امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
هدف نداشتن در زندگی
#1
سلام 
سوال دانش آموزی محرم 96

سوال : 
سلام حاج آقا ، من نميدونم تو زندگى دنبال چيم! يعنى هدفي واسه خودم ندارم و دمدمى مزاجم، چطور با خودم کنار بيام؟
پاسخ
Thanks given by:
#2
روزی سه سوال در ذهن پادشاهی نقش بست. پادشاه برای اطرافیان خود این سه سوال را مطرح کرد و از آنان خواست تا به این سه سوال پاسخ دهند. سه سوال پادشاه این بود، مهم ترین زمان چه زمانی است؟ مهم ترین موضوع در زندگی انسان چیست و مهم ترین کار در زندگی انسان چیست؟ اطرافیان پادشاه هر کدام به اندازه فهم خود شروع به جواب دادن به سه سوال پادشاه کردند اما هیچ کدام از آن جواب ها نتوانستند پادشاه را قانع کنند. یکی از مشاوران پادشاه که دید هیچ کدام از این جواب ها نمی تواند او را قانع کند، نزدیک پادشاه شد و گفت من زاهدی را می شناسم که می تواند به صورت کامل به سوالات شما پاسخ دهد. او در یکی از روستاهای دور افتاده کشور زندگی می کند. پادشاه به او گفت چنانچه توانایی پاسخ دادن به سوالات من را داشته باشد، رنج سفر را به جان می خرم. مشاور گفت مطمئن هستم که می تواند به سوالات شما جواب دهد. پادشاه آماده سفر دور و درازی شد تا جواب سوالات خود را پیدا کند. پادشاه پس از روزها مسافرت کردن به روستای مورد نظر رسید و از مردم آن روستای نشان از زاهد پرسید و به سراغ او رفت. پادشاه به نزدیکی زاهد رفت و گفت: من سه سوال از تو دارم. زاهد با مهربانی به او گفت بپرس. سوال اول من این است که مهم ترین زمان چه زمانی است؟ مهم ترین موضوع در زندگی انسان چیست؟ مهم ترین کار در زندگی انسان چیست؟ زاهد بون هیچ تاملی گفت: مهم ترین زمان، همین الان است. مهم ترین موضوع در زندگی انسان خداوند است و مهم ترین کار در زندگی انجام دستورات خداوند است.(برداشتی کاملا آزاد از داستان سه پرسش تولستوی، کتاب تمشک)
آری برای پیدا کردن هدف در زندگی کافی است قدر لحظات زندگی را بدانیم و در مسیر زندگی از راهی که خداوند برای ما ترسیم کرده است، خارج نشویم. پس می توان گفت: فرمول زندگی هدفمند؛ استفاده درست از تمام لحظات زندگی، در راستای دستورات خداوند متعال می باشد. از این به بعد با تمام وجود سعی کنید تا در تمام لحظات زندگی با انجام دستورات الهی، خدا را در زندگی خود احساس کنید.
با ذکر این مقدمه به بررسی دقیق تر سوال شما و ذکر نکات عملی در این زمینه می پردازیم:
همانگونه که خود شما هم به خوبي مي‌دانيد که اين هدفمند بودن است که به زندگي معني مي بخشد و به انسان انگيزه و نيرو براي حرکت، تلاش و کوشش مي دهد و ما معتقديم كه براي يافتن هدف و همچنين يافتن بهترين و آسانترين راه به سوي آن بايد به قرآن رجوع كرد. قرآن ، هدف از زندگي ، چگونگي بهره بردن از آن ، مشکلات و موانع راه و نحوه مبارزه با همه سختيها را برايمان روشن کرده و براي هر يک دستورالعملي خاص داده است. خداوند بلندمرتبه كه به همه جهان هستى احاطه دارد و رمز و راز آن را از آغاز تا انجام مى‏داند، هدف زندگى و راه رسيدن به آن را از طريق قران به خوبى و پله پله به ما مى‏آموزد. او در آيات قرآن، اين حقيقت را بازگفته است كه همه جهان هستى و از جمله انسان، به عالم بالا بازخواهند گشت و فرجام تمامى امور و پايان زندگى، به سوى خداوند و از آنِ او است:«وَ إِلَى اللَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ» و فرجام كارها به سوى او است (لقمان آيه 22) «إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ» همه كارها به سوى خدا بازگردانده مى‏شود (آل عمران ، 109)
در راه رسيدن به هدفهاي کوچکتر اگر هدف اصلي و قله را در نظر داشته باشيم هرگز از راه به بيراهه نخواهيم افتاد. لحظه به لحظه مي‌توانيم گامهاي حتي کوچکمان را عيارسنجي کنيم که تا چه ميزان در مسير درست قدم برمي‌داريم. بر اين اساس بالاترين هدف، فرجام و آرمانى كه اسلام براى بشر تصوير كرده، «خدا» و قرب انسان به او است. اين غايتى است كه وراى آن هدف برترى تصورپذير نيست. آدمى به سوى خداوند در حركت است و در واقع تمامى جهان به سوى آن، در سيلان و جريانند و ما چه بخواهيم، چه نخواهيم و چه بدانيم و چه ندانيم، رو به سوى آن هدف و غايت داريم، بنابراين هدف از زيستن آدمى در اين دنيا، حركت، صعود و بازگشت به سوى خداوند است.
خداوند، چگونگى رسيدن به اين هدف و كيفيت اين بازگشت را روشن ساخته و زحمت روشن ساختن و توضيح آن را بر دوش پيامبران و امامان نهاده است. در واقع در پرتو پيروى از ايشان و عمل به هدايت‏ها و تعاليم آنان، آدمى مى‏تواند به حقيقت انسانيت و قرب حضرت حق دست يازد.
به اين نکته نيز توجه داشته باشيد که رسيدن به كمالات و اهداف شايسته انساني، به گونه اي است كه جز با اختيار انسان حاصل نمي شود; يعني، اين گونه كه چنين كمالي را بتوان بدون طي مسير و انجام دادن افعال اختياري به انسان اعطا كرد. هرچند در كنار عزم ، اراده و تلاش در راه بندگي خداوند، بايد از امدادهاي غيبي نيز بهره جست و از دعا و توسل به مقربان درگاه الهي ، غافل نشد. دعا و مناجات و درخواست از خدا، هم خود به عنوان يك عمل و عبادت ، باعث كمال نفس مي شود، و هم اجابت آن توفيق افزونتري را براي انسان در پي دارد.
اما هر انساني در زندگي خود، هدفي را دنبال مي كند. حتي كساني كه سرگردان و حيران اند، هر دم هدفي را مي جويند و چون به آن نمي رسند، از آن نااميد مي شوند و هدف ديگري را جايگزين آن مي كنند. آن كس كه هدفش در زندگي ، متناسب با هدف از آفرينشش باشد، به آرامش و سعادت دست يافته، همه جنبه هاي وجودي خود را در مسير صحيح حيات قرار خواهد داد.
پرسشگر گرامي، در ادامه توجهتان را به نكات زير جلب مي كنيم:

