يكشنبه 6 فروردين 1396
27 جمادی‌الثانی 1438

* هدایت و رهانیدن انسان از جهالت و بدعت

جهالت و بدعت‌، دو عنصری است که در زمان قیام حسینی و مهدوی فراگیر می‌شود و مبارزه با این دو، از اهداف اساسی این دو قیام است.

- در «زیارت اربعین» می‌خوانیم:

«وَ بَذَلَ‏ مُهْجَتَهُ‏ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَة؛ سیدالشهدا، خون قلب خویش را در راه تو (خداوند) هدیه کرد، تا بندگانت را از جهالت نجات دهد.»

در اینجا خلاصی بندگان و توده‌ی مردم از جهالت و غفلت، یکی از اهداف سیدالشهدا7برشمرده شده است؛ چرا که جامعه‌ی زمان ایشان دچار مرگ غفلت و جهالت شده بود.

1.      مبارزه با جهالت و غفلت انسان از خویش

مهم‌ترین جهلی که حاکمان و خواص اهل باطل برای جامعه فراهم می‌کنند، جهالت انسان از خویش و قدر و اندازه‌ی وجودی خویش است. آن‌ها انسان را دچار خسر می‌کنند و سرمایه‌های وجودی او را از دستش می‌گیرند.

حاکمان و خواص زمان سیدالشهدا، دغدغه‌‌ی مردم را در حد دهان و شکم خلاصه کرده و مردم را به رفاه‌زدگی و جمع‌آوری مال و ثروت مشغول کرده بودند. پرستش هوس‌های خویش، پوک کردن انسان و جهالت آدمی نسبت به خویش، مهم‌ترین جهل در جامعه است.

فرعون و فرعونیان تاریخ، برای رسیدن به حاکمیت کفر، آدم‌ها را پوک می‌کنند؛ چنان‌چه در مورد فرعون می‌خوانیم:

«فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ، فرعون قومش را پوک کرد و بدین دلیل اطاعتش کردند.»

در زمان سیدالشهدا7، حاکمان برای استقرار حاکمیت خویش، به استخفاف مردم روی آوردند و محیطی را که رسول خدا (صلی‌الله و علیه و آله) برای بیداری و تذکر به‌وجود آورده بودند تا از سطح رفاه و شهوت بالا بیایند، تبدیل به محیط غفلت، بی‌توجهی، لهو و سرگرمی نمودند. استخفاف انسان، روی دیگر استکبار است و سردسته‌ی تمام اس‌اس‌های استضعاف، استبداد، استثمار و استعمار، پوک شدن و جهل انسان از خویش و آرمان خویش است.

این است که پسر طوعه برای چند سکه طلا، سفیر و نماینده‌ی امام حسین7 را می‌فروشد و جمع کثیری از مردم کوفه برای به‌دست آوردن اندک مالی، در سپاه عمربن سعد خیمه می‌زنند.

دلت را به سرزمین تف بسپار، چگونه آن سوار (طرماح بن عدی) از ولیّ خدا فاصله می‌گیرد، تا امام حسین7 او را به شهادت نخوانند. شناخت او از هستی، بیش از دهان، دامن، عیال و فرزند نیست و جز به این‌ها تعلّق ندارد. این است که بهانه می‌تراشد که امانت مردم به دوش من است و باید برسانم. گردن او توفیق کشیدنِ امانت ولایت را ندارد.

دقیقاً همین جهالت انسان از خود را که ریشه‌ی همه‌ی انحرافات است، در روایات عصر قبل از ظهور می‌بینیم. از امیرالمؤمنین7 نقل شده است که در آخر الزمان، مردم: «وَ اتَّبَعُوا أَهْوَاءَ نُفُوسِهِم‏؛هوا و هوس‌های خویش را تبعیت می‌کنند .»

و روایتی از پیامبر (صلی‌الله و علیه و آله) وارد شده است که زمانی بر امت خواهد آمد که: «بُطُونُهُمْ‏ آلِهَتُهُمْ‏ وَ نِسَاؤُهُمْ قِبْلَتُهُمْ وَ دَنَانِيرُهُمْ دِينُهُم‏؛ شکم‌ها الهه‌ی آدمیان، زنان قبله‌ی آنان و پول، دین آن‌ها است.»

همه‌ی این توصیفات، حاکی از آن است که انسان‌ها از آرمان و اهداف متعالی خالی می‌شوند.

یکی از ابعاد فعل امام زمانa ، رهانیدن انسان‌ از این هواها و هواس‌ها و هدایت انسان به مسیر صحیح انسانیت توسط ایشان است. از امیرالمؤمنین7 نقل شده است که:  «يَعْطِفُ‏ الْهَوَى‏ عَلَى‏ الْهُدَى‏ إِذَا عَطَفُوا الْهُدَى‏ عَلَى‏ الْهَوَى‏؛چون مهدیa قیام کند، خواهش‌های نفسانی را به هدایت آسمانی باز می‌گرداند، پس از آن‌که هدایت را به هوای نفس بازگردانده باشند...»

2.      مبارزه با جهالت انسان نسبت به مقام و منزلت امام

یکی از جهالت‌هایی که در همه‌ی دوران امامت معصومین گریبان‌گیر بسیاری از مردم است، جهالت نسبت به مقام و منزلت امام است. کسی که به امام زمان خویش معرفت ندارد، در جهالت به سر می‌برد و طبق روایات، مرگ او در جاهلیت است؛ چرا که مرگ، محصول و ادامه‌ی زندگی است و در مرگ، انسان عصاره‌ی زندگی را می‌چشد و عصاره‌ی انسانیت هر کسی، معرفت او به حقایق هستی و از جمله مقام ولایت و سرپرستی امامان: است.

برخی از افراد بودند که سیدالشهدا را در حد کسی که می‌تواند به خواسته‌های دنیایشان پاسخ دهد، می‌شناختند، اما غافل بودند که امام دارای علم الهی و عصمت است و اگر برای قیام حرکت می‌کند، به دستور خداوند است و فعل او ریشه در وحی دارد.

از امام صادق7 در مورد روایت «مَنْ‏ مَاتَ‏ وَ لَمْ‏ يَعْرِفْ‏ إِمَامَ‏ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة؛هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، مرگش، مرگ جاهلی است» سؤال شد، حضرت فرمودند: «جاهلیت کفر و نفاق و ضلال؛ مراد از جاهلیت، کفر، نفاق و گمراهی است.»

در زمان غیبت حضرت مهدی a نیز عده‌ای چنان در شکم و شهوت غرق می‌شوند و چنان به حیوانیت می‌رسند که خود را بی‌نیاز از امام می‌دانند. اين‌ها درست می‌گویند؛ چرا که امام زمان (عج‌الله تعالی فرجه) قرار نیست بیاید دامپروری انسانی راه بیندازد و تنها شکم‌ها و دامن‌ها را سیر کند؛ او قرار است از بشر، انسان کامل بسازد و این‌ها با این اهداف، نیازی به امام ندارند. این عدم درک نیاز به امام، ریشه در جهالت آدمی به خویش و امام دارد.

امام صادق7 می‌فرمایند:  «أَمَا وَ اللَّهِ لَيَغِيبَنَّ عَنْكُمْ مَهْدِيُّكُمْ حَتَّى يَقُولَ‏ الْجَاهِلُ‏ مِنْكُمْ‏ مَا لِلَّهِ فِي آلِ مُحَمَّدِ حَاجَة؛آگاه باشید! قسم به خدا، حضرت مهدیa غیبت می‌کند؛

طوری که شخص جاهلی از شما می‌گوید ما نیازی به امام و آل محمد : نداریم.»

جاهل نگه داشتن مردم به مقام و جایگاه ولایت و امامت اجتماعی اهل بیت:، بعد از رحلت رسول خدا (صلی‌الله و علیه و آله) به قدری بود که امامان به محض این‌که فضای باز پیدا می‌کردند، به تشریح و تبیین مقام و منزلت امامت و ولایت می‌پرداختند؛ چنان‌که امام صادق و امام رضا : از فرصت به دست آمده در این راه بسیار استفاده نمودند.

یکی از رسالت‌های حضرت مهدیa شناساندن مقام و منزلت خویش در بُعد ولایت و سرپرستی اجتماعی است؛ به طوری که مردم نیاز خویش را به سرپرستی امام در زندگی درک کنند.

3.     مبارزه با جهالت و بدعت نسبت به معارف

یکی از جهالت‌هایی که بعد از پیامبر (صلی‌الله و علیه و آله) و در زمان غیبت امام مهدیa  در میان مردم نهادینه شد، جهالت نسبت به معارف است. این جهالت، مقدمه‌ی بدعت و جابه‌جا کردن سنت در اجتماع است.

در زمان خلفا، ممنوعیت نقل حدیث از پیامبر (صلی‌الله و علیه و آله)، با شعار «حَسْبُنَا كِتَابُ‏ اللَّه‏» قرار داده شد. از یک سو، نقل حدیث توسط اصحاب پیامبر (صلی‌الله و علیه و آله) ممنوع گردید و از سوی دیگر، مردم از دسترسی به منبع علم امامت محروم شدند.

 اینجا بود که زمینه برای بدعت و جا زدن سنت حاکمان به جای سنت پیامبر (صلی‌الله و علیه و آله) باز شد. نسل‌های جدید از آشنایی با سیره و سنت حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله) ، چه از طریق اصحاب پیامبر و چه از طریق امامان، محروم شدند و این باعث گردید که روش معاویه، یزید و اتباع آن‌ها، عین اسلام تلقی شود.

علاوه بر این، به تنزیل و نوشته‌ی ظاهری قرآن اکتفا نکردند و از پیش خود آن را تفسیر نمودند و از تأویل قرآن و آنچه در دست امیرالمؤمنین و امامان دیگر: بود، محروم شدند. این جاهلیت، بالاتر از جاهلیت قبل از بعثت بود؛ چرا که قبل از بعثت، هیچ‌گاه سخن از سنتی نبود تا روش مقابل آن بدعت شمرده شود، اما بعد از بعثت، سنت ديني عرضه شد و در مقابل آن، سیره و روشی خودساخته ارایه کردند، تا سنت دینی را نفی نماید.

از پیامبر اسلام (صلی‌الله و علیه و آله) نقل شده است که:  «بعثت بین جاهلتین لاخراهما شرٌ من اولاهما؛بین دو جاهلیت مبعوث شدم، که دومین جاهلیت بدتر از جاهلیت اولی است.»

جاهلیت دوم، مربوط به زمان بعد از رحلت پیامبر (صلی‌الله و علیه و آله) است، که هم جاهلیت زمان سیدالشهدا و هم جاهلیت عصر غیبت امام زمان (عج‌الله تعالی فرجه) را شامل می‌شود. یکی از شئون امام مهدی (عج‌الله تعالی فرجه)، تبیین معارف و سنت پیامبر (صلی‌الله و علیه و آله) است، تا مردم از جهالت و بدعت بیرون آیند. حضرت رسول (صلي الله عليه واله) در مورد امام مهدی (عج‌الله تعالی فرجه) می‌فرمایند: «یخرج رجلُ من أمتّی یقول بسنّتی؛مردی از امت من قیام می‌کند که تبیین کننده‌ی سنت من است.»

مهم‌ترین بدعتی که از زمان خلفا آغاز شد و در زمان معاویه ادامه یافت و در زمان یزید به اوج رسید، بدعت در شیوه‌ی مدیریتی جامعه‌ی اسلامی است. در این بدعت، تقسیم اموال به‌طور عادلانه صورت نمی‌گرفت؛ بین عرب و موالی (عجم) و بین رؤسای قبایل با توده‌ی مردم تفاوت گذاشته می‌شد.

امیرالمؤمنین 7از وضعیت آن جامعه این‌گونه یاد می‌کنند: «وضعیت امروز شما همانند آن روز شده است که خداوند رسولش را مبعوث کرد.»

 بدعت‌ها، تک تک جایگزین سنت‌ها می‌شدند. خواص، خاموش و عوام، ساکت بودند و در نادانی به سر می‌بردند و نسل جدید، بی‌خبر از سنت نبوی با بدعت‌ها انس می‌گرفتند.

امیرالمؤمنین 7می‌فرمایند:  «همراه پیدایش هر بدعتی، سنتی از میان خواهد رفت.»

بدعت در زمان خلفا به مناسک و شریعت هم کشیده شد؛ حرام کردن متعه حج و متعه‌ی نساء، اسقاط سهم مؤلفه قلوب از زکات، اسقاط سهم ذوی‌القربی از خمس، نهی و جلوگیری عمر از گریه بر مرده و... از جمله بدعت‌های بعد از پیامبر (صلی‌الله و علیه و آله) بود.

 جامعه را نمی‌شد به کفر و شرک اعتقادیِ زمان قبل از بعثت بازگرداند، پس باید دینی ساخت و جایگزین دین پیامبر (صلی‌الله و علیه و آله) جا زد، تا منافع برخی به خطر نیفتد.

حضرت سیدالشهدا7، آن زمان را این‌گونه توصیف می‌کنند:

«فإنَ‏ السُّنَّة قَد أُميْتَت‏، وإنَّ البِدعَةَ قَد أُحيِيت‏؛سنت، مرده و بدعت، زنده شده است.»

در روایات، دوران غیبت و به‌خصوص آستانه‌ی ظهور حضرت، به گسترش بدعت توصیف شده است. پیامبر اکرم (صلی‌الله و علیه و آله) در مورد آن دوران می‌فرمایند: «... السُّنَّةُ فِيهِمْ بِدْعَةٌ وَ الْبِدْعَةُ فِيهِمْ سُنَّة؛سنت در میان آن مردم، بدعت و بدعت در حیاتشان، سنت است.»

از این رو از کارهای ایشان هنگام ظهور، احیای معارف قرآن و سنت دانسته شده است. از امیرالمؤمنین7نقل شده است که:

«... يَعْطِفُ‏ الرَّأْيَ‏ عَلَى‏ الْقُرْآنِ إِذَا عَطَفُوا الْقُرْآنَ عَلَى الرَّأْي ... وَ يُحْيِي مَيِّتَ الْكِتَابِ وَ السُّنَّة‏؛چون مهدی قیام کند، رأی و نظر را بر محور قرآن باز می‌گرداند، آن‌گاه که قرآن را بر اساس رأی و نظر شخصی تأویل می‌کردند و آنچه را از کتاب و سنت متروک مانده است، زنده خواهد ساخت.»

علاوه بر این‌که حضرت، مبین معارف قرآن و سنت خواهد بود، سیره و رفتار مدیریتی ایشان در اجتماع بر اساس سنت و کتاب خواهد بود. پیامبر اکرم (صلی‌الله و علیه و آله) می‌فرمایند: «الْقَائِمُ مِنْ وُلْدِي... وَ سُنَّتُهُ‏ سُنَّتِي‏ يُقِيمُ‏ النَّاسَ‏ عَلَى مِلَّتِي وَ شَرِيعَتِي وَ يَدْعُوهُمْ إِلَى كِتَابِ رَبِّي‏؛حضرت قائم (عج‌الله تعالی فرجه) از فرزندان من است، که روش او همچون روش من است. مردم را بر اساس دین و شریعت من زنده می‌کند و آن‌ها را به کتاب خداوند دعوت می‌نماید.»

خلاصه

يكي از راهبردهاي كفر در دنياي امروز، گسترش جهالت در بين جوامع است. جهالت انسان بر خويش، الگوها، مكاتب، سبك زندگي ديني و... زمينه‌ی پذيرش الگوها، سبك زندگي غربي، مكاتب و ايسم‌هاي آن‌ها را فراهم مي‌كند. جهالت و بدعت، هر دو باعث مي‌شود ذائقه‌ی روحي، رواني و رفتاري جامعه عوض شود و زيباشناسي آدم‌های غربي رقم بخورد.

 

* هدایت و رهانیدن از ضلالت و حیرت

در «زیارت اربعین» می‌خوانیم:

« وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ‏ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَة؛حسین 7 خون خود را تقدیم کرد، تا انسان‌ها و بندگان تو ]خداوند[ را از نادانی و حیرت گمراهی، رهایی بخشد.»

در این فقره، سخن از شأن امام در رهانیدن جامعه از حیرت گمراهی است. می‌توان رابطه‌ی حیرت و ضلالت را دو گونه تفسیر کرد، که هر دو درست است:

الف. گاهی ایجاد حیرت برای گسترش ضلالت و گمراهی در جامعه است؛

ب. گاهی نیز حیرت نتیجه‌ی تحقق ضلالت و گمراهی و گسترش آن در جامعه است.

الف. ايجاد حيرت؛ مقدمه‌ی گسترش ضلالت

اين نوع حيرت، در مقابل بصيرت است و آدمي بايد براي مواجهه با اين نوع حيرت، به بصيرت مجهز شود.

در زمان سیدالشهدا و پیش از آن، حاکمان جور به گونه‌ای بر ضد امیرالمؤمنین، امام حسن و امام حسین 7 فضاسازی کردند، كه بصیرت از عموم مردم گرفته شد.

در قرآن، از بنی‌امیه تعبیر به شجره‌ی ملعونه و شجره‌ی خبیثه شده است، که حکایت از وجود تشکیلات پیچیده یا برنامه‌های سازمان یافته، همراه با ساز و برگ فراوان تبلیغاتی است.

 تبلیغ منفی و لجن پراکنی در مورد شخصیت امامان، از زمان خلافت خلفا شروع شد و در زمان معاویه و یزید به اوج رسید. تبلیغات بر ضد امیرالمؤمنین 7چنان بود که وقتی مردم شام شنیدند او در مسجد ضربت خورده است، گفتند: او را با مسجد چه کار؟! یا وقتی که از سرباز شامی می‌پرسند که چرا در رجزهایت ابوتراب را لعنت می‌کنی، مگر او کیست؟ جواب داد: دزدی است بر سر گردنه‌ها و آشوبگری در میان مردم! همچنین متهم کردن ایشان به قتل عثمان؛ در حالی که اتهام توسط کسانی بود که یا زمینه‌ی قتل را فراهم کرده بودند (طلحه و زبیر) و یا لااقل در برابر کمک‌خواهی عثمان به او مددی نرساندند (معاویه).

 تبلیغات بر ضد امام حسن 7 به حدی بود که ایشان را مجبور به صلح نمودند و کسانی چون سلیمان بن صرد خزاعی به حضرت اعتراض کردند که چرا صلح کردی؟ همو که بعد از مرگ معاویه به عنوان نماینده‌ی مردم بصره به سیدالشهدا نامه می‌نویسد و حضرت را به قیام دعوت می‌کند، به آن حضرت نمی‌پیوندد و کوتاهی می‌نماید و بعد جزء گروهي از توابین قیام می‌کند.

تبلیغات، چنان بصیرت را از خواص می‌گیرد که بین امام و یزید می‌مانند و سکوت و بی‌تفاوتی را انتخاب می‌کنند. برای نمونه، «خواجه ربیع» در جنگ صفین چنان متحیر می‌ماند که نمی‌تواند بین امام علی7 و معاویه یکی را انتخاب کند و از امیرالمؤمنین7 می‌خواهد که مرا به نگهبانی از مرز بفرست، تا در این جنگ شرکت نداشته باشم.

اگر تبلیغات این چنین بر خواص اثر گذارد و آن‌ها را متحیر کند، چگونه توده‌ی جامعه را سرگردان نکند و آنان را به جبهه‌ی باطل مشتاق ننماید. تبلیغات، چنان حق و باطل را مشتبه کرده است که حضرت سیدالشهدا7 در روز عاشورا و قبل از آن، باید بارها خود را معرفی کنند و نسبت خود را با پیامبر اکرم (صلی‌الله و علیه و آله) گوشزد نمایند.

یکی از چیزهایی که باعث حیرت و سرگردانی مردم شد، مجاهدان و سابقه‌دارانی بودند که تابلوی خدمات و مجاهدت‌های خویش را در جنگ‌های زمان پیامبر (صلی‌الله و علیه و آله) بالای سر داشتند.

مردم جاهل به امامت، و سیره و سنت نبوی، با این تابلوها مواجه می‌شدند و حیرت و سرگردانی، آن‌ها را فرا می‌گرفت و چون نان و آب‌شان به دست این خواص بود، به آنان متمایل می‌شدند.

حیرت و سرگردانی در تشخیص حق و باطل، به صورت شدیدتر و گسترده‌تر در عصر غیبت رخ می‌دهد. از امام رضا 7 نقل شده است:

«إِذَا كَانَ كَذَلِكَ اخْتَلَطَ الْحَقُ‏ بِالْبَاطِلِ‏ وَ اشْتَبَهَ الْأَمْرُ فَلَمْ يُعْرَفْ مُؤْمِنٌ مِنْ مُنَافِق؛در عصر غیبت و آخر الزمان، حق و باطل با هم مخلوط ‌شده و امور و تشخیص حق بر مردم مشتبه می‌شود؛ به طوری که مؤمن از منافق شناخته نمی‌شود.»

مهم‌ترین علتی که در روایات به عنوان عامل حیرت و در نتیجه، ضلالت مردم ذکر شده، خود غیبت امام زمان (عج‌الله تعالی فرجه) و طولانی شدن آن است. پیامبر اسلام (صلی‌الله و علیه و آله) می‌فرمایند:  «الْمَهْدِيُ‏ مِنْ‏ وُلْدِي‏ تَكُونُ‏ لَهُ غَيْبَةٌ وَ حَيْرَةٌ تَضِلُّ فِيهَا الْأُمَم‏؛ مهدی از فرزندان من است و برای او غیبت و حیرتی است که امت‌ها در این غیبت و حیرت گمراه می‌شوند.»

در این روایت، زمان غیبت، زمان حیرت و سرگردانی، و حیرت، عامل ضلالت و گمراهی توده‌ی مردم دانسته شده است.

در برخی از روایات، حیرت و سرگردانی دوران غیبت، هم به عنوان مانع تربیتی و هم به عنوان عامل تربیت و رشد تلقی شده و این بستگی به موضع‌گیری دو دسته در مقابل تحیر فقدان امام 7 است. برخی از حیرت به اضطرار و انتظار امام 7 می‌رسند و برخی به دنیا مشغول می‌شوند و ندای بی‌نیازی از امام 7 سر می‌دهند. امیرالمؤمنین 7 می‌فرمایند: «يَكُونُ‏ لَهُ‏ غَيْبَةٌ و حَيْرَةٌ، يَضِلُّ فِيهَا أَقْوَامٌ، وَ يَهْتَدِي فِيهَا آخَرُون...؛ برای فرزندم مهدی، غیبت و سرگردانی وجود دارد که گروهی در این غیبت و سرگردانی گمراه می‌شوند و گروهی به هدایت و رشد می‌رسند.» و «لَيَغِيبَنَّ عَنْهُمْ تَمْيِيزاً لِأَهْلِ‏ الضَّلَالَةِ حَتَّى‏ يَقُولَ‏ الْجَاهِلُ‏: مَا لِلَّهِ فِي آلِ مُحَمَّدٍ مِنْ حَاجَة؛مهدی از مردم غایب می‌شود، تا اهل ضلالت جدا و شناخته شوند، تا جایی که جاهل می‌گوید، ما نیازی به آل محمد : نداریم.»

در برخی از نقل‌ها به‌صراحت عامل این سرگردانی، عدم ارتباط شیعه با امام و پیشوا دانسته شده است. اصبغ بن نباته از امیرالمؤمنین7 نقل می‌کند که:

«له غیبه و فی امره حیره و... ذلک اذا فقد الباب بینه و بین شیعتنا تکون الحیرة؛برای صاحب‌الامر غیبتی است و در موردش حیرت و سرگشتگی می‌باشد... و این سرگردانی زمانی است که بین ایشان و شیعیان ما، درب ارتباط بسته می‌شود.»

یکی از عوامل حیرت در عصر غیبت، فتنه‌ها و فضاهای ملتهب و آلوده‌ای است که خواص و پیشوایان جامعه برای رسیدن به مطامع خویش به‌وجود می‌آورند؛ کسانی که با طرح این فتنه‌ها، جنگ‌ها، آشوب‌ها، جنگ روانی و تبلیغات، قصد سرگردان کردن مردم و گمراه كردن آنان را دارند. این فضاهای غبار آلود و این فتنه‌های کمرشکن، علاوه بر حیرت و اضلال توده‌ی مردم، باعث یأس و ناامیدی می‌شود.

پیامبر اسلام (صلی‌الله و علیه و آله) می‌فرمایند:

«من در مورد امتم از گرسنگی کشنده یا دشمن سرسخت نمی‌ترسم، بلکه از پیشوایان گمراه کننده در هراسم، که اگر آن‌ها را اطاعت کنند، فتنه بر ایشان فراهم می‌نمایند و اگر از آنان سرپيچي عصیان نمایند، کشته می‌شوند.»

در این روایت، فتنه‌های داخل جغرافیای اسلام، بدتر از دشمن بیرونی و از گرسنگی و قحطی دانسته شده است. در برخی از روایات، سخن از فتنه‌های پی‌درپی‌ شده است، که مردم را به کفر و ضلالت می‌کشاند؛ فتنه‌هایی که قبل و بعد از سیدالشهدا رخ می‌دهد و نتیجه‌ی همه‌ی آن‌ها تنهایی و غربت امام معصوم 7 است؛ فتنه‌هایی چون فتنه‌ی عثمان، فتنه‌ی خوارج، فتنه‌ی شتر سرخ موی (جنگ جمل)، فتنه‌ی تطمیع لشکریان امام حسن 7، فتنه‌ی عبدالله بن زبیر، فتنه‌ی مدینه و به راه انداختن جوی خون و... همه و همه باعث تنهایی امام علی، امام حسن، امام حسین و امام سجاد : شدند.

 همه‌ی این عوامل که باعث حیرت مردم و مشتبه شدن حق و باطل می‌باشد، از ضلالت دروني مردم است، تا جایی که نمی‌توانند حق و باطل را از هم تشخیص دهند و به باطل تمایل پيدا مي‌كنند، سر در گرو تسلیم و اطاعت باطل می‌سایند و ضلالت در عمل را نیز به آغوش می‌کشند.

یکی از اهداف حضرت مهدیa مانند جدشان سیدالشهدا 7 از قیام و انقلاب در جامعه، شکستن دیوارهای ضلالت و گمراهی و نجات مردم از دریای سرگردانی و سرگشتگی است. پیامبر اسلام (صلی‌الله و علیه و آله) در روایتی به حضرت فاطمه (سلام‌الله علیها) می‌فرمایند:

«يَبْعَثُ اللَّهُ عزوجل عِنْدَ ذَلِكَ... مَنْ‏ يَفْتَحُ‏ حُصُونَ‏ الضَّلَالَةِ وَ قُلُوباً غُلْفا...؛خداوند هنگام فتنه‌ها و هرج و مرج و... آخر الزمان، کسی را می‌فرستد که حصارهای ضلالت را می‌گشاید و قلب‌های بسته و گمراه را باز می‌کند.»

ب. ضلالت؛ مقدمه‌ی گسترش حيرت

يك نوع حيرت، نتيجه و حاصل از گسترش ضلالت و گمشدگي است.

هنگامی که خواص ناسالم و حاکمان جور، با تبلیغ، فتنه، جنگ روانی، آشوب و... مردم را در سرگردانی نگه داشتند و سنجش خوب و بد را از آنان گرفتند؛ می‌توانند ضلالت، فساد و تباهی را در جامعه نهادینه کنند. در این هنگام، بی‌ثباتی و تحیر در ایمان، جامعه را فرا می‌گیرد، دین فروشی ارزش می‌شود و دینداری از سکه می‌افتد؛ به‌خصوص وقتی که عاملان اصلی فتنه، آشوب و تشویش اذهان عمومی، ابزارهای مادی نیز در دست داشته باشند و بتوانند با پول و با کم و زیاد کردن امکانات مادی در جامعه، شاهرگ‌های حیاتی معیشت مردم را نیز در دست بگیرند؛ پس می‌توانند آنان را با دنیا بخرند و ایمانشان را به یغما ببرند.

سیدالشهدا 7در خطبه‌ای در آستانه‌ی عاشورا فرمودند:

«إِنَ‏ النَّاسَ‏ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَ الدِّينُ‏ لَعْقٌ‏ عَلَى‏ أَلْسِنَتِهِمْ‏ يَحُوطُونَهُ‏ مَا دَرَّتْ‏ مَعَايِشُهُمْ،‏ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُون‏؛مردم برده‌های دنیا هستند و دین، بازیچه و لقلقه‌ی زبان‌شان؛ مادامی که زندگیشان در رفاه باشد، از دین حمایت می‌کنند و آن را پاس می‌دارند، اما آن‌گاه که در امتحان قرار گیرند، دینداران اندک می‌شوند.»

حضرت سیدالشهدا، توده‌ی مردم زمان خویش را بنده و برده‌ی دنیا خطاب می‌کنند و ایمان آن‌ها را مستودع و عاریه‌ای می‌دانند، که با نعمت آسایش، به دین می‌گروند و در هنگام رنج و بلا از آن باز می‌گردند، و این همان است که خداوند نیز در قرآن بسیاری از مردم را بدین گونه توصیف می‌کند.

دقیقاً عدم ثبات در ایمان، و کفر و سرگردانی بین پذیرش ولایت ولیّ خدا و ولایت کفر و استکبار، به نحو گسترده‌تر و شدیدتری در آخرالزمان و هنگام ظهور حضرت مهدی a وجود دارد. پیامبر اکرم (صلی‌الله و علیه و آله) در مورد فتنه‌های آستانه‌ی ظهور و این که آن فتنه‌ها به گونه‌ای غبار و تاریکی ایجاد می‌کنند، می‌فرمایند:  «یُصبِحُ الرَّجُل مُؤْمِناً وَ يُمْسِيَ‏ كَافِراً، أَو يُمْسِيَ مُؤْمِناً وَ يُصْبِحُ كَافِرا؛  شخص صبح می‌کند؛ در حالی‌که مؤمن است و روز را به پایان می‌رساند؛ در حالی‌که کافر است و شخص دیگری، برعکس است.»

نتيجه‌ی این بی‌ثباتی در ایمان، چیزی جز از دست دادن ایمان به بهای ناچیز دنیا نیست. پیامبر اکرم (صلی‌الله و علیه و آله) در مورد ویژگی‌های آخر الزمان می‌فرمایند:  «الْمَيْلَ‏ إِلَى‏ الْأَهْوَاءِ وَ تَعْظِيمَ‏ أَصْحَابِ‏ الْمَالِ‏، وَ بَيْعَ‏ الدِّينِ‏ بِالدُّنْيَا؛ میل به هوا و هوس، بزرگداشت صاحبان مال و فروختن دین در مقابل دنیا.»

 

«مِنْ أَشْرَاطِ السَّاعَةِ... وَ أَنْ‏ تُخْتَلَ‏ الدُّنْيَا بِالدِّين؛ از ویژگی‌های زمان قیام حضرت مهدی a ، آن است که دنیا به واسطه‌ی دین و تظاهر به آن، طلب می‌شود.»

به دلیل این شرایط حیرت و ضلالت است که پیامبر (صلی‌الله و علیه و آله) در پاسخ سؤال امیرالمؤمنین7که: «آیا مهدی از ما اهل بیت است یا از غیر ماست؟» می‌فرمایند: «بل منّا، بنا یختم الدین کما بنا فُتِح و بنا یستنقذونَ من ضلالة الفتنه کما استنقذوا من ضلالة الشرک؛مهدی (عج‌الله تعالی فرجه) از ماست، دین به ما ختم می‌شود؛ چنان‌که از ما شروع شد و مردم به وسیله‌ی ما از گمراهی فتنه نجات می‌یابند؛ چنان‌که به وسیله‌ی ما از گمراهی شرک نجات یافتند.»

خلاصه

سنت تاريخي جريان باطل براي پيشبرد اهداف خويش، گسترش حيرت و توسعه‌ی ضلالت در جامعه بوده است. رابطه‌ي اين دو ابزار نيز يك رابطه‌ی دو سويه است، كه هر كدام بر ديگري مؤثر است و ديگري را مديريت مي‌كند. جبهه‌ی حق نيز همواره در مسير بصيرت آفريني براي مواجهه با اين دو ابزار تلاش کرده و در اين راه مجاهدت‌هاي فراواني نمودند.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید