خانه / تشکل / معنویت در تشکّل حق [۱]

معنویت در تشکّل حق [۱]

حجت الاسلام و المسلمین آقایی

 

يكي از مسائل مهمي كه در عرض تشكيلات مهم است، مسئله اي‌ است به نام معنويت. تا مي‌گوييم معنويت همه به ذهنشان مي آيد كه مي‌خواهيم درباره نماز ، دعاي توسل و اين ها صحبت كنيم.

اول من كمي در مورد كلمه ي معنويت صحبت كنم و ببينيم كه اين تعبير چه جوري بايد لوازم تشكيلات معنوي باشد و چقدر مي‌تواند در تشكيلات مؤثر باشد.

اهل ظاهر و باطن

كلمه ي معنويت از معناست. معنا يعني “مورد قصد انسان” است. يعني انسان، قصد مي كند واقعاً آن كار را انجام بدهد، به اين معنا مي‌گويند: فلاني اهل معنا هست، يعني اهل باطن است.

ما وقتي يك جايي مي خواهيم برويم ، ظاهراً مي خواهيم مهماني برويم. ولي در باطن صله رحم است يا اين كه من از اين جا حركت مي كنم. مثلاً به سمت مكه، ظاهر قضيه زيارت است، درست هم هست، يا به جاآوردن يك واجب.

هر كاري كه ما مي‌كنيم، يك ظاهري دارد. پرداختن به ظاهر ما را اهل ظاهر مي كند. اما پرداختن به باطن ما را از ظاهر عبور مي دهد تا به حقيقت دست پيدا كنيم. فلاني آدم معنوي هست. يعني به ظاهر اهميت مي دهد، باطن هم برايش مهم است.

كار قرآن اين است كه انسان را اهل معنا كند. شما فكر مي كنيد فلسفه ي اين همه سوگند و قسم كه در قرآن هست چيست؟!  قسم به جرقه‌اي كه از سُم پاي ستوران برمي‌خيزد، قسم به خورشيد ، قسم به ماه، قسم به شب، قسم به روز. مگر اين ها را ما صبح تا غروب نمي بينيم؟ قطعاً يكي از حكمت هاي سوگند اين است كه ما را به باطن اين حقايق ساده اي كه اطراف ما هست هدايت كند و انسان را ـ در آن چيزي كه هست ـ دقيق‌تر كند. خلاصه اين كه وقتي مي گوييم “معنا” يعني گذر از ظاهر به باطن. يعني رسيدن به مقصود حقيقي.

وقتي گفتيم معني يعني قصد شده است. مقصد حقيقي زندگي ما چيست؟

ظاهر و باطن كار در انجمن اسلامي

حالا اگر مي‌گوييم فلاني وارد يك تشكيلاتي شده است، ظاهر قضيه اين است كه وارد تشكيلات شده تا مطالعه كند يا با دوستان خوبي كه عضو انجمن اسلامي هستند آشنا بشود. درحقيقت يك جايي براي گذراندن و غني سازي اوقات فراغت خودش پيدا كرده است. اين موضوع ظاهر قضيه است اما قطعاً براي اين كار يك باطني هم وجود دارد. اگر از من سؤال كنند كه باطن تشكيلات يك انجمن اسلامي چگونه است ؟ مي‌گويم:      « تربيت نيروهاي انجمن »

اگر اين موضوع، باطن كارهايش در انجمن اسلامي شد، دقت بيشتري مي‌كند و چند وقت بعد رفت و آمدش ، خواب و خوراكش و درس خواندنش خيلي متفاوت مي شود.

سرزنش ظاهربينان

قرآن هم افرادي را كه ظاهربين هستند و از آخرت غفلت مي‌كنند، سرزنش مي‌كند. « يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَيَاهِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ . سوره روم آيه۷»

آدم هاي ظاهربين افرادي هستند كه از دنيا فقط همين ظاهرش را مي بينند و از حقيقت دنيا غافل اند. آن هايي كه دنبال يزيد رفتند و دنبال حضرت علي(ع) و حضرت فاطمه(س) نرفتند، مشكل اصلي‌شان ظاهر گرايي  بود. بعضي ها گول خوردند و بعضي ها ترسيدند.

معمولاً هر چه در دنيا هست يا فريب است و يا تهديد. يا آدم مي ترسد و يك كاري را انجام مي‌دهد يا شيفته ي آن كاري مي شود. كار شيطان هم همين است. او فقط يك رابط است.

شما ببينيد از همان اول، شيطان كارهاي آدم و حوا را براي آنها زينت داد ( تسويل ).  تسويل يعني ظاهريابي،  يعني لباس پوشيدن، باطل را حق جلوه دادن. كار شيطان همين است.  ظاهرسازي، تزيين گري.

مي‌گوييم فلاني، اهل معنا شده. يعني شيفته ي چه‌چه و به‌به نمي شود و از مرگ و پول و اين جور چيزها نمي‌ترسد. مثلاً يك عضو انجمن اسلامي هيچ وقت براي كار خودش از به‌به و چه‌چه خوشش نمي‌آيد و از اين كه بگويند: « چرا اين كار را كردي،  چرا انجمن اسلامي رفتي و اي واي توهم اُمّل شدي »  صحنه را ترك نمي‌كند.

