شنبه 9 ارديبهشت 1396
2 شعبان 1438

اهداف منظومه‌ی فکری تربیتی نوجوانان

بسم الله الرحمن الرحیم 

بحثی که بناست به صورت سلسله‌وار خدمت شما عزیزان مطرح کنم، نتیجه‌ی یک کار پژوهشی چند ساله‌ی جمعی از محققان جوان حوزه‌ی علمیه‌ی قم است؛ البته با توجه به این که این محققان عمدتاً در فضای فعالیت‌های فرهنگی و تربیتی حضور داشتند، ویژگی این کار پژوهشی این است که هم محصول یک سری مطالعات علمی در منابع اسلامی است و هم محصول تجربیات عملی جمعی از دوستان در ارتباط با نسل نوجوان دانش‌آموز می باشد

این بحث و این پژوهش که با عنوان منظومه‌ی فکری و تربیتی در فضای اتحادیه مطرح هست، در ابتدا با طرح نماینده‌ی محترم مقام معظم رهبری در اتحادیه‌ی انجمن‌های اسلامی دانش‌آموزان، جناب استاد حجت‌الاسلام و المسلمین حاج آقا حاج‌ علی‌اکبری آغاز گردید و در مراحل مختلف کار همراه با دقت نظرها و اشراف ایشان بود.در ادامه‌ی کار هم بناست این پروژه‌ی پژوهشی تکمیل گردد و ظرف چند سال آینده به صورت چند جلد کتاب ان‌شاء‌الله چاپ و منتشر بشود

اما غرض ما در این جلسات، ارایه‌ی گزارشی به صورت اختصار از دستاوردهای این پروژه‌ی پژوهشی است، تا بتوانیم ان‌شاء‌الله بر اساس مبانی مشترک و مشخصی، فعالیت‌های هماهنگ و منسجمی را در فضای اتحادیه‌ی انجمن‌های اسلامی دانش‌آموزان ترتیب دهیم

برای توضیح محتوا و متن منظومه‌ی فکری تربیتی، ابتدا به نظر می‌رسد که چند بحث مقدماتی را باید طرح کنیم، تا فهم دقیق‌تری نسبت به متن و محتوای اصلی منظومه‌ی فکری تربیتی ایجاد شود. بنابراین اولین بحث تبیین دقیق خاستگاه و ضرورت این پژوهش است و بحث بعدی این است که ماهیت منظومه را به صورت دقیق‌تری توضیح ‌دهیم. در ادامه، چند بحث دیگر مثل سیر دستیابی به این منظومه‌ی فکری تربیتی را مطرح می‌کنیم.

 

خاستگاه و ضرورت استخراج منظومه‌ی فکری تربیتی نوجوان

بحث اول، خاستگاه و در واقع ضرورت این پروژه‌ی پژوهشی است، زیرا درک درست خاستگاه این پروژه‌ی پژوهشی و ضرورتش، به درک درست متن و محتوای کار خیلی کمک می‌کند.  در غیر این صورت، شاید چون توقع ما از کار متفاوت می‌شود، به درک دقیقی از متن و محتوای منظومه نرسیم. برای این که بتوانیم خاستگاه این پروژه و ضرورتش را خوب تصویر کنیم، ابتدا باید چند نکته را بدانیم

1. ضرورت تحقق دو مأموریت نیروسازی و جریان سازی با رویکرد تربیت حماسی

پیرو تأکیدات مستمر مقام معظم رهبری و حضرت امام در ابتدای تأسیس این تشکل انقلابی، دانش‌آموزان باید به دو مسؤولیت اساسی بپردازند، که یکی عبارت از ساختن خودشان بود، بحث‌هایی مثل تحصیل، تهذیب، ورزش، که این‌ها ناظر به ساختن خودشان بود؛ توصیه‌ی دوم این بود که باید بتوانید بر محیط اطراف‌تان و در فضای مثلاً مدرسه تأثیرگذار باشید، که با عناوینی مثل راهبری گروه همسال امروزه در فضای اتحادیه از آن یاد می‌شود

بر اساس این دو توصیه، دو مأموریت اساسی با عنوان نیروسازی و جریان سازی در فضای اتحادیه تعریف شد، که در واقع اتحادیه بناست به دانش‌آموزان کمک کند تا آن دو توصیه و وظیفه‌ی اصلی خودشان را به عنوان دانش‌آموزان پرچمدار جنبش دانش‌آموزی انجام دهند. علاوه بر این، یک رویکرد تربیتی هم توسط نماینده‌ی محترم مقام معظم رهبری در اتحادیه برای تحقق آن دو مأموریت بیان شد، که عبارت از رویکرد تربیت حماسی بود

 

2. وجود خلأ محتوایی و سؤالات متعدد برای تحقق دو مأموریت نیروسازی و جریان‌سازی

در عین حال، برای تحقق این گونه مأموریت‌ها در فضای اتحادیه و هر تشکل دیگری که مأموریت‌هایی شبیه این مأموریت برای خودش تعریف می‌کند، همیشه یک خلأ وجود داشته که از آن تعبیر می‌شده به خلأ محتوایی. این خلأ یک مشکل اساسی برای کار نیرو سازی و کار پرورش نوجوانان بوده است. اما این خلأ محتوایی یعنی چه؟ 

در فعالیت‌های فرهنگی و تربیتی و اجتماعی یک تشکل، دغدغه‌‌ی مربیان و مدیران این بوده که در فعالیت‌های خود به چه موضوعاتی بپردازیم؟ آیا می‌توانیم سیر مشخصی برای پرداختن به این موضوعات طراحی کنیم؟‌ اصولاً فعالیت‌های موضوعی را بر اساس چه مبنا و چه معیاری انتخاب نماییم؟ در این موضوعات چه محتواهایی را مطرح کنیم؟ چه منابعی را مورد استفاده قرار دهیم؟ در واقع شاید بتوانیم بگوییم متأسفانه چون کارهای تربیتی ما عمدتاً شکل آموزشی به خودش می‌گیرد، معمولاً سؤال این است که از چه بگوییم؟ چه چیزی را بگوییم؟ چقدر بگوییم؟ و چگونه بگوییم؟ 

طرح بحث منظومه‌ی فکری تربیتی و در واقع طرح بحث منظومه‌ی فکری و محتوایی اتحادیه که در با این عنوان مطرح می‌شد، در چنین فضایی و برای پاسخ به این مشکل و این خلأ جدی مطرح گردید؛ یعنی برای رفع خلأ محتوایی از اعضای اتحادیه و هر تشکل و مجموعه‌ی مشابهی که چنین مأموریتی داشته باشد. البته در سال 88 در مرکز آینده‌سازان کار جدی پژوهشی برای پاسخ به این سؤال آغاز شد

3. استخراج اهداف فکری تربیتی؛ راه حل پاسخ به خلأ محتوایی

در ابتدا، تصویر اولیه‌ از راه‌حل این مشکل چیزهایی بود مثل طراحی یک سیر مطالعاتی، یا آیا ما باید نظام جامع آموزش معارف داشته باشیم و یا منظومه‌ی معارف اسلامی را طراحی کنیم؟ این جنس مسایل ابتدا به ذهن خطور می‌کرد که شاید پاسخ سؤال ما و راه حل مشکل ما در ارایه‌ی چنین چیزهایی بود. اما آن نکته‌ی مهمی که بعد از بحث و بررسی‌های جدی و مطالعات جمعی با کارشناسان و صاحب‌نظران متعدد مطرح شد، این بود که راه حل ما ارایه‌ی‌ این سیرهای مطالعاتی یا مثلاً منظومه‌ای از معارف اسلامی در فضای تشکل نیست. پس راه‌ حل چیست؟ 

