خانه / اسلایدر اصلی / گفتاری درباره نه دی روز بصیرت

گفتاری درباره نه دی روز بصیرت

(ورود به بحث)بصیرت به چه معناست و راه دست یابی و حفظ آن کدام است؟
بصیرت یا بینش، نوعی دید درونی است که با دید چشم ظاهری، متفاوت است و اصلاً با چشم یا اندام های ظاهری بدن، قابل دریافت نیست. بصیرت، قوّه و نیرویی قلبی است که به مدد نور الهی، پدید آمده، حقیقت و باطن امور را – چنان که هست – در می یابد. با دید بصیرت، انسان، درست را از نادرست و حق را از باطل، به آسانی تشخیص می دهد.

اهل بصیرت با امداد نیروی قدسی که به آنها عطا شده، می شنوند؛ می اندیشند؛ نگاه می کنند؛ می بینند و از عبرت ها، بهره می گیرند و آن گاه راه های روشنی را می پیمایند و بدین ترتیب، از افتادن در پرتگاه ها و لغزش گاه ها در امان می مانند.۱ در واقع، بصیرت و بینش، نوری درونی است که شخص با آن نور، در میان مردم، زندگی می کند؛ چنان که قرآن کریم فرموده است: «وجَعَلنا لَهُ نُوراً یمشِی بِهِ فِی النّاسِ».۲ انسان به سیر بصیرت، راه را از بی راهه و حقیقت را از امر غیرحقیقی، باز می شناسد و نیز درگرفتن اطلاعات و داده ها، درست گزینی می کند و نیز در ارائة نظر و رأی، درست گویی می کند و به فرمودة امام علی علیه السلام، آن که بصیرت و بینش نداشته باشد، رأی او، نادرست و بی ارزش است.۳

بصیرت، نوعی به کارگیری عقل در مسیر هدایت انسان و استفاده از روشن گری آن است. قرآن کریم با ترغیب به بینا کردن دل ها با نور عقل، آنهایی را که از این نیرو استفاده نمی کنند، کوران واقعی معرفی می کند. خداوند می فرماید: آیا در زمین سیر نمی کنند؛ تا صاحب دل هایی گردند که بدان تعقل کنند و گوش هایی که بدان بشنوند؟ پس همانا چشم ها کور نمی شوند؛ بلکه دل هایی که در سینه ها جای دارند، کور می شوند.۴

چه بی فایده است دیدة سر، هنگامی که دیدة دل، نابینا باشد. امام علی علیه السلام در این باره فرموده است: «هرگاه دیدة بصیرت، کور باشد، نگاه چشم، سودی ندهد».۵

آن کس که دیدة بصیرت دارد، نگاه هایش به سوی خوبی ها کشانده شده، از بدی ها دور داشته می شود. دارندة بصیرت و بینش درونی، پیش از آن که در پی عیب های دیگران باشد، عیب های خود را می جوید و می بیند و از گناهان و خطاهای خود، دست می شوید. او می داند که دیدة کور داشتن، بهتر از دل کور داشتن است، بنابراین، دیده بر نارواها بسته، گوش را از شنیدنی های ناروا و پا را از رفتن به جایگاه های ناپسند و دست را از انجام کارهای ناشایسته و دل را از خطور گناه و اندیشه را از هر چه غیر خداست، پاک می کند.

کسانی که با دیدة بصیرت به عالم و عالمیان می نگرند، از هر عاملی که موجب نابینایی دیدة بصیرت و کوری آن می گردد، پرهیز می کنند. اینان از غفلت ها و عوامل ایجاد غفلت، دوری می ورزند؛ زیرا امام علیعلیه السلام فرموده است: «دوام یافتن غفلت، موجب کوری بصیرت می گردد».۶

کسی که بصیرت الهی نصیبش شده است، محبت دنیا را از دلش خارج می سازد. امام علیعلیه السلام فرموده است: «به خاطر دنیادوستی، قلب ها از نور بصیرت، کور گشته اند».۷

● اهمیت و جایگاه بصیرت

در گذر تاریخ، جامعه های گوناگون بشری، با شرایطی روبه رو شده اند که حق و باطل درهم آمیخته بود و مردم دچار فتنه های بزرگ شده بود؛ فتنه هایی که پیامدش انحراف مردم از مسیر حق بود. جوامع اسلامی نیز از این حادثه مصون نماندند. دشمنان اسلام با آمیختن حق و باطل و ایجاد شک و شبهه در دل ها، در پی آن بودند که اهداف شوم خود را با دور

ساختن جوامع اسلامی از مسیر کمال و به تاراج بردن فکر و فرهنگ اصیل اسلامی، عملی کنند. فضای فتنه را فضای شبهه می گویند؛ چراکه فتنه گران در این فضا، باطل را شبیه به حق، جلوه می دهند.

  • خواص بی بصیرت دوران امام علی علیه السلام
    دوران خلافت و حکومت علی علیه السلام با آنکه بسیار کوتاه مدت بود، ولی عرصه امتحانی دشوار برای بسیاری از خواص شد. علی علیه السلام برخلاف خلفای سابق، در پی احیای حکومت حق بود، از این رو افرادی که گرفتار دنیاگرایی بودند و نمی توانستند حکومت عدل علوی را برتابند، شروع به فتنه افکنی نمودند و سه جنگ جمل،صفین و نهروان را پدید آوردند.

تمام کسانی که از علی علیه السلام – به عنوان معیار حق و حقیقت و امام زمان خویش- روی گرداندند، بصیرت و بینش صحیح نداشتند. بصیرت سلاحی است که همواره باید به آن مجهز بود. بصیرت مقطعی انسان را به سرمنزل نمی رساند. بایستی همواره در زندگی شاخص های اصلی جریان حق – ائمه معصومین علیهم السلام و جانشینان آنها – را دید و از آن دور نشد.