ظاهر، ملاك معنويت فرد است يا باطن

حالا اين سؤال پيش مي‌آيد كه آيا ظاهر، ملاك است يا نه؟  البته كه ملاك است. اما در ظاهر نبايد توقف كرد.

من يك بار براي بعضي برنامه‌هاي اتحاديه جايي رفتم و بحثِ “نمود ظاهري حجاب” پيش آمد. مثلا مرد بايد محاسن داشته باشد و زن بايد حجابش كامل باشد. يكي از خواهران حاضر در جلسه گفت: « ظاهر اصلاً ملاك نيست» گفتم: « اشتباه كردي! » گفت: « آخر دل بايد پاك باشد… » گفتم : « صد البته، دل بايد پاك باشد اما ظاهر ملاك است. چه كسي گفته ملاك نيست!؟ بله اگر بگوييد: ظاهر تنها ملاك نيست.  اين را  قبول دارم. ظاهر تنها ملاك نيست. بلكه بخشي از ملاك است. اين جمله درست است  اما وقتي مي‌گوييد ظاهر ملاك نيست اين غلط است . ظاهر بخشي از ملاك است. اما ملاك هاي ديگري هم هست و ما نبايد در ظاهر توقف كنيم. ما بايد به باطن برسيم ، به معنا برسيم، نيت همين است. بايد بگويي سه ركعت نماز مغرب بجا مي‌آورم، قربــهً الي الله. »

فردي پرسيد: « بگوييم قربهً اِلا الله يا قربهً الي الله ؟ » گفتم الي الله. بعد گفتم شما اين را براي چه مي گوييد؟…  گفتم مگر شما كاري به نيتش نداري؟ گفتم نيت از “نب‍‍أ‍‍‍” ست  ، “نب‍‍أ‍‍‍” يعني هسته اي كه در دل زمين مي كارند. «  ان الله …….حب و النب‍‍أ‍‍‍ » دانه ظاهر است و نب‍‍أ‍‍‍ يعني دانه‌اي كه داخل زمين است. حَبٌ يعني  باطن، يعني آن چيزي كه در دل من و شما هست. آدمي كه اهل معنا و معنويت است آنچه در ضميراش است درست مي‌باشد.

آدم معنوي برتر است يا  آدم متديّن

حالا توضيحاتي درباره معنويت مي دهم. به نظر شما اگر بگوييم فلاني آدم معنوي هست بهتر است يا اينكه بگوييم آدم متديّني است؟  دقت كنيد!  كدام بهتر است؟

جواب اسلام بحث تديّن است. چرا؟ به خاطر اينكه كلمه معنوي را مسيحيان هم خيلي استفاده مي كنند. به افراد خيلي معتقد در مسيحيت، آدم معنوي مي‌گويند. بودايي‌ها هم آدم معنوي دارند.

از نظر ما معنويتي خوب است كه به تديّن بيانجامد. ما معمولا كلمه اي به نام معنوي در روايات نداريم. قرآن هم كلماتي مانند تديّن و متديّن بكار برده است. تديّن يعني دين پذير. كسي كه دين را در همه ي عرصه هاي زندگي خودش پذيرفته است.

ما يك وقت مي خواهيم بگوييم اين آدم متديّني است. بعضي‌ها فكر مي كنند يعني آدم خشكي است. نه اين طور نيست. متديّن ترين آدم هاي دنيا پيامبر اكرم(ص) و  حضرت زهرا(س) هستند. متديّن يعني فردي كه  تمام مقرراتي را كه خدا براي هدايت انسان از طريق وحي فرستاده در همه ي لحظه هاي زندگي خودش پذيرفته است، به اين آدم يك فرد متديّن مي‌گويند يعني مسلمان حقيقي متقي.

اگر از واژه معنويت استفاده مي‌كنيم به خاطر اين است كه يك بارِ معنايي با خودش دارد و آن اين است كه يك جوري به باطن قضايا راه پيدا مي‌كند و رهنمود مي‌كند.

با اين توصيف وقتي كه ما مي‌گوييم معنويت ، يعني معنويتي كه برپايه ي عقلانيت باشد. برپايه تعقل باشد.

پس اين برداشت غلطي است كه برخي فكر مي‌كنند؛ آدم معنوي يعني يك آدم خانقاهي يا فردي كه مدام گريه مي كند ، شور مي گیرد، سر وصدا مي كند، چهار ساعت سينه مي زند، شش ساعت دعاي ندبه‌اش طول مي‌كشد، وقتي زيارت مي‌رود به همين صورت.

 

ادامه دارد..

همچنین ببینید

اختلاف در انجمن؛ فرصت یا تهدید

هنر اصلی یک انجمن اسلامي موفق در این است که بتواند اختلافات موجود را از …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

82 + = 88