ما در مجموع مطالعات به جمع‌بندی رسیدیم که رفع مشکل خلأ محتوایی اگر بخواهد به صورت دقیق و قاعده‌مند انجام شود، قبل از آن نیازمند پاسخ دادن به یک نیاز بسیار اساسی‌تر است و آن عبارت است از ترسیم دقیق اهداف تربیتی که متخصصان تعلیم و تربیت هم به نقش بسیار مهم اهداف تربیتی در طراحی فعالیت‌های فرهنگی و برنامه‌های آموزشی و تربیتی به‌شدت تأکید کرده اند. پس آن نیاز اساسی که به ذهن رسید، ترسیم دقیق اهداف تربیتی است؛ یعنی دقیقاً مشخص شود اغراض و آن مقاصدی که ما در فعالیت‌های فرهنگی و تربیتی و حتی آموزشی باید پیگیری کنیم، چه چیزهایی هستند؟ 

بنابراین، در این مطالعات به یک جمع‌بندی رسیدیم که راه ریشه‌ای پر کردن خلأ محتوایی عبارت است از تدوین منظومه‌ای از اهداف فکری تربیتی که: اولاً، مبتنی بر مبانی اندیشه‌ی اسلامی باشد؛ 

ثانیاً، با توجه به نوع نگاه اسلام به نیازها و ویژگی‌های یک نوجوان باشد؛ 

ثالثاً، با در نظر گرفتن شرایط و موانع و آسیب‌ها و در واقع تهدید‌ها و فرصت‌های امروز جامعه نسبت به نوجوان باشد؛ 

رابعاً، با توجه به نیازهای حال و آینده‌ی انقلاب اسلامی و انقلاب جهانی اسلام و حرکت به سمت آرمان شهر مهدوی باشد

 

 

تبیین ماهیت و چیستی منظومه‌ی فکری تربیتی نوجوان

من می‌خواهم ماهیت منظومه فکری _ تربیتی را، دقیق‌تر توضیح بدهم. اول این که چرا ما به این جمع‌بندی رسیدیم که اهداف باید مطرح بشود و به چه دلیل اهداف تربیتی؟ و در مرحله‌ی دوم به این می‌پردازیم چرا اهداف فکری تربیتی بیان کردیم و صرفاً نگفتیم اهداف تربیتی؟ و در مرحله‌ی سوم به این خواهیم پرداخت که چرا از عنوان منظومه استفاده کردیم؟ 

1. تبیین کلیدواژه‌ی «اهداف تربیتی» و اولویت آن بر اهداف آموزشی

برای تبیین دقیق این مطلب که چرا ما برای رفع مشکل محتوایی به تبیین اهداف می پردازیم‌، باید بگوئیم: نگاه هدفی در فعالیت‌های فرهنگی تربیتی؛ نگاهی است که معمولاً مغفول می باشد. ما بیشتر نگاه محتوایی یا نگاه آموزشی می‌کنیم. در واقع بلای امروز جامعه‌ی ما در فضای فعالیت‌های فرهنگی، این است که به مسأله‌ی آموزش و تعلیم، جدای از مسأله‌ی پرورش و تربیت پرداخته می‌شود؛ گویا یک فضا، فضای تربیت است و یک فضا، فضای آموزش و این دو از هم جدا و مستقل مطرح می‌گردند و به پیوستگی‌ آن‌ها توجه نمی‌شود

در فعالیت‌های فرهنگی و تربیتی مأموریت و غایت اصلی که به دنبال تحقق آن هستید، چیست؟ آیا چیزی جز ساختن انسان است؟ آن چیزی که در ساختن یک انسان مهم می‌باشد، اول این است که بدانیم و مشخص کنیم که چه باید به او بگوییم، چه معارفی را باید بداند، چه محتوایی را باید استفاده کند؟ 

ما ابتدا باید وضعیت مطلوبی را که می‌خواهیم نوجوان را به آن نقطه برسانیم، مشخص کنیم؛ یعنی اول ویژگی‌ها، مؤلفه‌ها و وضعیت مطلوب و ایده‌آل یک نوجوان مطلوب اهل بیت و امام زمان(عج) را در این مقطع زمانی مشخص کنیم، تا آن‌ها را به عنوان اهداف فعالیت‌های فرهنگی تربیتی خودمان قرار دهیم

وقتی این گونه شد، آن وقت برنامه‌ها و محتواهایی که ارایه‌ می گردد، باید متناسب با آن اهدافی باشد که در نظر گرفته می‌شود؛ یعنی همیشه باید تعلیم مقدمه‌ی تربیت قرار گیرد. و اگر تعلیم مستقل از تربیت مورد توجه قرار گیرد،این همان مشکلی است که عرض کردیم. جدایی تعلیم از تربیت و جدایی آموزش از پرورش، به هر دو ضرر و ضربه می‌زند؛ کار آموزش را تبدیل به یک کار کم خاصیت و گاهی بی‌خاصیت می‌کند و حتی در بعضی از جاها دارای آفاتی می‌شود که به تربیت ضربه می‌زند؛ یعنی شما دانش‌آموز را تبدیل می‌کنید به یک انباری از اطلاعات بدون تأثیرات تربیتی. اما اگر اهداف مبنا قرار گیرد، آن وقت ملاحظه شود که برای تحقق هدف، نیاز به چه آموزش‌هایی و ارایه‌ی‌ چه موضوعات و محتواهایی داریم، فعالیت آموزشی و فعالیت تربیتی هدفمند و معقول می‌شود

بنابر این، حل مشکل خلأ محتوایی با یک رویکرد تربیتی، راهبرد ما در منظومه است، اما کارکرد این هدف‌گذاری صرفاً حل مشکل خلأ محتوایی نیست؛ یعنی اگر شما اهداف تربیتی را دقیقاً توانستید ترسیم کنید، بر این اساس یک مربی می‌تواند بفهمد در ارتباطاتش با مخاطب، در مراحل مختلف چگونه باید رفتار کند، چه نوع ارتباطی باید بگیرد، کجا باید به مخاطبش توجه و کجا بی‌توجهی کند؛ مثلاً کجا باید به او مسؤولیت بدهد و کجا ندهد؛ کجا باید کار جمعی و کجا کار فردی تعریف کند. تمام این‌ها را متناسب با این که چه هدفی را پیگیری می‌نماید، می‌تواند برای آن برنامه‌ریزی و طراحی داشته‌ باشد؛ در صورتی که اگر شما بیایید یک سیری از محتواها و مباحث بدهید، این مشکل حل نمی شود

در نتیجه، منظومه نه تنها مشکل خلأ محتوایی را برطرف می‌نماید، بلکه تمام برنامه‌ریزی‌های اتحادیه و تمام فعالیت‌های مربی را قاعده‌مند و هدفمند خواهد کرد. به همین علت بود که در تعابیر نماینده‌ی محترم مقام معظم رهبری، از منظومه تعبیر به نرم افزار فعالیت‌های تشکل شد، و نه تنها نرم‌افزار، بلکه فراتر از آن، مغز افزار فعالیت‌های تشکل می باشد که آن وضعیت مطلوب و آرمانی را به ما نشان می‌دهد. پس مشخص شد چرا ما می‌گوییم اهداف؟ در واقع تبیین اهداف کار اصلی ماست و پیرو آن باید مشکل محتوایی را حل کنیم

 

2. تبیین کلیدواژه‌ی «اهداف فکری ـ تربیتی» و جایگاه تفکر و تعقل در نظام تربیتی اسلام

مطلب دوم برای تبیین دقیق‌تر مسأله، این است که چرا از این اهداف صرفاً به اهداف تربیتی تعبیر نکردیم، بلکه از آن‌ها به اهداف فکری تربیتی تعبیر کردیم و گفتیم منظومه‌ی فکری تربیتی؟ مگر نمی‌گوییم غایت، تربیت است؛ یا به تعبیر دیگر، غایت تحقق ایمان و عمل صالح - به عنوان دو شاخصه‌ی اصلی و کلان نوجوان مطلوب و رشد یافته – می باشد؟ چرا به آن نمی‌گوییم منظومه‌ی تربیتی که در دل خودش فکر هم دارد؟ 