طلحه و زبیر
زبیر بن عَوام از برجسته ترین خواص صدر اسلام می باشد. وی از نخستین کسانی بود که به اسلام گروید و در دوران رسول الله صلی الله وعلیه وآله از نزدیک ترین یاران حضرت بود.(طبقات الکبری، محمد بن سعد، بیروت: دار صادر، بی تا، ج ۳، ص ۱۰۰ و ۱۰۵) او چنان در راه دین اسلام می جنگید که به »سیف الاسلام« ملقب گشت. زبیر(الاعلام، زرکلی، ج ۳، ص ۷۴)

همچنین از علاقمندان و شیفتگان علی علیه السلام بود که تا آغاز خلافت ایشان همراه و همگام حضرت بود. زبیر پس از جریان سقیفه وقتی دید امام علی علیه السلام را با اهانت به مسجد می برند، در حمایت از علی علیه السلام شمشیر برکشید. در شورای شش نفره(تاریخ اسلام، علی اکبر فیاض، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۶۹ ش، ص ۱۳۴)عمر، نیز زبیر از علی علیه السلام حمایت کرد. طلحه معروف به »طلحة الخیر« نیز از(اسدالغابة، ابن اثیر، ج ۲، ص ۱۹۸)

پیش قدمان اسلام بود که در عمده جنگهای صدر اسلام حضور فعال داشت. چهره هایی با این سوابق درخشان، سرانجام دنیا آنها را فریفت و به همراه عایشه جزء برپاکنندگان فتنه جمل گردیدند و در همین فتنه نیز از پای درآمدند.(ر. ک. اخبار الطوال، ابو حنیفه دینوری، ترجمه: محمود مهدوی دامغانی، تهران: نشر نی، ۱۳۶۴ ش، ص۱۸۰- ۱۹۲)

جنگ جمل یکی از صحنه های حساس تاریخ صدر اسلام می باشد که شناخت جبهه حق و باطل برای بسیاری از یاران علی علیه السلام مشکل بود. در یک سو، حضرت علی علیه السلام و شخصیت های نامداری چون عمار یاسر و مالک اشتر و… و در سویی دیگر، عایشه ام المؤمنین، طلحه و زبیر از پیشتازان اسلام حضور داشتند. در چنین شرایطی بود که یکی از یاران علی علیه السلام خدمت حضرت آمد و گفت: »آیا ممکن است طلحه و زبیر و عایشه بر باطل اجتماع کنند؟« علی علیه السلام در جواب فرمود: »حقیقت بر تو اشتباه شده است. حق و باطل با میزان قدر و شخصیت افراد شناخته نمی شود. حق را بشناس تا اهل آن را بشناسی و باطل را بشناس تا اهل آن را بشناسی.«(ر. ک. آسیب شناسی خواص، ص ۱۴۶ و ۱۴۷٫ دکتر طه حسین، نویسنده معروف مصری می گوید: بعد از آنکه وحی خاموش گشت و ندای آسمانی قطع شد، سخنی به این بزرگی شنیده نشده است. (علی و بنوه، طه حسین، ص ۴۰) )

انگیزه اساسی طلحه و سایر جنگ افروزان جمل، چیزی جز دنیاپرستی نبود. برکنار ماندن آنها – به ویژه طلحه و زبیر – از مناصب مهم سیاسی و کاهش مقرری و سهمیه دولتی آنان باعث شد هنوز مدتی از بیعت خود با علی علیه السلام نگذشته، در برابر حضرت صف آرایی نمایند.

مسئولیت های اجتماعی در هر سطح، عرصه وسیعی است که می تواند خواص را در دام خود گرفتار کند و آنها را به سقوط و انحطاط بکشاند. علی علیه السلام درخصوص طلحه و زبیر و عایشه که برپا کنندگان اصلی جنگ جمل بودند به این موضوع اشاره می کند. ابن ابی الحدید می گوید: »طلحه و زبیر به هوس ریاست کوفه و بصره با(نهج البلاغه، خطبه ۱۶۹)

علی علیه السلام بیعت کردند، ولی آنگاه که پایداری علی علیه السلام را در دین و تصمیم محکم و سازش ناپذیری وی را دیدند و مشاهده کردند که علی علیه السلام مصمم است تا خط اصلی حکومتی اش را برمبنای کتاب و سنت پیامبر اسلام قرار دهد، سر به شورش گذاشتند.«(شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: دار احیاء التراث العربی، الطبعه الثانیه، ۱۳۸۷ ق)

عبدالرحمان بن عوف
یکی از چهره های سرشناس تاریخ صدر اسلام که نقش تأثیرگذاری در انحرافات مسلمین، پس از رحلت رسول الله صلی الله وعلیه وآله داشت، عبدالرحمن بن عوف بود. وی علاوه بر این که در جریان سقیفه، آتش افروز فتنه بود، در شورای شش نفره عمر نیز با طرفداری از عثمان بن عفان، کفه خلافت را به نفع او سنگین کرد؛ چراکه عمر(البته عثمان نیز پاداش این طرفداری عبدالرحمن را به او عطا کرد؛ به نقل علامه امینی بیشترین بخشش عثمان از بیت المال به عبدالرحمن عوف و به میزان ۲,۵۶۰,۰۰۰ دینار بوده است. (ر. ک. الغدیر، علامه امینی، بیروت: دارالکتاب العربی، الطبعه الرابعه، ۱۳۹۷ ق / ۱۹۷۷ م، ج ۸، ص ۲۸۶) ) اولویت را به گروهی داده بود که عبدالرحمن بن عوف در میان آنها باشد.(خواص و لحظه های تاریخ ساز، ج ۱، ص ۶٫ همچنین ر. ک. تاریخ اسلام، فیاض، ص ۱۵۵)

عبدالرحمن بن عوف از جمله خواص منحرفی بود که به انگیزه های باطلی چون مال پرستی اقدام به مقابله با امیرالمؤمنین علی علیه السلام کرد؛ چراکه خوب می دانست در حکومت حق علی علیه السلام نمی تواند به مال اندوزی و دنیاپرستی خویش ادامه دهد. وی با داشتن سابقه و شهرت فراوان میان مسلمانان، گرفتار(وی همراه عثمان، زبیر و سعد بن ابی وقاص جزء »سابقین« در اسلام شمرده می شود. ر. ک. تاریخ اسلام، ص ۷۰)

دنیاپرستی و رفاه طلبی شد و سرگرم شدن به امور دنیوی، چشم بصیرت او را نابینا ساخت. او چنان به دنیا گرایش یافته بود که به نقل منابع تاریخی به هنگام مرگ صد اسب، هزار شتر و ده هزار گوسفند داشت و ارث بسیاری برای وارثان باقی گذاشت؛ اما خود جز گناه و عصیان، توشه ای برای آخرت نبرد.(مروج الذهب، ابوالحسن علی بن حسین مسعودی، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چاپ دوم، ۲۵۳۶، ج ۱، ص ۶۹۰)

خواص بایستی همواره از رفاه زدگی و فرو رفتن در تجملات دنیوی بپرهیزند؛ چرا که اگر گرفتار آن شوند از مسئولیت های بزرگ اجتماعی، الهی و دینی و دنیوی خویش غافل می مانند. همان گونه که تقوا و دوری گزیدن از دنیا ا نسان را به بصیرت رهنمون و نزدیک می سازد، دلبستگی به دنیا و گناه و معصیت از عوامل کوردلی محسوب می شود. علی علیه السلام می فرماید: . .. وَ مَن اَبصَرَ بِها بَصَّرتَه، و مَن اَبصَرَ اِلَیها اَعمَته…. (نهج البلاغه، خطبه ۸۲)

کسی که دنیا را وسیله ببیند (و به آن دل نبندد) این مایه بصیرت اوست، و آن کس که دنیا برایش هدف باشد، نابینایش (کوردل) خواهد کرد. اسلام، مسلمانان را از ابتلا به تجمل پرستی و رفاه زدگی برحذر می دارد؛ چرا(تحف العقول، ص ۳۸)

که آن آفتی بزرگ برای جامعه اسلامی است که اگر خواص جامعه به آن دچار گردند، به راحتی به عوام منتقل می شود و این چنین روح معنویت و ساده زیستی در جامعه رو به فراموشی می رود.(آسیب شناسی خواص، ص ۲۳۹ و ۲۵۵)

سعد ابن ابی وقاص
سعد ابن ابی وقاص از صحابه برجسته و از شخصیت های شجاع صدر اسلام بود که در جنگ بدر و احد حضور فعال داشت. با آغاز فتوحات مسلمانان، لشکر اسلام(ر. ک. اخبار الطوال، ص ۱۵۱ – ۱۶۱)به فرماندهی او قادسیه و مدائن را فتح کرد، امّا وی در دوران حساس پس از(طبقات الکبری، ج ۲، ص ۱۳۹ – ۱۴۱)

رحلت پیامبرصلی الله وعلیه وآله نتوانست در مسیر حق باقی بماند و دنیاگرایی و رفاه زدگی و عافیت طلبی او را فریفته ساخت. رهبر معظم انقلاب به دنیاگرایی سعد بن ابی وقاص چنین اشاره می کند:»سعد بن ابی وقاص« حاکم کوفه شد و از بیت المال قرضی کرد. رئیس بیت المال »عبدالله بن مسعود« بود که از صحابی خیلی بزرگ و عالی مقام بود. آمد و قرض را مطالبه کرد. سعد ابن ابی وقاص گفت که ندارم. بینشان حرف شد. عبدالله بن مسعود عده ای از مردم را گفت بروید اموال را از داخل خانه اش بیرون بکشید. به سعد خبر دادند؛ او هم عده ای دیگر را فرستاد و گفت بروید و نگذارید. به خاطر این که سعد ابن وقاص، قرض خودش به بیت المال را نمی داد، جنجال بزرگی به وجود آمد. حالا سعد ابن ابی وقاص از اصحاب شوراست، در شورای شش نفره، یکی از آنهاست؛ بعد از چند سال کارش به این جا رسید. ابن اثیر می گوید: این اول حادثه ای بود که در آن بین مردم کوفه اختلاف شد؛ به خاطر این که یکی از(الکامل، ابن اثیر، بیروت، دار صادر، ۱۳۳۹ ق، ج ۳، ص ۸۲)

خواص، دردنیاطلبی این طور پیش رفته است و از خود بی اختیاری نشان می دهد.(در خطبه های نماز جمعه (۱۸ / ۱۲ / ۱۳۷۷) ر. ک. خواص و لحظه های تاریخ ساز، ج ۲، ص ۲۵ و ۲۶ (با تلخیص)) از جلوه های بارز بی بصیرتی »مال پرستی« است که عامل بسیاری از لغزش ها می شود و امام علی علیه السلام آن را سبب فتنه ها و ریشة مشکلات خوانده است.(فهرست موضوعی غررالحکم، ص ۱۱۱) مال پرستی سبب شد کسانی چون سعد بن ابی وقاص، که می بایستی چشم بیدار اسلام و پاسدار ارزشهای اخلاقی باشند، به جمع آوری پول و ثروت پرداخته، تمام سوابق نیک خود را بر باد دهند.

سعد بن ابی وقاص در دوران خلافت علی علیه السلام نیز نتوانست از امتحان خود سربلند بیرون بیاید. او اگرچه در برابر امیر مؤمنان علیه السلام شمشیر نکشید، ولی از امام حق هم حمایت نکرد. جالب آنکه سعد از راویان حدیث شأن نزول آیه تطهیر(در تاریخ اسلام از این افراد به عنوان »قاعدین« یاد می کنند. امام علی علیه السلام درباره این گروه فرمود: »… خَذَلوا الحَقَّ و لم ینصُروا الباطل؛ حق را خوار کردند و باطل را یاری نکردند.« (نهج البلاغه، حکمت ۱۸) )بود او به خوبی می دانست که علی علیه السلام خلیفه بر حق است؛ اما دنیاطلبی، بصیرت و(الغدیر، ج ۱۰، ص ۲۵۷)شناخت دقیق را از او گرفته بود. حضرت فاطمه علیهاالسلام در خطبه فدکیه چنین(خواص و لحظه های تاریخ ساز، ج ۱، ص ۸۷)اوضاعی را پیش بینی کرده بودند؛ ایشان در دفاع از مقام ولایت علی علیه السلام می فرمایند:. .. به هوش باشید من می بینم شما (که ساکت نشسته اید) به سوی تنبلی و تن آسایی و عافیت طلبی می روید.(بحارالانوار، ج ۲۹، ص ۲۲۰)

سعد بن ابی وقاص در جریان دیدار معاویه از مدینه، پس از تصاحب خلافت، وقتی شاهد طعن معاویه در مورد حضرت علی علیه السلام شد، چنان از فضائل مولای خویش سخن گفت که معاویه، سعد را لعن و نفرین کرد و گفت: »اگر من به این اندازه از فضائل علی علیه السلام می دانستم، دست از یاری او نمی کشیدم« و با این سخن سعد را به یاد سکوت ناصوابش در زمان خلافت امام علی علیه السلام انداخت. سعد و دیگر قاعدین(همان، ص ۸۱)

با وجود یقین به حقانیت امام علی علیه السلام، آگاهانه از یاری حق دست کشیدند و آن روز که لازم بود در میدان نبرد با بیعت شکنان حاضر باشند، کنج عزلت گزیدند و با این عمل مردم را نیز از پیوستن به امام بازداشتند. درنتیجه با عدم حمایت از جریان حق، در واقع به جریان باطل کمک کردند و سبب تکیه زدن دودمان نالایقی مثل بنی امیه بر مسند امور مسلمانان شدند.

ابوموسی اشعری
عبدالله بن قیس بن سلیم معروف به »ابوموسی اشعری« از خواص برجسته صدر اسلام است که با بی بصیرتی و اعمال ناآگاهانه خود ضربات جبران ناپذیری بر اسلام و مسلمین وارد آورد. ابوموسی در زمان رسول خداصلی الله وعلیه وآله و خلفای راشدین جزء فقیهان زمان شمرده می شد. وی نخستین کسی است که در منبر به خلیفه دوم با عنوان(تاریخ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، ترجمه: محمد بن ابراهیم آیتی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چاپ سوم، ۲۵۳۶، ج ۱، ص ۵۲۱ و ج ۲، ص ۷۳)»امیرالمؤمنین« سلام داد و به واسطه همین ابراز لطف، از سوی عمر به حکومت(مروج الذهب، مسعودی، ج ۱، ص ۶۶۲) بصره منصوب شد و امارتش تا اواسط خلافت عثمان طول کشید. در دوران عمر،(ر. ک: خواص و لحظه های تاریخ ساز، ج ۲، ص ۲۴ و ۲۵) وی به عنوان یکی از فرماندهان نواحی شرقی جبهه اسلام، عازم ایران شد و نقشی مهم در فتوحات (به ویژه فتح شوشتر) داشت. ابوموسی در زمان خلافت امام(ر. ک. اخبار الطوال، ص ۱۵۰ – ۱۶۸)

علی علیه السلام حاکم کوفه بود و از مردم برای علی علیه السلام بیعت گرفت. علی علیه السلام نیز پس از به(مروج الذهب، مسعودی، ج ۱، ص ۶۶۲) خلافت رسیدن، به پیشنهاد مالک اشتر او را بر حکومت کوفه ابقا نمود.(تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۷۷)

تا این زمان ابوموسی اشعری – به عنوان یکی از خواص سرشناس – خوش درخشید و خدمات ارزشمندی هم به اسلام نمود. اما چند ماه پس از به خلافت رسیدن علی علیه السلام و آغاز پیمان شکنی »ناکثین« ابوموسی مورد آزمایش سختی قرار گرفت که در این مرحله و مراحل بعد نتوانست سربلند بیرون بیاید و بی بصیرتی و ناآگاهی وی سبب شد نام وی به عنوان یکی از سرشناس ترین خواص بی بصیرت تاریخ اسلام ثبت شود؛ داستان از این قرار است که وقتی پیمان شکنان، مدینه را به سمت بصره ترک کردند، حضرت در نامه ای به مردم کوفه از آنها یاری طلبید، اما ابوموسی – صحابی باسابقه و پرتجربه – در برابر خلیفه وقت – امام علی علیه السلام- ایستاد و چنان در جهت تضعیف امیرالمؤمنین پیش رفت که باعث تعجب همگان شد. والی کوفه برخلاف معمول، از حکم خلیفه سرپیچی کرد و از مردم به صورت اکید خواست به علی علیه السلام نپیوندند. دینوری سخنان ابوموسی خطاب به مردم کوفه را چنین آورده است: »در این هنگام ابوموسی اشعری در کوفه بود. در مسجد میان مردم می نشست و می گفت: ای مردم کوفه از من اطاعت کنید… این فتنه تفرقه انداز معلوم نیست از کجا سرچشمه گرفته و به کجا خواهد انجامید، شمشیرهای خود را غلاف کنید و سرنیزه های خود را بیرون کشید و زه کمان های خود را پاره کنید و در گوشه خانه های خود بنشینید.« تمرد و سرپیچی ابوموسی(اخبار الطوال، ص ۱۸۱)

از دستور خلیفه، تا آنجا پیش رفت که از مردم کوفه خواست هیچ کس از اهالی مدینه و قریش را به کوفه راه ندهند تا سرنوشت تعیین خلیفه و مسائلی که در بصره می گذرد، روشن شود. خیانت ابوموسی سرانجامی نداشت؛ علی علیه السلام او را از(خواص و لحظه های تاریخ ساز، ج ۲، ص ۳۳) امارت کوفه عزل نمود و کوفیان در جریان جنگ جمل از علی علیه السلام حمایت کردند. ابوموسی بعد از آن که نتوانست مردم کوفه را از پیوستن به امام علی علیه السلام بازدارد، از کوفه خارج شد؛ در حالی که مورد نکوهش و سرزنش امام و مردم بود.

پس از چند ماه، امام او را امان داد؛ اما باز هم در سال ۳۸ هجری – یعنی دو سال پس از عزلش از ولایت کوفه – وی عامل فتنه ای دیگر شد؛ زمانی که در پی جنگ صفین از سوی جناح خوارجی عراق برای حکمیت میان سپاه اسلام و سپاه شام انتخاب شد. ابوموسی علاوه بر سوابق تاریکش در یاری امام علی علیه السلام، مردی پرسخن و کوتاه عقل بود که اینک در مقابل عمرو عاص – مرد زیرکی که سراسر وجودش مکر و حیله و خدعه است – قرار گرفت. در نتیجه ابوموسی، این صحابی بی بصیرت، فریب نیرنگ عمرو عاص را خورد و علی علیه السلام را از خلافت مسلمین عزل نمود؛ در مقابل عمرو عاص، معاویه را بر خلافت مسلمین منصوب کرد. پس از این جریان ابوموسی بر عمرو عاص بانگ زد و گفت: »تو مثل سگی هستی که در هیچ حال از تو آسوده نتوان بود« عمرو عاص نیز در پاسخ گفت: »تو نیز مثل الاغی هستی که حمل اسفار کرده باشی و هیچ ندانی« پس از این ماجرا، ابوموسی(برگرفته از خطبه های رهبر معظم انقلاب در نماز جمعه تهران (۱۸ / ۲ / ۷۷)؛ برای آگاهی بیشتر از جریان حکمیت ر. ک. اخبار الطوال، ص ۲۳۷ – ۲۴۶) خجالت زده از روی علی علیه السلام و اهل عراق، راهی مکه شد و گفت تا زنده است به(اخبار الطوال، ص ۲۴۶)

چشمان علی علیه السلام نگاه نمی کند. اما آیا کار به همین سادگی است که ابوموسی فقط از دیدن علی شرمگین شود؟ یا آثار سیاسی، اجتماعی و فرهنگی حکمیتِ نادرست ابوموسی، تاریخ اسلام را وارد مرحله ای دیگر ساخت؟ شامیان پس از این جریان، به معاویه سلام خلافت دادند و »طلقاء« به طور رسمی خلافت جامعه اسلامی را(لقبی که پیامبر به بنی امیه داد)از آن خود کردند و با بهره گیری از جهل سیاسی مسلمانان، در سرزمین شام(ر. ک. عاشورا و عبرتها، تهران: مؤسسه فرهنگی قدر ولایت، ج ۲، ص ۶۳)بنای حکومتی را نهادند که از اساس با اسلام تضاد داشت.

ابوموسی صحابی پیامبر، فرمانده پیروز و فاتح چندین شهر ایران در جریان فتوحات، و فرماندار بصره و کوفه، در حساس ترین برهه تاریخ نه تنها نتوانست در سپاه حق باقی بماند و از آن یاری کند، بلکه با مساعدت خود به سپاه باطل، سابقه خود را به باد فنا داد؛ و الان نیز پس از حدود چهارده قرن از مرگ وی (سال ۵۲ ق) مورد نفرت و نکوهش دوستداران حق و حقیقت است.به نظر می رسد ابوموسی تنها علم داشت نه بصیرت؛ او هیچ گاه مرز میان خلافت و امامت و جایگاه رفیع مقام ولایت را درک نکرد. او در دوران حکومت امام علی علیه السلام ایشان را خلیفه می دانست نه ولی خدا.

ذوالکلاع
در تاریخ اسلام برخی خواص بی بصیرت را مشاهده می کنیم که در اثر بی اطلاعی از ماهیت جریانهای موجود جامعه و پذیرفتن گزارش ها و اخبار نادرست و تحریف شده، به جریان باطل گرویدند.

ذوالکلاع یکی از شخصیت های بانفوذی بود که به دلیل فقدان بینش صحیح سیاسی و ساده اندیشی، در جنگ صفین به لشکر معاویه پیوست و از فرماندهان سپاه شام شد. وی اگر چه در جبهه باطل می جنگید، اما تصور می کرد در حال(اخبار الطوال، ص ۲۱۳) دفاع از حق و حقیقت است و در راه خدا می جنگد. ذوالکلاع وقتی عمار یاسر را در میان نیروهای علی علیه السلام دید به یاد سخن رسول گرامی اسلام صلی الله وعلیه وآله افتاد که فرمود: »عمار را گروه ستمکار خواهند کشت.« این امر روحیه او و بسیاری از نیروهای(اسدالغابة، ج ۴، ص ۱۳۵)

فریب خورده معاویه را متزلزل ساخت؛ چرا که عمار را در آن سوی میدان و در میان یاران علی علیه السلام می دیدند. وقتی معاویه با چنین شبهه ای در لشکرش مواجه شد، به ذوالکلاع پاسخ داد از کجا معلوم که عمار تا آخر در جبهه علی علیه السلام بماند و به ما ملحق نشود؟ ذوالکلاعِ بی بصیرت در برابر چنین پاسخ ساده و گمراه کننده ای به آسانی قانع شد و در کنار معاویه (پرچمدار باطل) علیه علی علیه السلام (پرچمدار حق) جنگید تا کشته شد.(الکامل، ج ۳، ص ۳۱)

مدتی بعد عمار یاسر در سپاه علی علیه السلام به شهادت رسید و صدق گفته رسول خداصلی الله وعلیه وآله و حقانیت راه حضرت علی علیه السلام و یارانش آشکار شد. کشته شدن ذوالکلاع پیش از شهادت عمار، سبب خوشحالی معاویه شد، زیرا به خوبی می دانست که اگر ذوالکلاع زنده می ماند و شهادت عمار را می دید، نیمی از سپاه معاویه به علی علیه السلام می پیوستند.(اخبار الطوال، ص ۲۲۱)

