون‌گذار مجموعه آموزش و پرورش هست كه به اهداف تربيتي اسلام و ارزشي‌هاي ديني در مصوبه‌هاي آن شورا توجه شده است.

ولي اين در مرحله تئوري و نوشته روي كاغذ است، لزوماً اين طور نيست كه آنچه كه آنجا نوشته شده در آموزش و پرورش محقق مي‌شود، ولي به هر حال در اين بُعد يعني در بُعد سياست‌گذاري و تصميم‌گيري‌هاي كلان اين توجه بعد از انقلاب وجود داشته و به تدريج به حدّ بلوغ رسيده است.

عنصر تشكيلات آموزش و پرورش

عامل تشكيلات آموزش و پرورش در تشكيلات آموزش و پرورش اخيراً اقدامي شد، براي اين‌كه معاونت پرورشي احياء شود، چون امور تربيتي در يك مقطعي به دليل و مدعاي درستي، ولي نتيجه‌گيري و اقدام نادرستي از ساختار وزارتخانه حذف شد و در معاونت‌هاي آموزشي ادغام شد، آن دليل هم اين بود كه ما بايد تربيت را تعميم بدهيم، همه معلمين بايد مربي تربيتي باشند، اين ادعا، ادعاي درستي است قابل انكار هم نيست كه فقط بخش خاصي به اسم امور پرورشي و تربيتي نمي‌تواند اهداف تربيتي در همه لايه‌ها را در حدّ مطلوب محقق كند، اما نتيجه‌گيري و اقدام، نادرست بود.

در تشكيلات وزارتخانه، امور پرورشي ديده شده البته امور پرورشي با تعريفي كه فعلاً در سطح وزارتخانه از آن اراده شده با مسائل تربيتي نسبت عام و خاص دارد؛ يعني بنا نيست كه اين امور پرورشي تنها عهده‌دار امور تربيتي در آموزش و پرورش باشد و تنها به امور تربيتي آموزش و پرورش بپردازد. تلقي موجود اين است كه به هر حال اهداف تربيتي اسلام، آن ارزش‌هايي كه در خروجي آموزش و پرورش بايد در تربيت و رفتار، شكل گرفته باشد، وظيفه‌اي است كه بر عهده همه بخش‌هاي آموزش و پرورش است، پشتيباني آموزش و پرورش بايد به اين مطلب توجه داشته باشد، معاونت‌هاي آموزشي، قسمت‌هاي پژوهشي، بخش كتب درسي، همه اينها بايد به اين هدف توجه داشته باشند، ولي يك بخشي را هم معاونت پرورشي بايد عهده‌دار باشد و از طرف ديگر معاونت پرورشي هم هدفش و يا وظيفه‌اش فقط اين بُعد به معني خاص تربيت ديني نيست، بلكه معاونت پرورشي به بحث تربيت بدني هم بايد بپرازد، كه در عنوانش هم هست، بحث بهداشت و سلامت بايد بپردازد به بحث‌هاي پرورش استعدادهاي دانش‌آموزان حتي در عرصه‌هاي علمي آن معاونت بايد بپرازد.

در حقيقت دو عنوان تربيت و پرورش از هم تفكيك شده است. تعريفي كه از تربيت اراده شده، در اين تفكيك همان معناي عام تربيت ديني است، كه در ابعاد رفتار شخصي، رفتار اجتماعي، در ابعاد عبادي التزام به احكام و ارزش‌هاي خاصِ ديني و ساير عرصه‌هايي كه در تربيت به معناي عامش وجود دارد همه آموزش و پرورش بايد خودش را مسئول اين امر بداند، ولي وقتي كه پرورش را مطرح مي‌كنيم، فعاليت‌هاي پرورشي يك سري فعاليت‌هاي خاصي است از قبيل فعاليت‌هاي فرهنگي، هنري، كارهاي اردويي، اجتماعي، سياسي، امدادي و از اين قبيل: كه آنها نياز دارد كه در كنار نظام رسمي آموزشي تأمين بشود و در واقع مورد توجه قرار بگيرد، خب در اين فعاليت‌ها هم بايد آن ارزش‌هاي تربيتي و اخلاقي وجود داشته باشد، والا خودش قالب‌هايي است كه اين قالب‌ها به تنهايي نمي‌تواند آن هدف را تأمين كند.

آيا اين هدف در ساختار فعلي محقق شده است؟ خيلي صريح و آشكار بايد گفت: نه اين طور نيست.

آيا تحقق آن اهداف به راحتي ميسّر است؟ نه، زيرا آن چيزي كه به عنوان ساختار عيني نه سازمان تشكيلاتي تعريف شده است، اين است كه خيلي زود پُست‌هاي سازماني معاونت پرورشي را مصوّب كنيم و در تشكيلات و نمودار قرار بگيرد و مي‌توانيم در جلساتي كه در آموزش و پرورش هست و بحث‌ها، سخنراني‌ها و مصاحبه‌هايي كه مي‌شود، بگوييم ما مي‌خواهيم اين كارها را انجام بدهيم، ولي اين‌كه در آن عينيت و فرايندي كه شكل گرفته و وجود دارد در معاونت آموزش متوسطه، معاونت آموزش عمومي، در سازمان پژوهش و برنامه‌ريزي آموزشي، كتاب‌هاي درسي و از اين قبيل، در آنجاها ارزش‌ها و اهداف تربيتي اسلامي ملاحظه بشود، اين قطعاً به سرعت و به سادگي امكان‌پذير نيست، البته نمي‌گوييم در حال حاضر اصلاً وجود ندارد، در حال حاضر هم قطعاً يك ملاحظاتي است، ولي اين‌كه اين ملاحظات و اين توجه به حدّ قابل قبول برسد و بعد از حدّ قابل قبول به حدّ مطلوب سير پيدا بكند، اين كار ساده‌اي نيست خيلي كار مي‌خواهد. اگر بخواهيم اين عنصر را هم به عنوان يك عنصر لحاظ كنيم، بايد بگوييم كارهايي مي‌خواهد بشود تلاش‌هايي هم شروع شده، ولي قطعاً بازده آن به سرعت ميسّر نيست.

عنصر برنامة درسي در نظام آموزش و پرورش

يك عنصر سوم و چهارم مي‌ماند كه اين عنصر سوم و چهارم بسيار تأثيرگذار است، يكي عنصر برنامه درسي در آموزش است، تا وقتي اين عنصر خودش را متناسب با اهداف تعريف شده تربيتي هم‌آهنگ نكنند، نمي‌شود كه گفت مسائل تربيتي در آموزش و پرورش جايگاه واقعي مورد قبولي پيدا كرده است.

برنامه درسي آموزش و پرورش بسيار پيچيده، مهم و حساس است؛ يعني اگر تربيت اسلامي را در معناي عامش كه شامل ابعاد تقويت علمي، مهارتي و از اين قبيل هم مي‌شود در نظر بگيريم و به همه آ‌ن اضلاع و ابعاد و توجه به نيازهاي كنوني جامعه و نيازهاي آينده و توجه به رقابتي كه ما در عمل با غرب با سر اين مسئله داريم و بشود بسيار امر خطيري مي‌شود. كتاب‌هاي درسي در واقع يك بُعد از ابعاد برنامه درسي است، وقتي مي‌گوييم برنامه درسي فقط كتاب درسي نيست، در كنار كتاب درسي بحث ارزشيابي آموزشي هم هست كه آن هم يك بخشي از برنامه درسي است، بحث رسانه‌هاي جانبي در كنار كتاب هست كه به نام كمك‌آموزشي مطرح مي‌شود مجلات و محصولات رايانه‌اي و از اين قبيل نيز هست.

به هر حال اگر سؤال شود كه آيا برنامه درسي كنوني چه مقداري به اهداف و ارزش‌هاي تربيتي اسلام به معناي عامش توجه كرده است؟ پاسخي كه مي‌دهيم، پاسخ قابل قبولي نيست، در وضع كنوني رويكرد و جهت‌گيري بعضي از كتاب‌هاي با بعضي كتاب‌هاي ديگر نه تنها متفاوت است، بلكه بعضاً متضاد است؛ مثلاً؛ در كتاب دين و زندگي، بحثي را مطرح كرديم ولي بحثي كه در كتاب اجتماعي مطرح شده، بحث كاملاً متفاوتي است كه مطلبي را در دو فضا القا مي‌كنند.

از چند سال قبل اين ايده مطرح بوده است، كه بايد در درجه اول به نقشة كلان برنامه درسي از دوره پيش‌دبستان تا پيش‌دانشگاهي برسيم، تا بر اساس آن برنامه درسي در پايه‌هاي مختلف و در موضوعات مختلف اصلاح و بازنگري بشود؛ كه كارِ بزرگي است.

بچه‌ها حداقل از آغاز هفت سالگي وارد سيستم آموزش و پرورش مي‌شوند و دوازده سال آنجا هستند، حال چه نقشه‌اي وجود دارد كه اينها با اين نقشه تربيت شوند و آموزش ببينند پاسخ قاطعي وجود ندارد، چون آن نقشه و برنامة كلان طراحي شده است، ولي بايد اين پاسخ را با اين نگاه كه ما مي‌خواهيم خروجي‌مان خروجيِ تعريف شدة در نظام تربيتي اسلام باشد فراهم كرد، البته با آن تعريف جامع و گستردة تربيت كه بُعد رشد علمي و پژوهشي و مهارتي و اينها را هم شامل مي‌شود.

عنصر نيروي انساني در آموزش و پرورش

نيروي انساني و معلم و دبير هم عنصر است كه در بحث جايگاه مسائل تربيتي بايد به آن پرداخت، چون در بحث تعليم و تربيت اهميّت هدف‌گذاري فقط در سطوح تصميم‌گيران و مديران كلان، نيست، بلكه اگر اين اهداف در لايه‌هاي مختلف به خوبي شناخته و پذيرفته نشده باشد، آن اهداف تربيتي در اين مجموعه محقق نمي‌شود، صِرف اين‌كه وزير آموزش و پرورش، معاونينش، شوراي عالي آموزش و پرورش، رؤساي مناطق با اهداف تربيتي اسلام آشنا باشند و بتوانند و بدانند كه چگونه بايد اين اهداف را محقق كرد، كافي نيست، چون در مقوله تربيت، مباشران هم بايد به همان اندازه و حتي بيشتر از آن با اين اهداف تربيتي آشنا باشند و اين اهداف را قبول و باور داشته باشند و چگونگي تحققش را هم بدانند.

اگر اين عنصر را در وضع كنوني بخواهيم ارزيابي كنيم، باز پاسخ راضي كننده‌اي دريافت نمي‌كنيم، البته اكثريت معلمان و دبيران در آموزش و پرورش متديّن، متعهد و علاقه‌مند به اين مسائل هستند، ولي اينها كافي نيست، خود ماها چه بسا در بعضي از اين بحث‌ها به صورت نظري خيلي كار كرده باشيم، ولي وقتي كه مي‌خواهيم با فرزندمان مواجه بشويم پيچيدگي‌هاي وجود دارد كه عاجز مي‌شويم.

يكي از وزراي قبلي آموزش و پرورش روزي به من گفت:فلاني من امروز در پيشگاه خداوند اظهار عجز كردم. ايشان تلاش مي‌كردند در مواجهه با فرزندانش و ديگران همان شاخص‌ها و شيوه‌هاي تربيتي اسلام را رعايت كند، مي‌گفت: من با پسرم، مشكلي پيدا كردم يك دفعه متوجه شدم در بن‌بست قرار گرفتم، بعد متوجه اين نكته شدم كه من بايد كار تربيتي حدود سيزده ميليون دانش‌آموز را انجام بدهم، من كه با بچه خودم نمي‌توانم و بلد نيستم، چگونه اين بار سنگين را تحمل كنم! گفتم خدايا من عاجزم تو بايد تربيت كني، من نمي‌توانم من بايد فقط يك مقدمات و كارهاي ابتدايي را انجام بدهم.

خب اين واقعيتي است، حالا اين‌كه يك كسي علاقه‌مند باشد حتي بداند، مطالعه و تحقيق كرده باشد غير از اين است كه بخواهد آن را در جمع دانش‌آموزان اعمال كند. مجموعه نيروي انساني آموزش و پرورش و آموزش‌هايي كه ديده‌اند، دوره‌هايي كه براي آنها بوده كه در واقع توانمندي‌هاي اينها را تعريف كرده، به اين بُعد بسيار كم توجه شده است، چون وقتي برنامه‌هاي آموزشي، مثلاً مراكز ضمن خدمت آموزش و پرورش را ملاحظه كنيد، در آن درس‌هاي تربيتي، روانشناسي و از اين قبيل هست، اما اين‌كه اولاً آن درس‌ها چه مقداري با ارزش‌ها و شاخص‌ها و اهداف تربيتي اسلام هم‌سنخ و همسو است، محل تأمل است و اين‌كه اساساً آنها از نظر ظرف و وزني كه در آموزش آنها دارند آن هم نامطلوب است.

مديريت در نظام آموزش و پرورش

جايگاه مسائل تربيتي در عنصر مديريت آموزشي هم، بايد تعريف بشود و بسيار هم مهم است آنجا هم نقص‌هاي زيادي دارد.

بنابراين، غير از آن عامل اول كه بحث سياست‌گذاري‌ها و هدف‌گذاري‌ها بود كه در آنجا در يك حدّ مناسبي مسائل تربيتي و جايگاه اهداف تربيتي تأمين شده، ولي در آن چهار عنصر ديگر به هيچ وجه وضعيت مطلوبي در آموزش و پرورش وجود ندارد، اين به اين معنا نيست كه كار نشده يا كار نمي‌شود، به اين معنا نيست كه كساني هستند يا بودند كه علاقه‌مند نبودند، نمي‌خواستند، در واقع بايد بگوييم كه ساختار حقيقي، فرايندهايي كه وجود دارد، جهت‌گيري بودجه‌ها و امكانات و فكرها و مباحثه‌ها و دغدغه‌ها در وضع كنوني، نسبت به اهداف تربيتي اسلام و آن ارزش‌هاي ديني چندان حسّاس نيست و اين ارزش‌ها در آن‌جا جايگاه قابل قبولي ندارد، در حال حاضر در آموزش و پرورش بيشتر يك كار آموزشي به معني خاص كلمه انجام مي‌شود تا كار پرورشي و تربيتي.

در اين بين، البته ما فضاي عمومي جامعه را در چگونگي تأثيرگذاري نظام آموزشي هم بايد به آن توجه بكنيم؛ يعني اگر كه انتظارات و توقعات زيادي از آموزش و پرورش داريم البته شما خودتان هم مواجه مي‌شويد با بعضي از كاستي‌ها و آسيب‌هاي تربيتي و اخلاقي كه بلافاصله گفته مي‌شود خب اينها بايد در آموزش و پرورش، در مدرسه پس چكار مي‌كنند آنجا بايد درست بشود، آنجا بايد كار بشود.

پایان

همچنین ببینید

روش کلاسداری

بخش اوّل: ارکان کلاسداری ارکان و مراحل کلاسداری الف) شروع مناسب لازمه شروع مناسب درک …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 7 = 9