غایت فعالیت‌های ما تحقق تربیت است و پرورش ایمان و عمل صالح در وجود نوجوان غایت فعالیت تربیتی ماست. اما مبانی و اصول تربیتی اسلام به ما نشان می‌دهد که هر چند علم و تعلیم و آموزش جنبه‌ی مقدمه‌ای برای تربیت دارد، اما تفکر و تعقل یک راهبرد برجسته است. ما بین تعلم و تعلیم با تفکر و تعقل فرق می‌گذاریم و این فرق نکته‌ی بسیار مهمی است؛ یعنی تفکر و تعقل امری فراتر از تعلم، یاد گرفتن، حفظ کردن، و آموزش دیدن و آموزش گرفتن است. تفکر و تعقل، قدرتی است که خدای متعال به انسان داده تا بتواند به وسیله‌ی آن، حق را از باطل تشخیص دهد و بتواند مسیر صحیح را پیدا کند. این یک قوه است؛ یک قدرت است. انسان می‌تواند از این قدرت تفکر و تعقل استفاده‌ی صحیح کند، نه صرفاً انباشت اطلاعات در باره‌ی یک موضوع که از طریق تعلم و آموزش می‌تواند ایجاد شود

البته تفکر و تعقل وقتی می‌تواند نتیجه بدهد و اصلاً بر اساس ادبیات اسلامی ما می‌تواند تعقل باشد که در یک محیط سالم به لحاظ درونی اتفاق بیفتد؛ این محیط سالم درونی عبارت از قلب سلیم است. در آیات قرآن بیان شده که انسان‌هایی به خطا می‌روند و راه مستقیم الهی را نمی‌شناسند، چون تعقل نمی‌کنند. چرا تعقل نمی‌کنند؟ چون آیات الهی بر قلب‌ها عرضه می‌شود، اما قلب متکبر و قلب آثم نمی‌تواند پیام‌های الهی و معارف الهی را درک کند؛ یعنی تفکر و تعقل در قلب متکبر و آثم اصلاً شکل نمی‌گیرد. در قلب گنهکار و قلبی که تیرگی‌ها در آن وجود دارد، عمدتاً وسوسه‌های شیطانی و نفسانی، و خطورات نفسانی و تلقینات شیطانی راه پیدا می‌کند و بر انسان غالب می‌شود. روی این حساب می‌بینید انسانی که در مسیر مستقیم الهی نیست، شاید بیندیشد یا محاسبه کند، اما تشخیص‌هایش عمدتاً در غیر مسیر و صراط مستقیم است، چنان که در آیه‌ی 104 سوره‌ی کهف آمده است

«الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعا»؛ 

بعضی از انسان‌ها که در واقع تلاش‌شان در حیات دنیایی و در زندگی دنیایی بیشتر مصروف شده، فکر می‌کنند خیلی کارهای درستی انجام می‌دهند. اینها تصور غلطی دارند و محاسبه‌شان غلط است. چرا؟ چون تفکر و تعقل در قلب آثم و متکبر واقع نمی‌شود. قلب باید سلیم و سالم باشد. روی این حساب است که شما می‌بینید در بیانات بسیاری از بزرگان و در آیات قرآن مقام تزکیه قبل از تعلیم است، چون تزکیه قلب را آماده می‌کند تا وقتی در مقابل تعلیم و آموزش معارف قرار گرفت، آن‌ها را بفهمد و درک کند

وقتی ما می‌گوییم راهبرد بسیار مهم ما در امر تربیت، توجه به تفکر و تعقل است، منظورمان صرفاً آموزش خشک یک سری اطلاعات، و دانش‌آموز و نوجوان را تبدیل کردن به یک انباری از اطلاعات نیست، بلکه پرورش قدرت تفکر و تشخیص و تعقل در وجود اوست، که قاعدتاً مقدمه‌اش سطحی از تطهیر و تزکیه و پاکی اولیه است. تزکیه، امری است که هر چه انسان رو به رشد باشد، در وجود او بیشتر می‌شود، اما یک سطح اولیه از صدق و پاکی باید در وجود انسان باشد

حساسیت این رویکرد تربیتی وقتی بیشتر می‌شود که مخاطبان شما نوجوان هستند. در روایات ما از سنین نوجوانی به سنین تعلیم و تعلم تعبیر شده؛ پس با توجه به این نکته و بحث‌هایی که در بحث تربیت حماسی گفته شده، می‌توانیم بگوییم که تفکر محوری و تعقل محوری از اهمیت ویژه‌ای برخوردار می‌باشد. پس واژه‌ی فکری در کنار تربیتی، برای تأکید بر این عنصر تفکر محوری و تعقل محوری در فرایند تربیت است

 

3. تبیین کلیدواژه‌ی «منظومه» و مبنای انسان‌شناختی استفاده از این واژه

مطلب سوم این است که چرا از واژه‌ی منظومه استفاده کردیم. گفتیم چرا از واژه‌ی فکری استفاده نمودیم و چرا اهداف تربیتی را مبنا قرار دادیم، حالا داریم می‌گوییم چرا از واژه‌ی منظومه استفاده کردیم؟ اهداف تربیتی که ما بیان می‌کنیم، هم باید جامع باشد ـ یعنی همه‌جانبه این اهداف در نظر گرفته شده باشد ـ و هم صرفاً ناظر به بعضی از افراد مخاطب نباشد، و هم باید اهدافی را که در منظومه مد نظر قرار می‌دهیم، اهدافی باشد که در آن ارتباطات ملاحظه شده و نظام‌مند باشد؛ آن هم به شکل شبکه‌ای و منظومه‌ای

این شکل منظومه‌ای در مقابل شکل خطی و حتی درختی است؛ یعنی شما یک وقت می‌گویید من این اهداف را در مقابل خودم قرار می‌دهم و یک فهرست موضوع‌بندی شده‌ای از اهداف فکری تربیتی ارایه‌ می‌کنم، اما ما می‌گوییم این نگاه به تربیت درست نیست، چون مبنای انسان‌شناسی این نگاه به نظر می‌رسد دقیق نیست. وجود انسان دارای پیچیدگی‌ها و روابط به هم تنیده شده‌ای است که تمام ابعاد وجودی‌اش با هم مرتبط است و بر هم تأثیر می‌گذارند و از هم تأثیر می‌پذیرند

پس وقتی ما اهداف فکری تربیتی را مطرح می‌کنیم، باید با یک نگاه کل‌نگر یا به تعبیری نگاه سیستمی به این اهداف نگاه کرده؛ اهداف را خطی یا قطعه قطعه و دسته‌بندی شده که مثلاً به صورت دسته‌های جدا از هم باشد، تصویر نکنیم. هر چند این کار، خیلی کار سختی است و ما تلاش کردیم به این کار نزدیک شویم. یک مثال دقیق‌تر عرض کنم. شما یک تصویر مثلاً سه بُعدی یا چهار بُعدی را ببینید که چقدر واضح‌تر موضوع را نشان می‌دهد، تا یک تصویر دو بُعدی یا حتی یک سطح مسطح. شما نقاشی یک ساختمان را ببینید، چقدر به واقعیت‌ آن ساختمان پی می‌برید، تا یک ماکت چند بُعدی آن ساختمان را ببینید؟ وقتی ماکت چند بُعدی یا حتی تصویری سه بُعدی روی یک کاغذ را می‌بینید، دقیق‌تر به ابعاد آن ساختمان پی می‌برید

حرف‌ ما این است که ما حتماً باید به منظومه‌ی اهداف فکری تربیتی برسیم؛ یعنی یک نگاه کل‌نگر به اهداف فکری تربیتی پیدا کنیم، اما این که چقدر موفق شدیم، به نظر خودمان تا حدودی موفق شدیم، اما حتماً جای کار بیشتر دارد

 

روش استخراج و دستیابی به منظومه‌ی فکری تربیتی

اکنون که معلوم شد مقصود ما از منظومه‌ی فکری تربیتی چیست، سؤالی که قابل طرح می‌باشد، این است که حالا این منظومه را از کجا به‌دست بیاوریم؟ شاید اولین مطلب این باشد که آیا اصلاً الان کار انجام شده‌ی قابل استفاده‌ای در این زمینه وجود دارد یا نه؟ ما جست‌وجوی تقریباً کاملی انجام دادیم و به این جمع‌بندی رسیدیم که کارهایی وجود دارد، اما هیچ کدام از آن‌ها کار کاملی نیست که قابل استفاده در فعالیت‌هایمان باشد. بنابر این، به دنبال این مطلب رفتیم که استخراج اهداف فکری تربیتی را به چه روش و منطقی باید انجام بدهیم

 

1. استخراج منظومه‌ی فکری تربیتی به روش حرکت از اهداف کلی به جزئی و نقص این روش 

یک راه برای استخراج اهداف تربیتی راه و منطق حرکت از کلی به سمت جزئی است؛ یعنی ابتدا آن اهداف کلی تربیتی اسلام را استخراج می‌کنند و بعد با یک سری استنتاج‌های عقلی، الزامات و لوازم آن اهداف کلی را به دست می‌آورند و آن‌ها را به عنوان اهداف واسطه‌ای مطرح می‌کنند

این راه در عین حالی که می‌تواند یک نگاه کلی را ایجاد کند، به نظر می‌رسد که راهی انحصاری نیست؛ مخصوصاً با توجه به این که استنتاج‌هایی که می‌شود، استنتاج‌هایی عقلی و ذهنی و شاید بعضی وقت‌ها حدسی است و از ظرفیت‌های آیات و روایات کمتر استفاده می‌کند

 

2. استخراج منظومه‌ی فکری تربیتی به روش استقرائی

راه مهم دیگری وجود دارد که ما آن راه را، در ضمن این که از راه اول استفاده کردیم، مبنای روشی خودمان قرار دادیم؛ البته با استفاده از راهنمایی‌ها و توصیه‌های استاد بزرگوار جناب حاج آقای حاج علی‌اکبری که در این زمینه خیلی برای ما راهگشا بود و ایشان باب جدیدی را به روی این پژوهش به لحاظ روشی باز کردند

در این راه، ما اولاً شاخص‌ها و مؤلفه‌های مورد نظر اسلام را برای نوجوان مطلوب استقراء و جمع‌آوری کردیم، و بعد روی آن شاخص‌ها ـ با توجه به شرایط و نیازها و مسایل زمان ـ کار تطبیقی انجام دادیم. در واقع به صورت هم‌زمان، هم به معارف اسلامی و آن شاخص‌های مطلوب نوجوان در اندیشه‌ی اسلامی توجه شد و هم به مسایل عینی امروز؛ البته آن معارف اصیل را مبنا قرار دادیم

الان گزارش کوتاهی عرض می‌کنم تا سیر این کار استقرائی و جمع‌آوری این شاخص‌ها و بعد در نهایت رسیدن به فهرستی از آن اهداف فکری تربیتی را برای شما کامل‌تر توضیح داده باشم، و دقیق‌تر بتوانید به چرایی این اهداف فکری تربیتی برسید

 

-فرایند و مراحل استخراج اهداف به روش استقرائی

  ما در ابتدا آیات و روایات را که در آن‌ها توصیف مؤمن واقعی انجام شده بود، یک دور مرور کردیم و اوصاف بیان شده برای مؤمن را استقراء و استخراج نمودیم. بعد مرور دقیقی کردیم بر آن اوصافی که برای جوان و نوجوان در روایات ما بیان شده و در واقع به نوعی از منظر اسلام به تحلیل جوان و نوجوان پرداخته شد. علاوه بر این، مرور ویژه‌ای روی دسته‌ای از روایات که به توصیف شیعه‌ی واقعی پرداخته بود، انجام شد و مؤلفه‌ها و آن شاخصه‌های مورد تأکید اهل بیت برای شیعیان استخراج گردید، که این مرحله از کار حساسیت ویژه‌ای هم داشت؛ علت این کار این بود که ما وقتی به روایات‌ مراجعه می‌کنیم، می‌بینیم که اهل بیت جایگاه ویژه‌ای را برای شیعه ترسیم کرده‌اند؛ یعنی روی عنوان و واژه‌ی شیعه، حساسیتی وجود داشته و آن‌ها را به عنوان گروهی معرفی می‌کردند که جایگاهی در میان سایر مؤمنین دارند؛ شبیه جایگاهی که ما می‌گوییم یک نوجوان مطلوب باید در جامعه‌ی اسلامی و در محیط اطراف خودش داشته باشد، یعنی نقش پیش‌‌قراولی، نقش پرچمداری، نقش راهبری گروه همسال که برای نوجوان می‌گوییم باید باشد، شبیه چنین نقشی را شیعیان در محیط مؤمنانه‌ی عمومی جامعه باید ایفا کنند

در روایات چنین نگاهی به شیعه شده، که یکی از آن روایات را برای شما می‌خوانم. اهل بیت(علیهم‌ السلام)، هر کسی را شیعه نمی‌دانستند؛ یعنی افرادی با شاخص‌ها و مؤلفه‌های خاص را شیعه می‌دانستند

در روایتی که در کتاب شریف امالی شیخ طوسی از حضرت صادق(ع) نقل شده است، ایشان می‌فرمایند: «شیعتنا جزءٌ منّا خلقوا من فضل طینتنا»؛ یعنی در واقع شیعیان ما از ما اهل بیت و جزئی از ما هستند. شبیه آن تعبیری که در باره‌ی حضرت سلمان هست که فرمودند: «سلمان منّا اهل البیت»، اینجا هم می‌گویند: «شیعتنا جزءٌ منّا»؛ جزئی از ما ـ اهل بیت ـ هستند که از اضافه‌ی طینت ما خلق شدند. در ادامه‌ی حدیث می‌فرمایند: «فإذا ارادنا احد فلیقصدهم فإنهم الذین یوصل منه الینا»؛ یعنی اگر کسی از مؤمنین می‌خواهد به ما برسد، باید به دنبال این شیعیان برود، چون آن‌ها هستند که حلقه‌ی وصل ما و عموم مؤمنین هستند؛ یعنی نقش واسطه‌گری میان عموم مؤمنین و مردم با اهل بیت را شیعیان ایفاء می‌کنند. از یک جهت شبیه آن نقشی می باشد که خود اهل بیت در ارتباط مؤمنین با خدا ایفاء می‌کنند

شیعه جایگاه راهبری سایر مؤمنین را دارد و ما به دنبال این هستیم که نوجوان مطلوب در محیط نوجوانی خودش، چنین نقشی را به عهده بگیرد. پس ویژگی‌هایی که اهل بیت بیان کردند، ویژگی‌های خیلی مهمی است و ما لازم است آن‌ها را به عنوان اهداف و غایات و مقاصد خودمان برای تربیت نوجوان قرار دهیم؛ البته باید خوب دقت کنیم که محبت اهل بیت، غیر از شیعه بودن اهل بیت است

در مرحله‌ی بعد، علاوه بر این‌ها، روایاتی منتظر واقعی و اصحاب حضرت ولی عصر را توصیف می‌کرد که آن‌ها هم ویژگی‌هایشان مرور شد و کاملاً شاخصه‌ها استخراج گردید

ما در تمام این مراحل و بعد به صورت جداگانه، آن شاخصه‌های منفی را که در روایات به عنوان موانع تربیت و رشد انسان بیان شده بود، استخراج کردیم. مثلاً بیان ‌شده امکان ندارد مؤمن اهل خیانت در امانت باشد، یا امکان ندارد مؤمنین دروغ بگویند

در نهایت، یک جمع‌بندی کلی انجام شد؛ یعنی کلیه‌ی این شاخصه‌ها را که شاید خیلی‌هایش تکراری بود، جمع‌بندی کردیم و سطحی از اهم و مهم بودن انجام شد، که این را از خود روایات و آیات استفاده کردیم. بعضی از تعابیر، تعابیر سنگینی بود؛ یعنی در واقع حاکی از اهمیت زیاد موضوع بود؛ ولو یک روایات بیان شده بود، اما خود آن روایت این قدر سنگین بود که معلوم می شود این ویژگی‌ حساسیت خاصی دارد، یا بعضی وقت‌ها یک ویژگی خیلی تکرار شده بود، که این باز حاکی از اهمیت موضوع بود

 

-تناسب اهداف فکری تربیتی با شرایط نوجوانی

از طرف دیگر، به ویژگی‌های نوجوان توجه شد. چون در دوره‌ی نوجوانی بنابر این است که بذرهایی در وجود نوجوان کاشته شود که در آینده آرام آرام رشد ‌کند و ان‌شاء‌الله تبدیل به درخت تنومندی گردد. این بذرها باید در همین نوجوانی کاشته شده و این جرقه‌ها باید در دوران نوجوانی زده شود؛ هرچند رسیدن به درجه‌ی مؤمن و شیعه‌ی واقعی خیلی کار دارد. علی القاعده از یک نوجوان توقع نیست تمام این ویژگی‌ها را در نوجوانی به صورت کامل دارا شود؛ مقصود این است که این‌ها می‌تواند آن افق آرمانی و مطلوب را  برای ما ترسیم کند. ما باید خوب تشخیص بدهیم که چه بذرهایی در وجود آن مخاطب بکاریم، تا بعداً این‌ها به ثمره و به میوه برسد

با توجه به این نکته و این که در شرایط امروز و شرایط دنیای معاصر، بعضی از ویژگی‌ها باید دقیق‌تر تبیین و تبدیل به چند هدف شود، این کار را هم انجام دادیم و در نهایت به یک فهرست نسبتاً جامعی رسیدیم

بعد از این مرحله، به برخی از منابع و پژوهش‌های مشابه مراجعه کردیم و کار تطبیقی انجام دادیم؛ مخصوصاً به همین منشور تربیتی نسل جوان که تقریباً یک دهه و نیم پیش انجام شده بود؛ از‌ آن هم استفاده و فهرست‌مان را اصلاح کردیم

سپس با مراجعه ویژه به بیانات مقام معظم رهبری - که ایشان در جاهای متعددی بیاناتی داشتند و ویژگی‌هایی را برای نسل آینده انقلاب اسلامی مطرح کرده بودند - ، بعضی از اهداف اضافه گردید و اصلاحاتی انجام شد

 

-تناسب ادبیات اهداف فکری تربیتی با قرآن وروایات وزیبایی‌شناسی اجتماعی 

در مراحل بعد، حساسیت و دقت ویژه‌ای اعمال شد روی تک تک واژه‌هایی که ما به عنوان اهداف فکری تربیتی انتخاب می‌کردیم؛ یعنی تمام تلاش این بود که تک تک واژه‌ها با دو شاخصه و معیار اصلی مورد دقت قرار گیرد: یکی این که با توجه به ادبیات قرآن و روایات بوده و به این ادبیات نزدیک‌تر باشد؛ دیگر این که با ادبیات فارسی و زیبایی شناسی جامعه، یک سنخیت و تناسب داشته باشد. با توجه به این دو معیار، به یک جمع‌بندی رسیدیم و سعی شد دقیق‌ترین واژه‌ها انتخاب شود

 

نتیجه:

بنابر این، ما به فهرستی از اهداف رسیدیم که روی تک‌تک واژه‌هایش حساسیت به خرج دادیم و این فهرست اولاً مبتنی بر مبانی اندیشه‌ی اسلامی بود و ثانیاً متناسب با شرایط و مسایل امروز جامعه، و در مرحله‌ی بعد سعی شد که با نیازهای آینده انقلاب هم تناسب داشته باشد. برای مثال، با حساسیت و دقت در بیانات مقام معظم رهبری، واژه‌ی پرکاری را آوردیم. شاید بعضی بگویند لفظ پرکاری یعنی چه؟ در جای خودش توضیح این هدف را بیان خواهیم کرد که چرا از این واژه استفاده شد.

مواجهه‌ی خوب و صحیح دانش‌آموز با فناوری‌های نوین فرهنگی و رسانه، هدف دیگری بود که مورد توجه قرار گرفت، که بر اساس توجه به مسایل روز جامعه و نیازهای امروز نوجوان بود، نه صرفاً توجه به یک فضیلت اخلاقی با عنوان کلی خودش. البته فردی که بصیرت داشته باشد، به سمت استفاده‌ی صحیح از فناوری‌های نوین روز در عرصه‌های فرهنگی و رسانه‌ای کشیده خواهد شد، اما چرا این هدف را به صورت مستقل آوردیم؟ توجه به مسایل و شرایط امروز جامعه و نیازهای امروز نوجوان که با انواع رسانه‌های مختلف درگیر و در ارتباط هست و باید بداند که چگونه با این موضوع یک مواجهه‌ی صحیح داشته باشد، که هم از مزایای آن استفاده کند و هم از آفاتش مصون باشد

 

مدل طبقه‌بندی اهداف فکری تربیتی

بحث بعدی این بود که مبنای‌ما، یک نگاه منظومه‌ای به اهداف فکری تربیتی است. این نگاه منظومه‌ای ما را به این سمت برد که مدلی ارایه‌ کنیم که طبقه‌بندی اهداف در آن منعکس شده باشد، تا یک نظم بخشی ذهنی برای مدیران ایجاد کند و با ایجاد یک نظام ارتباطی در اهداف، ما را به روشن‌تر و دقیق‌تر شدن مقصود از اهداف نزدیک‌تر نماید. در این‌جا تفکیکی بین ابعاد وجودی انسان اتفاق افتاد؛ در عین حال ما باید همیشه توجه داشته باشیم که این ابعاد هر چند هم آن‌ها را تفکیک کنیم، باز با یکدیگر ارتباط دارند و بر هم تأثیر می‌گذارند و از هم تأثیر می‌پذیرند.؛ یعنی در مقام واقعیت، اهداف از هم جدا نیستند

اما منطق تقسیم و طبقه‌بندی باید چه می‌بود؟ یعنی این اهدافی را که فهرست کردیم، باید در چه پازلی به تصویر می‌کشیدیم؟ بر اساس کدام منطق این‌ها را طبقه‌بندی می‌کردیم و روابط‌شان را نشان می‌دادیم؟ 

باز هم عرض می‌کنم تمام تلاش‌مان را نمودیم تا یک نگاه منظومه‌ای را منتقل نماییم و فکر می‌کنیم از آنچه که فعلاً در فضای مباحث علمی تعلیم و تربیت وجود دارد، جلوتر رفتیم، اما به شکل مطلوب هنوز خودمان هم معتقد نیستیم خیلی نزدیک شدیم. اما بالاخره اینجا سؤال این بود منطق تقسیم ما و طبقه‌بندی ما از اهداف فکری تربیتی چه باید باشد؟ چون خیلی مهم بود که این منطق هم تا حدودی به لحاظ علمی قابل دفاع باشد و هم قابل تفاهم و گفت‌وگو و قابل انتقال به دیگران باشد و هم این که کارآمد باشد

 

مبنای اول مدل: لحاظ روابط انسان در زندگی

در همین ساماندهی اهداف، ما روابط انسان را در زندگی یکی از معیارهای طبقه‌بندی قرار دادیم. حالا این روابط را چگونه باید دسته‌بندی می‌کردیم؟ 

اگر روابط را به صورت منطقی تقسیم می‌کردیم و می‌گفتیم که ارتباطات انسان در زندگی یا با خالق عالم یا با مخلوق است؛ بعد در ارتباط با مخلوقات، یا با سایر انسان‌ها یا با غیر انسان‌هاست؛ در ارتباط با سایر انسان‌ها، یا در ارتباط با معصومین یا در ارتباط با انسان‌های غیر معصوم است؛ در ارتباط با انسان غیر معصوم، یا در ارتباط با اقوام و خویشان خودش است یا غیر آن‌ها. اگر همین طور ادامه می‌دادیم و به صورت منطقی این‌ها را دو دویی تقسیم می‌کردیم، یک تقسیم خشک منطقی می شد که خیلی کاربرد نداشت، و چون تقسیم مشهوری هم نبود، خیلی قابل گفت‌وگو نبود

بنابر این، تأملی کردیم و به این جمع‌بندی رسیدیم که از یک طبقه‌بندی مشهور در تقسیم ارتباطات انسان در زندگی استفاده کنیم و آن را اولین مبنای مدل طبقه‌بندی خودمان قرار دهیم. البته این را با یک حذف و اضافه انجام دادیم؛ یعنی یکی از ارتباطات را حذف کردیم، یک ارتباط دیگر را به جای آن گذاشتیم

آن طبقه‌بندی مشهور،ارتباطات انسان را به چهار دسته‌ی ارتباط انسان با خدا، با خودش، با سایر انسان‌ها و دیگران، و با طبیعت دسته‌بندی می‌کند، اما ما در طبقه‌بندی که در منظومه لحاظ کردیم، ارتباط با طبیعت را به صورت مستقل و به عنوان یک محور ارتباطی بیان نکردیم، هر چند حذفش هم نکردیم و اصل این ارتباط را نادیده نگرفتیم، اما به عنوان یک محور ارتباطی مد نظر قرار ندادیم. به جای آن، ارتباط با جامعه و تاریخ را به عنوان یک محور ارتباطی در ارتباطات انسان در عالم و برای زندگی‌اش مطرح نمودیم و یک سری از اهداف را در این محور ارتباطی گنجاندیم. حالا چرا محور ارتباطی طبیعت به صورت مستقل بیان نشد؟ 

تأکید می‌کنم که ما این محور ارتباطی انسان را نادیده نگرفتیم و نگفتیم نباید ارتباط انسان را با طبیعت سامان بدهیم. اما چرا به عنوان محور مستقل بیان نکردیم؟ چون رابطه با طبیعت در تربیت نوجوان به اندازه‌ای دارای تأثیرات و خصوصیات گسترده نیست که شامل اهداف زیادی بشود و به حدی باشد که به لحاظ وزن در تربیت، در کنار محور ارتباط انسان با خدا یا ارتباط انسان با  خودش قرار گیرد؛ یعنی برای حفظ تناسب محورها به لحاظ درجه‌ی اهمیت و تنوع موارد در امر تربیت، این محور به صورت مستقل مطرح نشد، چون نگاه ما یک نگاه تربیتی بود و در این طبقه‌بندی صرفاً یک نگاه منطقی خشک نداشتیم و میزان تأثیر ارتباطات در تربیت انسان و وزن تأثیرش در امر تربیت مد نظر بود

سؤال بعدی این است که چرا جامعه و تاریخ را به صورت مستقل مطرح کردیم؛ آن هم در کنار ارتباط با دیگران؟ یعنی ما چهار محور ارتباطی قرار دادیم و تصویر نمودیم: 1. محور ارتباط انسان با خدا و دین و اولیای الهی؛ 2. محور ارتباط انسان با خودش برای پرورش شخصیت شخصی خودش؛ 3. محور ارتباطی انسان با سایر انسان‌ها که به «دیگران» تعبیر کردیم؛ 4. محور ارتباطی انسان با جامعه و تاریخ

علتی که باعث شد این محور را به صورت جداگانه و مستقل مطرح کنیم، این بود که بر اساس مبانی صحیحی که در بحث جامعه‌شناسی و در بحث‌های فلسفه‌ی تاریخ هست- و اساتید و بزرگان از جمله شهید مطهری به آن اشاره کرده اند - جامعه دارای هویت مستقلی غیر از هویت افراد است و سنت‌ها و اصول خاصی بر تغییرات جامعه و تاریخ حاکم است. بنابر این، ما در ارتباط با سایر انسان‌ها، گاهی به عنوان فرد انسانی با او ارتباط برقرار می‌کنیم ـ یعنی به لحاظ این که او یک فرد است ـ اما گاهی به عنوان این که عضوی از جامعه‌ است ارتباط با او را بر اساس مصالح جامعه سامان می دهیم ؛ یعنی صرفاً مصالح دو فرد در ارتباط مد نظر نیست، بلکه مصالح عام و کلان جامعه مد نظر است. اینجاست که محور جامعه ارزش خاص پیدا می‌کند

علاوه بر این، حساسیت موضوع وقتی زیادتر می‌شود که براساس آرمان جامعه‌پردازی و تمدن‌سازی اسلام در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی و بر اساس نوع نگاه اجتماعی به دین که از سوی مقام معظم رهبری و حضرت امام مطرح شده، نوجوان ما باید در مسیر این هدف و این آرمان نقش‌ آفرینی نماید. پس باید نوع رابطه‌ی مطلوب او با جامعه و تاریخ به تصویر کشیده شود و به عنوان اهداف فکری تربیتی به صورت مستقل مطرح گردد

بنابر این، از مجموع این ادله به این جمع‌بندی رسیدیم که این رابطه را باید به صورت مستقل و تحت عنوان محور ارتباط انسان با جامعه و تاریخ ملاحظه کنیم و برخی از اهداف فکری تربیتی را در این محور قرار دهیم

 

مبنای دوم مدل: لحاظ ساحات وجودی انسان

مبنای دومی که در طبقه‌بندی اهداف مد نظر قرار گرفت، باز هم مبنای مشهوری بود که در ترسیم ابعاد و ساحات وجودی انسان به آن اشاره می‌شود، این ابعاد عبارت از ساحت‌های شناخت، گرایش و رفتار در وجود انسان است. البته این ساحات گاهی با تعابیر دیگری هم نام برده می‌شود؛ مثلاً به جای شناخت ‌بینش، به جای گرایش از عواطف و احساسات یا نگرش، و به جای رفتار از کنش استفاده می‌شود. اما به دلیل حساسیت‌هایی از همین واژه‌های شناخت و گرایش و رفتار استفاده کردیم

 

نتیجه:

بنابر این، کلیه‌ی اهداف در چهار محور ارتباطی و سه ساحتی که از ابعاد وجودی انسان است، تجزیه شد و ما به دوازده حوزه‌ی هدفی رسیدیم؛ یعنی هر محور ارتباطی با سه ساحت وجودی در ارتباط است

اگر بخواهیم یک نمای کلی از منظومه‌ی فکری بدهیم، می‌توانیم این گونه بگوییم که اگر بخواهیم یک نوجوان مطلوب و مؤمن و مورد رضای حضرت ولی عصر(عج) را تصویر کنیم، چنین نوجوانی ارتباطش با خدای متعال از حیث شناختی، گرایشی و رفتاری چگونه باید باشد؟ ارتباط او در مقام مدیریت خودش و شخصیت خودش از حیث شناختی، گرایشی و رفتاری چه باید باشد؟ ارتباط مطلوب او با دیگران در ساحات شناختی و گرایشی و رفتاری چگونه باید باشد؟ و در مرحله‌ی پایانی، ارتباط او با جامعه و تاریخ در همین سه ساحت چگونه باید باشد؟ این شد منطق طبقه‌بندی اهداف فکری تربیتی که بیان کردیم.

 

ارزش‌‌گذاری اهداف فکری تربیتی مبتنی بر مدل طبقه‌بندی

نکته‌ای که مهم می باشد این است که اهداف فکری تربیتی که در منظومه بیان خواهیم کرد، آیا همگی از یک سطح ارزشی برخوردارند یا با هم تفاوت می‌کنند؟ قاعدتاً تفاوت وجود دارد؛ یعنی ما نمی‌توانیم بگوییم تمام اهداف فکری تربیتی مطرح شده در منظومه، همه از یک سطح ارزشی برخوردارند و همه یک وزن دارند. این تفاوت‌ها حتماً باید مد نظر مربیان و برنامه‌ریزان باشد، چون در جای جای فعالیت‌های فرهنگی تربیتی و در ارتباط با نوجوان، نیازمند تشخیص اهم و مهم‌ها و اولویت‌ سنجی‌هایی هستند و باید به این تفاوت ارزش‌ها دقت‌ کنند، تا مبنای اولویت سنجی‌های آن‌ها قرار گیرد

اگر بخواهیم به صورت خلاصه در باره‌ی تفاوت ارزشی اهداف بحث کنیم می‌توانیم بگوئیم بعضی از اهداف به نوعی غایت تربیت را معلوم می‌کنند؛ یعنی اهداف غایی هستند. برخی از اهداف به این دلیل در روایات بیان شده‌اند که به نوعی مسیر حرکت یک انسان مؤمن را مشخص می‌کنند تا به آن غایات برسد، اما برخی عمدتاً جنبه‌ی مقدمی دارند و هیچ ارزش ذاتی ندارند. برخی ارزش ذاتی نسبتاً بالا و برخی ارزش ذاتی نسبتاً کمتر دارند و این تفاوت‌ها وجود دارد