اشعث بن قیس
اشعث بن قیس کندی از چهره های ننگین تاریخ اسلام است که از آغاز مسلمانی، تا هنگام مرگ در بسیاری از حوادث مهم تاریخ صدر اسلام نقش اثرگذار البته منفی داشت. اشعث در زمان پیامبرصلی الله وعلیه وآله اسلام آورد، ولی پس از وفات حضرت مرتد شد.(اسدالغابة، ج ۱، ص ۱۱۸؛ تهذیب التهذیب، ج ۱، ص ۳۲۵)

در جریان جنگ های »رده« و سرکوب مرتدان، اسیر شد، ولی ابوبکر او را بخشید.(یکی از سه موردی که ابوبکر روز مرگ بر آن تأسف خورد، این بود که چرا گردن اشعث را، زمانی که او را به اسیری آوردند، نزد و می گفت: »تصور می کنم او هیچ شری نمی بیند، جز این که بدان یاری رساند« (مروج الذهب، ج ۲، ص ۳۰۸) )

اشعث در روزگار عثمان، از سوی وی به ولایت آذربایجان منصوب شد و در آنجا اموالی را به ناحق تصاحب کرد. چون امیر مؤمنان علی علیه السلام نیز خلافت یافت، اشعث بر ولایت آذربایجان باقی ماند.(اخبار الطوال، ص ۱۹۴)

در جریان جنگ جمل حضور نداشت، اما در جنگ صفین به دستور امام علی علیه السلام حضور یافت و به واسطه نفوذش در بین بنی کنده از فرماندهان سپاه حضرت گردید؛ هرچند که علی علیه السلام و پیروان راستین آن حضرت، به وی اعتماد(همان، ص ۲۱۲)کامل نداشتند.(ر. ک. دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج ۹، »اشعث بن قیس کندی«، ص ۴۸) اشعث بن قیس را می توان سرآمد منافقان دوران علی علیه السلام دانست. او در جنگ(شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۲۹۷)

صفین نفاق خویش را آشکار کرد و درحالی که علی علیه السلام و یاران باوفایش مردانه با سپاه دشمن می جنگیدند، به همراه قبیله اش – که جمع کثیری از سپاه حضرت را تشکیل می دادند – ساز مخالف زد و با خروش علیه امام خویش، از او خواست که(اخبار الطوال، ص ۲۳۱) تسلیم خواسته معاویه و قرآن های نمادین او شود. به این ترتیب سیاست(همان، ص ۲۳۳)

شیطانی معاویه با تحریک اشعث و امثال او تحقق یافت و شکاف عمیقی در صفوف نیروهای امیر مؤمنان علی علیه السلام ایجاد شد. از همین روست که ابن ابی الحدید، اساس و پایه هر تباهی و تزلزلی که در خلافت علی علیه السلام پدید آمد را اشعث می داند و می نویسد: »اگر اشعث در معنا و مفهوم حکومت با علی علیه السلام به مناظره و مجادله نمی پرداخت، جنگ نهروان پدید نمی آمد و امیرالمؤمنین بی تردید نیروهایش را به سوی معاویه گسیل می داشت و شام را فتح می کرد.«(شرح نهج البلاغه، ج ۲، ص ۲۷۹)

اشعث علاوه بر اینکه عامل شکست علی علیه السلام در جنگ صفین شد و گروه خوارج را پایه ریزی کرد، در تحریک ابن ملجم و شهادت امام علی علیه السلام نیز نقش اساسی داشت.(الفتوح، محمد بن اعثم کوفی، ترجمه: محمد بن احمد مستوفی هروی، تصحیح غلامرضا طباطبایی مجد، تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۷۲ ش، ص ۷۴۹)

در روزگار امام حسن علیه السلام نیز اشعث به واسطه اینکه دخترش (جَعده) همسر امام بود، می خواست با تقرّب دروغین به امام، جاه و مقامی کسب کند؛ اما وقتی به اهداف شومش نرسید و امیدش را نزد امام بر باد رفته دید و کاخ و دربار معاویه را قبله آمال خود یافت، دخترش را وادار نمود تا امام حسن علیه السلام را مسموم کند. به این ترتیب نام اشعث کندی به عنوان شریک در قتل دو امام، برای همیشه در تاریخ ثبت شد.

در شناخت چهره حقیقی شخصیت های سیاسی و اجتماعی باید دقت بسیار کرد و هرگز به انتساب آنها به خاندان های بزرگ و مشهور، و خویشاوندی آنها با افراد پرمنزلت جامعه اکتفا نکرد. افراد را باید تنها با عملکرد و سوابق واقعی آنها ملاحظه کرد و نقاط برجسته و لغزش های آنان را با دقت زیر نظر داشت و آنها را با معیارهای اصیل اسلامی – نه شعارها و تبلیغات دروغین – محک زد. اشعث بن قیس کندی هم، صرف نظر از آن همه لغزش سیاسی و دینی، از منزلت اجتماعی بسیار برجسته ای برخوردار بود؛ خواهرش به عقد پیامبر درآمده بود؛ خودش(شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۲۹۳)

داماد خلیفه اول و از فرماندهان ارشد علی علیه السلام در صفین و پدر زن امام حسن علیه السلام بود. از این رو در نگاه نخست، شاید اشعث وارسته تلقی گردد؛ اما وقتی عملکرد منافقانه او تحلیل و بررسی می شود، چهره پلید وی نمایان می گردد.(آسیب شناسی خواص، ص ۲۸۲ و ۲۸۳)

خواص بی بصیرت دوران امام حسین علیه السلام

جریان عاشورا یکی از فرازهای حساس تاریخ صدر اسلام است. در زمینه سازی وقوع حادثه کربلا نیز خواص بی بصیرتی نقش داشتند که با رفتار و کردار خویش، ذهن و ضمیر اجتماع را برای لغزش آماده کردند و سپس خود و پیروانشان در درّه هلاکت فروغلتیدند.