1. ابتدا بايد معناى هدف مشخص شود؛ «هدف براى هر كار و هر راه، نقطه‏اى است كه به آن، ختم مى‏شود» (گفتنى است، اين هدف -كه گاهى از آن تعبير به غايت نيز مى‏شود با علت غايى -كه در فلسفه از آن سخن مى‏رود متفاوت است. براى آشنايى تفصيلى از تفاوت‏ها و تشابه‏هاى علت غايى و غايت نگا: محمدتقى مصباح يزدى، آموزش فلسفه، ج 2، صص 114.)
دقت كافى در اين نكته، ما را از خطاهاى بسيارى ايمنى مى‏بخشد. در طول تاريخ بشر، اين خطاها بر سر راه كسانى قرار گرفته است كه به معناى صحيح «هدف» نينديشيده و يا آن را نيافته‏اند. ازاين‏رو، به غلط آنچه را كه لازمه زندگى و يا از اجزاى حيات دنيوى بشر بوده و در مواردى ايده‏آل براى بخشى از زندگى به حساب مى‏آمده است، هدف براى كل حيات تلقى كرده‏اند و با توجه به چگونگى اين تلقى و انتخاب، دچار زيان در زندگى يا شكست‏هاى روحى شده‏اند. دراين‏باره، مى‏توان به كسانى اشاره كرد كه بهره‏مندى از لذت‏ها و شهوت‏ها را هدف دانسته‏اند؛ در حالى كه اين تصور غلطى است؛ زيرا آنچه جزء زندگى است، نمى‏تواند هدف آن باشد. براى چنين افرادى پس از پايان زندگى (يعنى حيات دنيوى)، رسيدن به هدف، هيچ تصويرى ندارد! يا كسانى كه رسيدن به مدارج عالى علمى را هدف زندگى خود دانسته‏اند، علاوه بر آنكه ممكن است در رسيدن به اين مطلوب ناكام مانده و به دليل احساس شكست،ديد منفى و مأيوسانه‏اى نسبت به زندگى بيابند؛ در صورت موفقيت نيز، پس از پايان زندگى دنيوى، نيل به هدف ديگر براى آنان معنا نخواهد داشت. بنابراين، بايد «نيازهاى زندگى» و «هدف از زندگى»، از يكديگر متمايز شود و آنچه داخل در محدوده زندگى است، هدف زندگى تلقى نشود. به هر صورت، هنگام پرداختن به پرسش از هدف زندگى، بايد وراى حيات طبيعى قرار گيريم؛ تا سراغ آن را در حيات طبيعى محض و شئون آن نگيريم (نگا: عبداللَّه نصرى، تكاپوگر انديشه‏ها (زندگى، آثار و انديشه‏هاى استاد محمد تقى جعفرى)، ص‏220.)

2. بايد هدف را به درستى بشناسيم؛ روشن است كه خردورزان و انديشمندان بسيارى در همه جوامع - با توجه به مكاتب گوناگون در طول تاريخ - هدف‏هاى متفاوتى براى زندگى ترسيم و ارائه كرده‏اند. امّا اين بدان معنا نيست كه همه اين نظرها، درست باشد و همه اين‏هدف‏ها صحيح شناخته و به‏ديگران شناسانده شده باشد! ضديّت و يا تناقض بسيارى از اين هدف‏ها، نشانگر صحت اين مدعا است. ما چگونه بشناسيم؟ در سطور قبل در مورد هدفهاي کلان با شما سخن گفتيم. امال هدفهاي خردتر (هرچند اين هدفها در زندگي و عمر دنيوي ما ممکن است کلان باشند مانند اهداف شغلي يا تحصيلي يا شخصيتي و ...) را بايد در مسير هدفهاي کلان با توجه به استعدادها، توانايي‌ها امکانات و علايق، انتخاب نمود.

3. راه رسيدن به هدف را بشناسيم؛ فرض كنيد بيمارى داريد كه نياز فورى به دارويى خاص دارد. از طرفى، شما مى‏دانيد كه اين دارو، تنها در يك داروخانه عرضه مى‏شود؛ امّا شما آنجا را نمى‏شناسيد. اكنون درمى‏يابيد كه دانستن نام يا مشخصات اين داروخانه، از طرفى و يافتن آدرس آن از طرف ديگر، تا چه حد ضرورى و جدى است؛ يعنى، همان قدر كه دانستن نام و مشخصات داروخانه، براى يافتن دارو مهم است؛ اينكه شما از كدام خيابان و به چه شكلى برويد تا به آن داروخانه برسيد نيز اهميت خواهد داشت. بدون شك اگر نام و نشانى و چگونگى رفتن به داروخانه، به صورت اشتباه در اختيار شما قرار گيرد، لطمه‏اى جانسوز و جبران‏ناپذير در پى خواهد آورد. اين بدان معناست که بايد براي رسيدن به اهداف بلند خود، آنها را به قدمهاي کوچکتر تبديل کنيد تا هم قابل ارزيابي باشند و هم قابل دسترسي به نظر آيند. اهداف ميان مدت و کوتاه مدت شما را به همين مقصود مي‌رسانند.

4. تشخيص نيازها وکاستي ها و نواقص احتمالي. بايد خواست‏ها و احتياجات اساسى خود را در آن زمينه بخصوص روشن كنيم. به عنوان مثال: در يك مقطع مشخص، چه درسى را نياز داريم بياموزيم تا تسلط بر آنها پيدا كنيم.

5. فرصت‏ها و اوقاتى كه بايد صرف تحقق اهداف برنامه شود، چه ميزانى است؟

6. چه روشى مطلوب‏ترين شيوه براى دست‏يابى به اهداف مورد نظر مى‏باشد.

