خانه / تشکل / معنویّت در تشکّل حق [۳]

معنویّت در تشکّل حق [۳]

حجت الاسلام و المسلمین آقایی

ادامه از قسمت قبل..

۳- تقوا

اگر كسي درك حضور خدا كرد، به چه مي‌رسد، به حيا مي رسد .براي همين، درك حضور خدا ركن اول است . آدمي كه درك حضور خدا دارد، اهل حيا مي شود، بعد اين آدمي كه اهل حيا شد، اهل تقوا هم مي‌شود.

تقوا يعني چه؟ يعني اقامه ي حق. رعايت حق ا… و حق الناس. به آدم هايي كه حق خدا و حق مردم را به جا مي‌آورند، مي‌گوييم متقين. بزرگان ما كه مي‌گويند حق ا… همان حق الناس است، چون خدا حق خودش را به مردم واگذار كرده است. ” من لم يشكر المخلوق  لم يشكر الخالق ” تا هواي مردم را داشته باشي ، هواي پدر و مادر ، هواي دوست، هواي همسايه، هواي كسي‌كه در حق تو يك حق كوچكي گذاشته است.  خدا مي گويد: من از حق خودم مي‌گذرم ولي از حق مردم نمي‌گذرم. پس اين ركن روايت حق ا… و حق الناس مي‌شود. اگر كسي درك حضور خدا كرد ، حيا داشت،( حيا يعني شرم مقدس، آزرم متعالي) تقواي خدا را پيشه مي‌كند. يعني با حق ا… ملازم مي شود.

۴- توكل به خدا

يعني كارت را واگذار به خدا كن! اين ركن، زيرساخت لازم دارد و بعضي‌ها اين زير ساخت را ندارند. مثلاً مي‌گويند ما به خدا توكل مي‌كنيم ولي عملي انجام نمي‌دهند. بعد مي‌گويند : “خدايا من كه همه ي كارها را به تو واگذار كرده بودم! ” خداي بزرگ مي گويد تو همه چيز را عمل نكردي، لذا توكل بيجا كردي.

بعضي وقت ها ما توكل مان، توقع بيجاست. فردي پيش پيامبر اكرم(ص) آمد و شترش را همين جور رها كرد و وارد مسجد شد و شتر گم شد.  گفت: “يارسول ا…! من شترم را اينجا گذاشتم و گم شد.” پيامبر(ص) فرمود : “چرا به جايي نبستي؟” فرد گفت: ” من توكل به خدا كردم” . پيامبر گفت: ” تو بيجا كردي! شترت را به اين ميخ ببند بعد توكل كن چون تو اگر زانوي شتر را نبندي پا مي‌شود و مي‌رود. تو كارت را انجام بده و بعد توكل كن” درس بخوان! سپس توكل كن!

۵- قيام براي حق

كسي كه حضور خدا را حس كند، كسي كه باحيا باشد، كسي كه باتقوا باشد و كسي كه توكل داشته باشد، براي خدا قيام مي كند. چه تك نفره باشد، چه دو نفره باشد، چه ده نفره باشد.

قرآن مي‌گويد: حرف را بايد بزنيد و براي حق قيام كنيد! اينجا دقت كنيد! اين قيام برايِ حق، نقطه ي اصلي كار تشكيلات است. چون قرآن مي‌گويد: “قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَهٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ… ” احساس درك حضور خدا را  بايد همه داشته باشند. حيا هم فردي مي‌شود ، تقوا هم فردي و هم اجتماعي مي‌شود. توكل هم همين طور. اما قيام براي حق، اول بايد اجتماعي باشد ” قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَهٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ”  دوتا دوتا . بعد مي‌گويد فرادي (تا مي شود دسته جمعي باشيد! تنها نباشيد!).  كارِ تنهايي خوب است. به شرط آنكه كسي پيدا نشد همراهي ات كند . اگر نتوانستيد بچه ها را جمع كنيد و اگر هركاري كرديد و كسي جمع نشد، آن‌وقت تنهايي در مدرسه كار كنيد. بايد اگر پنج تا دور خودت داري اين را پنجاه تا كني. مديوني اگر اين كار را نكني.

۶- تسليم در برابر حق و اطاعت

تسليم در برابر خدا ، اوامر خدا، فرمان هاي خدا و به خصوص در مقابل امام زمان(عج) و نائب امام زمان.

يك نكته كليدي بگويم گوش كنيد! در معنويت، بنده اعتقاد دارم و حاضرم دو جلسه هم حرف بزنم. اعتقاد به ولايت فقيه که به عنوان نائب امام زمان(عج) در تربيت فردي ما اثر دارد. كسي اگر نماز بخواند، روزه بگيرد، حج برود، نماز شب بخواند، حرم اش سحر ها ترك نشود و بعد از سحري هم بالاسرِحضرت هرشب نماز شب بخواند،  اما اعتقاد به ولايت فقيه نداشته باشد، من نمي خواهم بگويم آدم بدي است ولي كامل نمي شود. چون بد و خوبش به عهده ی من نيست. اما سلوك اش، سلوك ناقصي است . دليلم چيست؟  – دليلم حرف نيست، دليلم سند است- سندت چيه آقا؟ همين ۳۰۰ هزار شهيد در انقلاب و دفاع مقدس.  اين افراد به ولي خدا و نائب امام زمان وصل شدند و لذا ،هم پرواز كردند، هم سلوكشان سلوك درستي است.  فلذا بسياري از علما ، غبطه ي اين ها را مي‌خوردند.

فكر مي كنيد، آقاي بهاء الديني آدم كمي است؟ اما وقتي شهيد صياد شيرازي از جبهه برمي‌گشت و ساعت يازده دوازده شب مي رسيد ايشان پابرهنه مي دويد در را برايش باز مي‌كرد. اطرافيان مي‌پرسيدند چي شده ؟ مي‌گفت ميهمان عزيزي داريم.

صياد چرا صياد مي شود؟ چون وصل به امام بود. مي‌بينيد! همين آدم خم مي شود زانو مي زند و دستش را مي بوسد. خوب دقت داشته باشيد . به خصوص براي بچه هاي انجمن اسلامي عرض مي‌كنم.  اين حسن ديگر تسليم در برابر خدا ،رسول الله و… است. اين هم يك بحث بسيار مهمي است؛ نقش اعتقاد به ولايت فقيه در ارتقاي معنويت انسان ها به خصوص تشكيلات معنوي.

۷- صميميت در تشكيلات و خدمت

تشكيلات ديني، رمز اصلي اش ، فلسفه ي وجوديش، صميميت و با هم بودن است و لذا اگر بگويند: كدام اتحاديه بهتر است؟ مي‌گويم: اتحاديه‌اي كه مسئولين انجمن اش همديگر را خوب  بشناسند. مثلاً اعضاي شورا همديگر را مي‌بينند . يكي مي‌گويد: سلام! من مال فلان مدرسه هستم و ديگري هم خودش را معرفي مي‌كند تا همديگر را بشناسند و يا حداقل چهره هايشان آشنا باشد تا بتوانند همديگر را در مواقعي كه نياز است پيدا كنند. تبادل راي كنند، تبادل نظر كنند. فلذا من خواهشم از شما، اين است كه برنامه‌هايي داشته باشيد، تا مسئولين انجمن‌ها نسبت به هم شناخت پيدا كنند؛ تا بتوانند در مواقع لزوم همديگر را بشناسند. در اين قضيه صميميت، خيلي بُرد دارد.

به شما عرض مي كنم خدمت به انسان مؤمن ، خدمت به پدر و مادر، خدمت به همديگر خيلي اهميت دارد.

يك دوستي داشتيم كه همكلاسي ما بود ـ البته من طلبه بودم ـ  كلاس اول بود ، يك شب ساعت دو نصفه شب ،پاشده بود و كفش‌ها را جفت مي‌كرد ، لباس ها را مي‌شست ، كفشها را واكس مي‌زد ، يك قصه اي داشت براي خودش. گفتم براي چه اين كار را مي‌كني؟ گفت: براي شهادت. منظور مقصد نيست. ولي بلد بود چطور به مقصداش برسد ـ ما مانديم و او به آن مقصد رسيد ـ واقعاً اين جوري بود. نذر مي‌كرد، مثلاً فرض بفرماييد كه، يك گلدان را آب بدهم تا شهيد بشوم .

حالا خاطرم نيست اسم عالمي كه در مدرسه علميه‌اي در كاشان دو سال توالت شسته ، كفش جفت كرده، لباس شسته، كار كرده، مجتهد هم بوده، كسي هم نشناخته، ..پرسيده‌اند چرا اين كار را كردي؟ گفته در خدمت مؤمنين يك اثري هست كه در هيچ كاري نيست.

لذا اين جوري سؤال كنم. درسته من از خدا ۱۷سال ۱۸ سال عمر بگيرم به من بگويند شما چقدر خدمت خودخواسته انجام داده‌اي؟!

ببينيد! بعضي اوقات خدمت، ناخواسته است. من در كوچه دارم مي روم، مي‌بينم يك نابينايي هست و مي خواهد آن طرف خيابان برود و كمكش مي‌كنم. اگر اين كار را نكنم كه گناه كردم. وقتي ببينم اين نابينا مي خواهد از خيابان رد شود، بايد دستش را بگيرم، خيلي عجيب است اگر اين كار را نكنم. حالا سؤال مي‌كنم كه بزرگوار! تو از خدا ۱۷ سال ۱۸ سال عمر گرفتي، تا حالا گفتي من براي رفيق همكلاسي ام يك برنامه ي درسي بگذارم تا مشكل اش را حل كنم ، هر سال ممكن است دو تا آدم داخل مدرسه ي ما باشند كه اين ها كفش نداشته باشند. لباس نداشته باشند. آيا تا حالا براي حل مشكل اين ها برنامه‌ريزي كرده‌ام؟

اين خدمت،  معنويت واقعي مي شود. به قول امروزي ها خدمت بي منت و مخفيانه “كاتاليزور” است. رشد و معنويت را تسريع مي‌كند.

من از بزرگان اهل بيت شنيدم كه گفته‌اند: هر كسي مي‌خواهد به جايي برسد از دو يا سه راه مي‌رسد؛  يكي خدمت ذليلانه به پدر و مادر و ديگري خدمت بي‌منت به دوستان.

من دقيقا يادم است مادربزرگ مان گاه‌گاهي توقعاتي مي‌كرد.  يادم است آن موقع مثل الآن نبود كه كسي مرغ بخرد. اگر يك مهماني مي‌آمد ما مرغ مي خريديم. مادربزرگم يك روز هوس كرد كبك بخورد. ـ زمستان بود و ما در روستا بوديم ـ يادم است پدر ما در آن برف، ۲۰ كيلومتر آن طرف‌تر رفت و نصف روز از كارش زد تا آن را تهيه كند. وقتي آمد، مادربزگ ما يك ايرادي گرفت. مثلا گفت: ” اين چيه؟ اين لاغره  …” مادربزگ ما يك توقع ويژه اي از مادرِ ما كه عروس اش مي شد و برادرزاده‌اش داشت. مادر ما گريه افتاد و باباي ما هم يك اتاقي داشت رفته بود آنجا و داشت خودش را مي زد، عمه ي ما ـ خدا رحمتش كند ـ گفت: چرا اينجوري مي‌كنيد!؟  پدرم گفت : “چكار كنم اين طرف خانمم هستند و آن طرف مادرم،  چكار مي‌شود كرد كه هيچكدام دلگير نشوند؟ ” يك مرتبه آمد افتاد روي دست و پاي مادر بزرگم و گفت: ” من نوكرتم . من چاكرتم . شما اگر دو ريالي را بيندازي هوا و بگويي اين را  با تير بزن! من چشمم كور بايد بزنم.”

دقت مي‌كنيد اين نوع خدمت ذليلانه، خوب، خيرش را هم مي‌بينيد.

يكي هم، خدمت بي منت به رفقا و دوستان در تشكيلات. براي همديگر طاقچه نگذاريد! كه من  مسئول تشكيلاتم، تو معاوني، تو دستياري، اينها فاتحه ی كارها را مي‌خواند.

پایان.

همچنین ببینید

شناخت زبده در کار

از زبده شناسی تا زبده پروری

زبده شناسی   مقدمه: به طور کلی می توان گفت: اتحادیه ، دو مأموریت نیروسازی …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 17 = 24