در واقعه عاشورا گروهی از نزدیکان حضرت و خواص جامعه به دلایل متعدد -از جمله عافیت طلبی و عدم خطرپذیری و به تعبیر دیگر نداشتن تفکر انقلابی – از(ر. ک. »محمد حنفیه و نهضت حسینی«، علی غلامی دهقی، نشریه تاریخ در آیینه پژوهش، ش ۲۴، زمستان ۱۳۸۸ ش، ص ۹۷)

همراهی با امام خویش غفلت کردند و نتوانستند حساسیت این مرحله از تاریخ و قیام امام حسین علیه السلام را درک کند. مقام معظم رهبری به این موضوع چنین اشاره می کنند: مشکل برخی از افراد و مجموعه ها این است: بی ایمان نیستند، بی شوق و محبت نیستند؛ اما لحظه شناس نیستند. لحظه را باید شناخت، نیاز را باید دانست. فرض بفرمایید کسانی در کوفه دل هاشان پر از ایمان به امام حسین علیه السلام بود، به اهل بیت علیهم السلام هم محبت داشتند، اما چند ماه دیرتر وارد میدان شدند؛ همه شان هم به شهادت رسیدند، پیش خدا هم مأجورند؛ اما کاری که باید بکنند، آن کاری نبود که آنها کردند؛ لحظه را نشناختند؛ عاشورا را نشناختند.(۲۹ / ۱۰ / ۸۸ – در دیدار با شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی)

مقام معظم رهبری خطاب به خواص نیز می فرماید: از هر طرف که شروع می کنید، می رسید به خواص، تصمیم گیری خواص در وقت لازم، تشخیص خواص در وقت لازم، گذشت خواص از دنیا در لحظه لازم، اقدام خواص برای خدا در لحظه لازم، اینها هست که تاریخ را نجات می دهد، ارزشها را نجات می دهد، ارزشها را حفظ می کند. در لحظه لازم باید حرکت لازم را انجام داد. اگر گذاشتید وقت گذشت، دیگر فایده ندارد.(سخنرانی مقام معظم رهبری در حسینیه لشکر ۲۷ محمد رسول الله، ۲۰ / ۳ / ۷۵)

اگر خواص نتوانند مدیریتِ زمان بکنند و در زمان خود و بهنگام، به حمایت از جریان حق بپردازند، معلوم است که بصیرت کافی ندارند. حمایت دیرهنگام و یا عدم حمایتِ بهنگام از جریان حق، همانند حمایت نکردن است. بی شک اگر(رسالت خواص، ص ۵۰)

کاروان کربلا امثال محمد بن حنفیه، ابن عباس، عبدالله بن جعفر، عبدالله بن عمر و… را داشت، گروه های بیشتری را به طرف خود جذب می کرد؛ به اشاره مقام معظم رهبری »اینها که پس زدند، عوام مردم هم به آن طرف رو می کند.«(سخنرانی مقام معظم رهبری در حسینیه لشکر ۲۷ محمد رسول الله، ۲۰ / ۳ / ۷۵)

از خواص بی بصیرت دوران امام حسین علیه السلام، عمر بن سعد بن ابی وقاص است. وی برخلاف افرادی چون عبیدالله بن زیاد و یا شمر بن ذی الجوشن – که دشمن سرسخت علی علیه السلام و آل علی علیه السلام، و در پی ریشه کن کردن اهل بیت علیهم السلام بودند – در پی جنگ با امام حسین علیه السلام نبود و طبق شواهد تاریخی سعی داشت با امام حسین علیه السلام درگیر نشود؛ اما وقتی ابن زیاد پیشنهاد حکومت اسلامی ری را به او داد، در اثر طمع ریاست و دنیاطلبی به صف آرایی در مقابل امام حسین علیه السلام پرداخت.(اخبار الطوال، ص ۲۹۹)

عمر سعد به خوبی امام حسین علیه السلام را می شناخت و می دانست که حق با اوست، ولی ملک ری چشم بصیرت او را کور کرده بود. در تاریخ اسلام بسیارند کسانی که(رسالت خواص، ص ۸۶) می دانستند چه جریانی حق است و چه جریانی باطل؛ اما دنیاطلبی و عوامل دیگر مانع بصیرت و آگاهی آنها، و در نتیجه چرخش از جریان حق و قرار گرفتن در صف باطل شد.

پایداری بر حق بزرگتر از یافتن و انتخاب حق است و این گردنه صعب و دشوار پیش روی تمامی خواص قرار دارد؛ آنان که از این گردنه به سلامت می گذرند، اجر عظیمی دارند و آنها که به دره باطل سقوط می کنند، عذابی سخت در انتظار آنهاست و این به خاطر نقشی است که در سعادت یا شقاوت و هدایت یا ظلالت عوام دارند.(خواص و لحظه های تاریخ ساز، ج ۲، ص ۴)

عمر سعد نتوانست در برابر وسوسه های دنیوی دوام آورد و مقام و منزلت دنیا وی را چنان غافل ساخت که فرمانده جنگ با حسین علیه السلام شد و اولین تیر را روز عاشورا به سوی لشگر اباعبدالله علیه السلام روانه کرد.(ر. ک. نفس المهموم، شیخ عباس قمی، بیروت: دار المحجة البیضا، ۱۴۱۲ ق، ص ۱۹۰)

علاوه بر عمر بن سعد، بیشتر خواص روزگار امام حسین علیه السلام گرفتار دنیاپرستی و رفاه طلبی شده بودند و همین مسئله زیربنای پدید آمدن جریان دلخراش عاشورا و دیگر حوادث ناگوار برای جهان اسلام شد. مقام معظم رهبری در تحلیل خود در خصوص واقعه عاشورا به این مسئله چنین اشاره می کند:

وقتی خواص طرفدار حق در یک جامعه آن چنان می شوند که دنیای خودشان برایشان اهمیت پیدا می کند، از ترس جان، از ترس از دست دادن مال و از دست دادن مقام و پست، از ترس منفور شدن و تنها شدن، حاضر می شوند حاکمیت باطل را قبول کنند و یا در مقابل باطل نمی ایستند و از حق طرفداری نمی کنند و جانشان را به خطر نمی اندازند – وقتی این طور شد – اولش با شهادت حسین بن علی علیه السلام با آن وضع آغاز می شود، آخرش هم به بنی امیه و شاخه مروانی و بنی عباس.(بیانات مقام معظم رهبری در جمع فرماندهان لشکر ۲۷ محمد رسول الله، ۲۰ / ۳ / ۷۵)

شَبث بن ربعی
شبث بن ربعی قبل از قبول اسلام، موذن سجّاح – مدعی دروغین نبوت – بود. پس از پذیرش اسلام نقش مهمی در شورش های دوران عثمان علیه خلیفه داشت. وی در دوران خلافت علی علیه السلام از یاران برجسته علی علیه السلام بود، چنان که در جنگ صفین از جانب علی علیه السلام برای مذاکره با معاویه انتخاب شد، اما وقتی جریان حکمیت پدید(برای اطلاع از مشروح مذاکرات وی با معاویه ر. ک. الکامل، ج ۳، ص ۲۸۶)

آمد، شبث بن ربعی نشان داد با وجود نفوذ و شهرتش در میان یاران علی علیه السلام، بصیرت و شناخت کافی نسبت به قضایا ندارد؛ از همین رو پس از جریان حکمیت به صف خوارج پیوست و رویاروی علی علیه السلام قرار گرفت. اما در اثر ارشادهای علی علیه السلام از دسته خوارج جدا شد و از پیوند با آنها توبه کرد و به نقلی علیه آنها به جهاد پرداخت.(اخبار الطوال، ص ۲۵۶)

شبث در روزگار امام حسین علیه السلام نیز نتوانست جبهه حق از باطل را تشخیص دهد. وی با آنکه به امام علیه السلام نامه نوشته بود و او را به کوفه فراخوانده بود، به زودی(همان، ص ۲۷۸)

رنگ عوض کرد و با تهدید و تطمیع ابن زیاد در برابر کاروان امام حسین علیه السلام صف آرایی نمود. شبث پس از شهادت امام حسین علیه السلام دوباره توبه کرد و به توابین(همان، ص ۳۰۰ – ۳۰۲)

پیوست. مقام معظم رهبری – در بیان درس های عاشورا – می فرماید:(تهذیب التهذیب، ج ۴، ص ۲۷۶)

عاشورا به ما درس می دهد که در ماجرای دفاع از دین، بصیرت بیش از چیزهای دیگر برای انسان لازم است. بی بصیرت ها بدون اینکه بدانند، فریب می خورند و در جبهه باطل قرار می گیرند، چنان که در جبهه ابن زیاد کسانی بودند که فسّاق و فجّار نبودند ولی از بی بصیرت ها بودند.(بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با نیروهای مقاومت بسیج، ۲۳ / ۴ / ۱۳۷۱)

در جریان قیام مختار هم شبث با او همراه شد، ولی پس از مدتی علیه مختار نیز توطئه کرد و در صف قاتلان مختار قرار گرفت تا نشان دهد دقتی در(اخبار الطوال، ص ۳۴۵)

تصمیم گیری های خود ندارد و تمام اعمالش عاری از بصیرت و آگاهی است. سرانجام شبث بن ربعی پس از عمری رذالت و خیانت به خاطر کسب مقام و منفعت، در سن هفتاد سالگی در کوفه از دنیا رفت، درحالی که پرونده ای سیاه و شوم همراه با خواری و ذلّت، برای آخرت خویش فراهم ساخته بود.

● راه های عملی کسب بصیرت :

– شناخت حقیقت ولایت و ولی امر زمانه خود

– داشتن فکر و اندیشه و تجزیه تحلیل مسائل

-دوراندیشی در امور

– پیروی از عالمان وارسته

_رعایت ایمان و تقوای الهی

-عبرت گرفتن از مسائل گوناگون

– ذکر و یاد الهی

-پیمودن مسیر اهل بصیرت

نتیجه
تاریخ اسلام همچون آینه ای است که با بررسی وقایع و تحولات آن و عملکرد افراد می توان عبرت های فراوانی از آن گرفت؛ عبرت ها و درس هایی که می تواند یک ملت را از ذلت به عزت یا برعکس از عزت به ذلت برساند. تاریخ صدر اسلام هم شاهد خواص با بصیرتی بود که تا پای جان از دین اسلام و پیامبر و امامشان دفاع کردند؛ و هم شاهد خواص بی بصیرتی که به دلیل ناآگاهی و عدم شناخت دقیق جریان حق با تصمیمات غیرمنطقی و نسنجیده، نه تنها خودشان را گرفتار جریان باطل نمودند، بلکه بسیاری از عوام را نیز از مسیر حق منحرف ساختند.

مهمترین عامل انحراف خواص بی بصیرت در صدر اسلام، رفاه طلبی آنها و ترجیح دنیا بر آخرت بود. بسیاری از این خواص سابقه درخشانی در اسلام داشتند؛ اما گرفتار جاه و مقام و مال و دیگر زخارف دنیا شدند و برای رسیدن به خواسته های دنیایی خود به تمام سوابق نیکشان پشت پا زدند.

پی نوشت ها:
۱٫ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۹، ص ۱۵۸٫

۲٫ انعام، آیة ۱۲۲٫

۳٫ غررالحکم و دررالکلم، ح ۶۵۴۸٫

۴٫ حج، آیة ۴۶٫

۵٫ غررالحکم و دررالکلم، ح ۹۹۷۲٫

۶٫ همان، ح ۵۱۴۶٫

۷٫ همان، ح ۴۸۷۸٫

همچنین ببینید

الیتام درد روانی و روان پریشی در دین

در شرایط بحرانی شاید بیشترین چیزی که درگیر این اتفاق هست روان و ذهن انسان …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Solve : *
4 + 14 =


88 + = 96