 

-محور ارتباطی انسان با خدا و اهل‌ بیتعلیهم السلام، غایت تربیت انسان (نظام ارزشی حاکم بر محورهای ارتباطی انسان)

بر اساس چهار محور ارتباطی و سه ساحت وجودی انسان شاید بتوانیم یک طبقه‌بندی ارزشی ارایه‌ کنیم و بگوییم بین این چهار محور ارتباطی، آن محوری که غایت تربیت است محور ارتباطی انسان با خدا و اهل بیت و اولیای الهی است. در واقع، غایت تربیت در مکتب تربیتی اسلام عبارت است از تنظیم رابطه‌ی صحیح انسان با خدای متعال، که ما از آن تعبیر می‌کنیم به این که انسان به مقام عبودیت و به مقام قرب و رضوان الهی برسد. پس رسیدن به یک رابطه‌ی صحیح با خدای متعال، غایی‌ترین هدف تربیتی است

اما تنظیم ارتباط با خود و اهدافی که ذیل این محور ارتباطی بیان می‌شود، عمدتاً جنبه‌ی مقدمی دارند و ارزش اصیل اولیه ندارند، اما مقدمه‌ی‌ تحقق اهداف غایی هستند. همچنین اهدافی که در محور ارتباط با دیگران بیان می‌شود، مسیر تحقق آن غایت هستند؛ یعنی انسان اگر بخواهد به مقام قرب الهی برسد، بالاخره از مسیر ارتباط با دیگران و ساماندهی ارتباط خودش با دیگران باید گذر کند و چاره‌ای جز این ندارد، چون انسان اجتماعی است و در ارتباط با دیگران آفریده شده است و اگر بتواند این روابط را تنظیم کند، می‌تواند آرام آرام خودش را به خدای متعال نزدیک‌تر نماید. پس این هم یک مسیر حتمی و ضروری است

اصلاح رابطه‌ی انسان با جامعه و تاریخ نیز جنبه‌ی مقدمی دارد، اما نه فقط مقدمه‌ی تربیت انسان و رسیدن انسان به غایات خلقت خودش‌، بلکه به نوعی مقدمه‌ی اصلاح جامعه‌ و تحقق آن             جامعه ی مطلوب و در نهایت حرکت جامعه و تاریخ به سمت عصر ظهور است. یعنی اگر ما بتوانیم روابط مؤمن و نوجوان را با جامعه و تاریخ به صورت هدفمند به شکل مطلوب برسانیم، این جنبه‌ی مقدمی برای اصلاح جامعه دارد و باعث اصلاح روند حرکت تکاملی تاریخ به سمت عصر ظهور می شود

 

-تأثیر متقابل چهار محور ارتباطی انسان

این‌ها انواع ارتباطات هستند که هر کدام وزن و جایگاه خاصی در نظام تربیتی دارند، اما به صورت کلی همه‌شان تأثیر متقابلی بر هم می‌گذارند و یک رابطه‌ی خطی بین این‌ها وجود ندارد؛ یعنی این گونه نیست که چون ارتباط انسان با خودش به نوعی جنبه‌ی مقدمی برای رابطه با خدا دارد فقط باید از این نقطه شروع کند. پس همه روابط بر هم مؤثرند؛ البته وزن‌ها متفاوت است. شما گاهی وقت‌ها در یک موضع واحد، در یک عمل واحد، در یک موقعیت واحد می‌بینید هر چهار محور ارتباطی حضور دارند؛ یعنی عملی است که هم در آن ارتباط با خدای متعال وجود دارد، چون شما نیتی در این عمل دارید که حالا یا الهی است یا غیر الهی؛ هم‌زمان این عمل تأثیری بر شخصیت فردی خود شما هم دارد، تأثیری بر فرد مقابل هم دارد، تأثیری بر روند حرکت جامعه هم دارد؛ یعنی در آنِ واحد می‌بینید عملی که دارید انجام می‌دهید، تمام روابط در آن وجود دارد

پس این نگاه تأثیر متقابل و همان نگاه منظومه‌ای که عرض ‌کردیم، همواره باید مد نظر مربی باشد. در عین اینکه روابط، جایگاه و وزن ارزشی متفاوتی دارند و هیچ رابطه‌ای به اندازه‌ی رابطه‌ی انسان با خدای متعال و اهل بیت نقش محوری در تعیین سرنوشت انسان ندارد، اما گاهی انسان یک نوع رابطه‌ی خاص با یک انسان دیگر برقرار می‌کند و همین باعث تنظیم رابطه‌اش با خدای متعال می‌شود؛ مثلاً محبتی به یک انسان مظلوم کرده و به او کمک می‌کند، ولو اصلاً با نیت ایمانی هم نبوده، همین گاهی باعث می‌شود خدای متعال توفیق او را زیاد کند و او را مشمول لطف و هدایت خودش قرار دهد و دروازه‌ای به روی اصلاح ارتباط او با خدای متعال باز بشود

-نظام ارزشی حاکم بر ساحات وجودی انسان

اگر در میان این ساحت‌های سه‌گانه هم دقت کنیم، به لحاظ ارزشی بین این‌ها تفاوت وجود دارد. البته در هر محور ارتباطی شاید به نوعی متفاوت باشد. در محور ارتباط با خدای متعال، می‌بینیم ساحت گرایشی اهمیت اصلی را دارد و ساحت رفتاری هم بسیار ارزش ذاتی دارد، اما محور شناختی عمدتاً مقدمه‌ای برای تحقق گرایش‌های مطلوب است؛ یعنی شناخت‌های مطلوب نسبت به خدا و اهل بیت وقتی ارزشمند است که با آن گرایش‌های مطلوب نسبت به خدا و اهل بیت مخلوط شود و از دل آن ایمان در بیاید

ما دو ارزش  اساسی داریم. و تمام اهداف فکری تربیتی در ادبیات قرآن و روایات در دو واژه‌ی ایمان و عمل صالح خلاصه می شود. اما این ایمان محصول چیست؟ محصول ایجاد همان مطلوب‌های شناختی ضربدر گرایش‌های مطلوب؛ یعنی باید مطلوب‌های شناختی و مطلوب‌های گرایشی در کنار هم قرار گیرد تا از دلش ایمان در بیاید. یک شناخت درست نسبت به خدا با یک احساس خضوع و محبت و احساس نیاز به خدای متعال، روی هم می‌شود ایمان به خدای متعال و یک رفتار درست، که این رفتار همان عمل صالح می باشد

رابطه‌ی ایمان و عمل صالح به چه صورت است؟ در آیات متعدد قرآن و در روایات متعدد بیان شده که ایمان منشأ عمل صالح، و عمل صالح تقویت کننده‌ی ایمان است؛ یعنی رابطه و تأثیر متقابل دارند. این توصیه‌ی معروف را شنیدید که هر کس به آنچه می‌داند، عمل کند، خدای متعال آنچه را نمی‌داند، به او یاد می‌دهد. این تعبیر روایت هم هست: «مَنْْ عَمِلَ بِما عَلِم، عَلَّمَه الله علَمَ ما لَمْ یَعْلَم».