7. در مرحله اجرا نيازمند به چه ابزار و كاربرد چه وسايلى هستيم؟ آيا از آنها برخورداريم؟

8. پس از اجراي هر مرحله، به ارزيابى فعاليت‏هاى انجام شده مى‏پردازيم تا ميزان دسترسى به اهداف مشخص شود و ميزان عدم موفقيت در رسيدن به برنامه را نيز معلوم نماييم. اين مرحله كه تحت عنوان بازخورد(فيدبك) ناميده مى‏شود، فرصتى به ما مى‏بخشد تا بتوانيم عوامل ناكامى احتمالى را نيز بشناسيم و از بروز مجدد آن در برنامه مورد نظر پيشگيرى نماييم. از آفات برنامه‏ريزى، فقدان تلاش و پشتكار در دستيابى به هدف برنامه است. و شايد در ابتداى فعاليت به همه موارد مورد نظر دست نيافته و دلسرد شويم و از ادامه راه باز بمانيم. و بي ترديد عمل به برنامه، مستلزم چشم‏پوشى از برخى فرصت‏هاى فراغت، سرگرمى‏ها و تفريحات مى‏باشد، در اين صورت بايد خود را سازگار با برنامه مى‏نماييم تا بتوانيم به نتيجه مطلوبى دست يابيم. ممكن است در ابتدا، برنامه‏ريزى با كندى مواجه شود ولى در جريان عمل به برنامه به آن عادت مى‏كنيم و به مرور زمان جزء شخصيت ما مى‏شود. برنامه‏ريزى علاوه بر صرفه‏جويى در وقت و فرصت‏هاى زندگى، موجب مى‏شود تا خود را و نيازهايمان را بهتر و بيشتر بشناسيم. لازمه برنامه‏ريزى موفق، انعطاف‏پذيرى در عمل به برنامه است و نيز نگاه واقع‏بينانه به كاستى‏ها و ضعف‏هاى موجود در زمينه‏اى است كه برنامه تنظيم مى‏كنيم. برنامه‏ريزى تفكر ما را نسبت به زندگى شكل مى‏دهد و تفكّر منسجم منتهي به عمل در زندگى ايجاد مي کند. به منظور داشتن يك برنامه منظم، لازم است جدولى تهيه نماييد و ساعات شبانه روز و ايام هفته را (به ترتيب در ستون افقى و عمودى) يادداشت كرده و براى هر ساعتى در هر روز از ايام هفته كار و برنامه مناسب را در آن يادداشت نماييد. مثلاً چه ساعتى از خواب بيدار شويد؟ ساعتى را به نماز و نرمش و صرف صبحانه و ديگر كارها اختصاص دهيد، ساعات درس و كلاس و مطالعه و استراحت و نظافت و... را نيز دقيقا در جدول بنويسيد و خود را موظف كنيد طبق جدول تهيه شده كه متناسب با توانايى‏هاى خودتان است عمل نماييد. در اين مسير نياز به يك عزم و اراده جدى هست كه انشاءالله در شما وجود دارد.

9. تنها يك بار شانس رسيدن به هدف را داريم؛ در اولين قدم از جست‏وجو براى يافتن هدف زندگى و راه رسيدن به آن، پاى ما به زنگ خطرى برمى‏خورد كه هرچند تكان‏دهنده است، براى هوشيارى و دقت بيشتر سودمند خواهد بود. آن زنگ خطر با زبان خود به ما مى‏گويد: «تنها يك بار اين راه را خواهى رفت و يك بار زندگى را تجربه خواهى كرد». اين اخطار و گوشزد مهم و جدّى، ما را بر آن مى‏دارد كه با دقتى متناسب با اهميت موضوع و موشكافى بسيار، به كاوش بپردازيم و ضريب اطمينان بالايى براى يافته خود دست و پا كنيم.
زندگي و سرمايه عمر براي انسان نعمتي بي بديل و فرصتي بي نظير است که اگر از دست برود هرگز قابل بازگشت نيست. ما بايد براي ثانيه هاي عمرمان حساس باشيم و آن را مفت و رايگان از دست ندهيم. بخش هايي از اين سرمايه ارزشمند و خدادادي، مثل جواني و دوران تحصيل، اهميت بيشتري دارد. زيرا آمادگي و فراغت انسان براي بهره برداري مناسب و سودمند بيش از مواقع ديگر است. به همين جهت ما به سؤال شما که حاکي از حساسيتتان به اين موضوع است ارج مي نهيم و نشانه هوشياري و توجه شما مي دانيم گرچه بسياري از افراد از اين موضوع غافلند و دنبال اين هستند که هر طور شده وقت خود را بگذرانند و روزشان را شب کنند.

در پايان مطالعه كتب زير را توصيه مى‏كنيم:
1- راز شاد زيستن، اندرو ميتوس، ترجمه: وحيد افضلى راد، نشر نيريز.
2- رمز پيروزى مردان بزرگ، استاد جعفر سبحانى.
پاسخ
Thanks given by:


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان