خانه / بایسته‌های مربی / شعور حیوانات منبر اخلاقی

شعور حیوانات منبر اخلاقی

موضوع سخن: شعور حیوانات

قال الله تعالی: َقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ[۱]

گفتم که روی ماهت از من چرا نهان است / گفـتا تو خـود حجابی ورنه رخـم عیـان است

گفتـم که از که پـرسـم جانا نـشـان کویت / گفتا نشان چه پرسی آن کوی بی‏نشان است

گفتم مرا غـم تـو خـوش‏تـر ز شـادمـانـی / گـفتـا که در ره مـا غـم نیـز شـادمان است

گفـتـم که سـوخـت جانم از آتـش نـهـانـم / گفت آنکه سوخت او را کی ناله یا فغان است

گفتم ز فیض بپذیر این نیمه‏جان که دارم / گفـتـا نـگاه دارش غـم خـانه تـو جـان است

 

آثار ذکر صلوات

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می‏فرماید: شخصی  از امت من به خاطر گناهان زیادی که کرده است روی پل صراط پایش می‏لغزد و در حال افتادن است در جهنم است ولی چون در دنیا زیاد صلوات بر محمد و آل محمد فرستاده است فرشته‎ای پر و بالش را پهن می‏کند و این فرستنده صلوات در دنیا را از افتادن در آتش جهنم نجات می‏دهد.

شکر نعمت‏های الهی

در روایت داریم همیشه در مادیات به پایین دستی‏ها نگاه کنید اگر مال دنیا هم نداری به معلولین و مریض‏های لاعلاج نگاه کن خدا را شکرکن که این بدن سالم را به من دادی. شخصی کفش نداشت ناله می‏کرد دید شخص دیگری پا ندارد گفت: خدایا تو را صد هزار مرتبه شکر که من حداقّل پا داریم. اگر به بالا دست‏های خودمان نگاه کنیم همیشه ناشکری می‏کنیم.

گذر از پل صراط

یکی از اعتقادات مسلم ما اعتقاد به پل صراط است که هر کسی بخواهد وارد بهشت بشود باید از روی آن بگذرد. بعضی‏ها سریع می‏گذرند، بعضی‏ها افتان و خیزان می‏گذرند، ولی بعضی‏ها نمی‏توانند بگذرند و در گودال جهنم می‏افتند. هر که از پل بگذرد خندان است. اگر رد شدی کار دیگر تمام است. یک نفر به قصد اهانت از جناب سلمان فارسی پرسید که سلمان ریش شما بهتر است یا دم سگ؟ سلمان فرمود: اگر این ریش من این قابلیت را داشته باشد به بهشت برود بهتر از دم سگ است ولی اگر نتواند به بهشت برود دم سگ بهتر است.

حیوانات بهشتی

بعضی حیوانات هم به بهشت می‏روند مثل سگ اصحاب کهف.

سگ اصحاب کهف روزی    چند پی مردم گرفت و مردم شد

 

مثل شتر امام سجاد علیه السلام و الاغ بلعم باعورا که وقتی بلعم سوارش شد تا حضرت موسی علیه السلام را نفرین کند حرکت نکرد. یکی از حیوان‏هایی که به بهشت می‏رود همین حیوان است. مورچه با حضرت سلیمان علیه السلام سخن گفت این آیه قرآن است وادِ النَّمْلِ قالَتْ نَمْلَةٌ يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ[۲]. هدهد با حضرت سلیمان علیه السلام سخن گفت: یک چیزی را کشف کرده‏ام که توی سلیمان علیه السلام کشف نکردی من مملکتی را که اهلش خورشید پرستند را کشف کرده‏ام.

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روزی با اصحاب در حال گذر از مکانی بودند که سگی پارس کرد. اصحاب می‏خواستند سگ را بزنند اما حضرت صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: این سگ با من سخن می‏گوید کاری با او نداشته باشید. می‏دانید این سگ به من چه گفت؟ این سگ به من سلام کرد و گفت من از خدا تشکر می‏کنم که من را سگ آفریده و انسان خلق نکرد تا بی‏نماز از او نشوم و نکبت و ظلمت من را نگیرد.

شرافت حیوان با وفا

در کشکول شیخ بهایی داستانی در مورد ارزش برخی حیوانات و پستی انسان‏ها آمده است که عابدی بوده که هنگام افطار غذای بهشتی برایش می‏رسیده است. یک روز غذا برایش نرسید چند ساعت که از وقت افطار گذشت از کوه پایین آمد و به یک آبادی رسید و در خانه یک آتش‏پرست را زد و گفت من گرسنه‏ام و به من غذا بدهید. یک سگی در آن خانه و به سخن آمد گفت ای عابد بی‏وفا خدا می‏خواست تو را امتحان کند که اگر غذایت را نرساند آیا در خانه غیرخدا می‏روی یا نمی‏روی. در این خانه گاهی چند روز به من غذا نمی‏دهند و گاهی یک استخوانی یا نان خشکی جلویم می‏اندازد اما من در همه عمرم در خانه صاحبم را رها نکردم و در خانه کسی دیگر نرفتم. وای بر توی ای عابد که یک روز صاحبت غذایت را نداد و به در خانه یک آتش‏پرست و کافر پناه آمده‏ای.

شعور و صفات خوب حیوانات

امیرالمؤمنین علیه السلام می‏فرماید سگ با این که نجس‏العین است اما ده صفت خوب دارد؛ صفاتی مانند باوفابودن، قناعت، بیداری شب، نداشتن غرور و تکبّر و حیا. آیت الله شهید دستغیب در کتاب داستان‏های شگفت آورده است؛ عالمی نقل می‏کند یکی از بستگان من در خارج دانشجو بود وقتی برگشت نقل کرد که من خانه‏ای را اجاره کرده بودم و سگی را برای محافظت از خانه گرفته بودم. در شبی که بسیار سرد بود من پالتویم را درآوردم و به روی صورتم کشیدم وقتی می‏خواستم در را باز کنم و کلید بیندازم سگ پارس کرد و به طرف من پرید من هم زود پالتویم را کنار زدم و تا دید که صاحبش هست خجالت کشید و آرام به گوشه‏ای خزید آن شب هر کاری کردم این سگ از فرط خجالت به داخل خانه مثل هر شب نیامد و من تنهایی غذا خوردم و خوابیدم. فردا صبح که وقتی بیرون رفتم دیدم این زبان بسته از خجالت و حیا در گوشه‏ای از کوچه افتاده و مرده است. مرحوم شهید آیت الله دستغیب ذیل این داستان این جملات دعای ابو حمزه را آورده است أَنَا يَا رَبِّ الَّذِي لَمْ أَسْتَحْيِكَ فِي الْخَلَاءِ وَ لَمْ أُرَاقِبْكَ فِي الْمَلَإِ وَ أَنَا صَاحِبُ الدَّوَاهِي الْعُظْمَى أَنَا الَّذِي عَلَى سَيِّدِهِ اجْتَرَى [۳] خدایا من کسی هستم که در خلوت حیا نکردم که گناه نکنم و در ظاهر و ملاء عام هم مواظب نبودم که در محضر تو هستم من بنده‏ای هستم که بر مولای خودم جری شدم.

درک بالای برخی حیوانات

شیخ انصاری داستانی را از خواجه نصیر طوسی که متخصص علوم هیئت و نجوم بوده است نقل می‏کند که در مسافرتی مهمان مرد آسیابانی می‏شود. آسیابان به خواجه می‏گوید که آقا بستر خوابتان را در حیاط بیندازم یا در اتاق؟ ایشان می‏گوید صبرکن بررسی کنم امشب بارندگی می‏شود یا نه. بررسی می‏کند می‏گوید امشب باران نمی‏آید من در حیاط می‏خوابم. بعد از چند لحظه آسیابان می‏گوید که آقا اشتباه کردید امشب باران می‏آید. خواجه می‏گوید نمی‏آید. اما نیمه‏های شب هوای خنکی شروع به وزیدن می‏کند و ابر می‏آید و بارندگی می‏شود. خواجه نصیر تعجب می‏کند؛ علمش بر باد رفته بود. آسیابان را از خواب بیدار می‏کند؛ آسیابان گفت: تو گفتی باران نمی‏آید! خواجه به آسیابان گفت: تو از کجا فهمیدی که باران می‏آید؟ آسیابان گفت: من هم چیزی نمی‏فهمم ولی وقتی سگ من به داخل خانه بیاید و در دهلیز بخوابد می‏فهمم که باران می‏آید و امشب سگ در دهلیز خانه خوابیده بود. مرحوم آیت الله بهاءالدینی می‏فرمودند: بشر همه‏اش لاف می‏زند. هیچ کاری از دستش برنمی‏آید.

مورچه به حضرت سلیمان عرض کرد که آیا می‏دانی چرا خدا وسیله جابه جایی تو و تخت و تاجت را باد قرار داده است؟ سلیمان علیه السلام گفت چرا؟ مورچه عرض کرد می‏خواهد بفرماید که ای سلیمان! تاج و تخت تو بر باد است. حضرت سلیمان علیه السلام با لشکریانش می‏رفتند که یک مورچه‏ای به زیر مجموعه‎اش فرمان داد که سلیمان علیه السلام با لشکریانش می‏آید بروید داخل لانه‎هایتان تا شما را پامال نکنند چون نمی‏فهمند وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ[۴]. این سخن مورچه را باد به گوش سلیمان رساند. سلیمان علیه السلام مورچه را احضار کرد و فرمود تو چرا این سخن را گفتی مگر ما ظالم هستیم که شما را پایمال کنیم. عرضه داشت که ای سلیمان علیه السلام منظور من این نیست که شما با پاها و قدم‏هایتان ما را پامال می‏کنید من دیدم که این مورچه‏ها دستگاه سلطنتی و تاج و تخت تو را می‏بینند، میل و هوس دنیا می‏کنند. خدای متعال در قرآن می‏فرماید: وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى[۵].

 

[۱]. التوبة: ۱۲۸٫

[۲]. النمل: ۱۸٫

[۳]. بحارالأنوار / مجلسی / ۹۵ / ۸۷ / باب ۶- الأعمال و أدعية مطلق ليالي… / ص: ۸۲٫

[۴]. النمل: ۱۸٫

[۵]. الطه: ۱۳۱٫

همچنین ببینید

نوجوانی و جوانی پیامبراکرم

باسمه تعالی دوران شیرخوارگی و کودکی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم): گویند پیامبر …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

6 + = 10