برای کسب معرفت نیز احساس نیاز و خضوع باید وجود داشته باشد؛ یعنی آن فضای تزکیه‌ی قلب باید باشد، و الا خود شناخت‌ها هم به درستی ایجاد نمی‌شود. البته هیچ چیزی با احساس خضوع و نیاز و محبت در مقابل خدای متعال قابل مقایسه نیست، که انسان احساس بندگی در مقابل خداوند داشته باشد. این احساس درونی که البته از سطحی از معرفت فطری انسان هم برخاسته، این اساسی‌ترین ارزش در نظام ارزشی انسان است و در این اهداف، وزن هیچ هدف دیگری با وزن این هدف قابل قیاس نیست

بنابر این، در برخورد تربیتی با نوجوان، باید به این درهم تنیدگی اهداف کاملاً‌ توجه کرد و مربیان و همه‌ی برنامه‌ریزهای فرهنگی باید بدانند برنامه‌ای موفق است که صرفاً به یکی از ابعاد وجودی انسان نپردازد؛ یعنی مثلاً بخواهد برای تحقق ایمان و عمل صالح صرفاً برنامه‌های آموزشی برای توسعه‌ی شناخت‌های او نسبت به خدا و اهل بیت تدارک ببیند و فارغ از این شود که چه احساساتی در وجودش هست، چگونه احساسات را باید تقویت کند، چگونه تمایلات فکری او را باید رشد دهد، چگونه میل او را به دینداری در فضای ساختن خود تقویت نماید، چگونه عزت نفس را در وجود او پرورش بدهد. ایمان و عمل صالح صرفاً با ارایه‌ی‌ شناخت‌ها ایجاد نمی‌شود، فعالیت‌های تربیتی هم نیاز دارد

اصل بحث ما این است که در نظام ارزشی که مطرح می‌کنیم، در طبقه‌بندی اهداف، وزن اهداف عین هم نیست، در عین حال هم رفتارهای مطلوب و اهدافی که مربوط به حوزه‌ی رفتاری است ارزش ذاتی دارد، و هم بسیاری از آن گرایش‌های مطلوب ارزش ذاتی دارد، اما شناخت‌ها عمدتاً جنبه‌ی مقدماتی دارد؛ یعنی ما نه صرفاً رفتارگراییم که فقط برای رفتارها ارزش قایل باشیم و بگوییم ایمان خودش اهمیتی ندارد و نه آن طور هستیم که بگوییم اصل ارزش مربوط به ایمان و حالات قلبی انسان و یا معرفت و شناخت‌های انسان است و رفتار خیلی مهم نیست، بلکه رفتار صحیح و عمل صالح، علامت صدق آن ایمان است. فقدان هر کدام از این‌ها، وجود آن دیگری را تخریب می‌کند؛ یعنی اگر انسان اهل عمل صحیح و صالح و سالم باشد و رفتارهای خوبی از او سر بزند، اما ایمان قوی در وجودش نباشد، آرام آرام ریشه‌ی آن اعمال صالح از بین می‌رود و به سمت رفتارهای غلط کشیده خواهد شد، و به عکس اگر رفتار صالح و صحیح در وجود انسان نباشد، ولو ایمان و محبت و اعتقاد و باور قلبی هم به خدا و اهل بیت و اولیای الهی دارد، کم‌کم ریشه‌های ایمانش سست خواهد شد؛ پس توجه به روابط میان اهداف بسیار مهم است

 

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری: نظام ارزشی حاکم بر روابط و ساحات انسان 

اگر بخواهیم عصاره‌ای از اهداف فکری تربیتی و ریشه‌های اصلی تحققش را با در نظر گرفتن تمام اهم و مهم‌ها و در واقع، دستاورد خودمان را از روایات به صورت صریح بیان نماییم، می‌توانیم بگوییم که بنیاد اصلی اهداف و غایت الغایات دو هدف است و سایر اهداف مقدمه‌ای برای تحقق آن دو هدف اصلی می باشند، اول احساس نیاز و خضوع در برابر خدای متعال است، که یک حالت خوف و رجاء در وجود انسان ایجاد می‌کند و ما باید سعی کنیم این رابطه‌ی خاضعانه را در وجود نوجوان با خدای متعال ایجاد کنیم. تلاش مربی باید این باشد که در درجه اول نوجوان را به این نقطه برساند که احساس متواضعانه و خاضعانه‌ای در برابر خدای متعال پیدا کند و ثانیاً‌ احساس محبت نسبت به اولیای الهی و اهل بیت عصمت و طهارت داشته باشد، که در واقع مبنای حب و بغض در فضای جامعه است. این دو غایت اصلی است و این‌ها باید در وجود یک نوجوان رشد پیدا کند و ریشه‌هایش محکم شود؛ البته تکاملش در سنین و دوران‌های بعدی زندگی او ان‌شاءالله خواهد بود

اگر بخواهیم مهم‌ترین وسایل رسیدن به این دو غایت را بیان کنیم، از میان همه‌ی اهداف،چهار هدف مهم می باشد

اول احساس کرامت و عزت نفس که به‌شدت اساسی و پایه‌ای است. احساس کرامت، عزت نفس و مسئولیت در مقابل شخصیت انسانی خود، یعنی نوجوان برای خودش شخصیت قایل شود. این خیلی مطلب مهمی است و مقدمه‌ی تحقق آن، ارتباط صحیح با خدای متعال است

دوم، یاد مرگ است و باور به این که دنیا فانی است. این را هم باید در وجود نوجوان آرام آرام ایجاد کنیم.

 هدف سوم در ارتباط او با دیگران است که عبارت از عنصر خیرخواهی است

چهارم، در ارتباط با فضای اجتماعی، روحیه‌ی موالات و معادات، یعنی دوستی‌ها و دشمنی‌های فرد در فضای جامعه بر اساس حب به خدا، و محبت به خدا و اولیای الهی و اهل بیت عصمت و طهارت باشد

این چهار عنوان از اساسی‌ترین اهداف تربیتی واسطه‌ای هستند که می‌توانند آن اهداف غایی را تأمین کنند

 

موانع تحقق اهداف منظومه‌ی فکری تربیتی

سه مانع اساسی در روایات برای تحقق آن اهداف و غایات بیان شده است

اول کبر و تکبر و استکبار است که البته تفاوت‌هایی با هم دارند؛ خود بزرگ‌بینی و منیت مخصوصاً در ارتباط با خدای متعال. در آیات قرآن و روایات هست که اصلاً باب معرفت و هدایت به روی انسان متکبر بسته می‌شود. این در مقابل چیست؟ آنجایی که اهداف غایی را عرض کردیم، گفتیم احساس خضوع و نیاز در مقابل خدا و کوچک دیدن خود در مقابل خدا غایت اساسی است. نقطه‌ی مقابلش، کبر و استکبار و تکبر در مقابل خدای متعال است. در روایت هست که شیطان را با شش هزار سال عبادت، تکبر زمین زد و در مقابل خدا تکبر ورزید. این ریشه‌ی اصلی بسیاری از شکست‌ خوردن‌ها و منحرف شدن‌های انسان‌ها از مسیر خداست و باید تلاش کنیم این خصلت در وجود نوجوان آرام آرام مدیریت، کنترل و کم رنگ شود

دوم، حرص؛ نوجوان بالاخره به جلوه‌های زیبای دنیا علاقمند است. این در مقابلش چیست؟ زهد و کم توجهی به دنیا که با یاد مرگ ایجاد می‌شود. حرص و یاد مرگ دو نقطه‌ی متقابل هم هستند. انسان اگر یاد مرگ و فنای دنیا را نداشته باشد، به زهد  نمی‌رسد و در مقابل،حرص در وجود او تقویت می‌شود و در روایات، حرص عامل بسیاری از فرودها بیان شده است. این در ارتباط با دنیا و مدیریت درونی خودش که نباید حریص باشد. در روایات هست حضرت آدم را این حرص زمین زد؛ البته اگر ترک اولی هم بوده، همان ترک اولی مبدأ این بیان شده است

سوم، حسادت، که در مقابل آن خیرخواهی است. یعنی شما یک مثلث دارید که مثلث موانع تربیتی انسان است و عبارت است از: کبر، حرص و حسد

دو هدف اساسی عرض کردیم که آن غایت الغایات است که عبارت بود از تنظیم رابطه‌ی صحیح انسان که یک رابطه‌ی متواضعانه، خاضعانه و با احساس نیاز و کوچکی است که منجر به یک حالت خوف و رجاء‌ در ارتباط با خدا می‌شود، و یک رابطه‌ی همراه با محبت نسبت به اولیای خدا و اهل بیت . چهار راه میانه و اهداف واسطه‌ای هم بیان کردیم، که این‌ها هم‌پوشانی می‌کنند

در یک جمع‌بندی باید عرض کنیم هر چند ما یک به یک اهداف را تحلیل می‌کنیم و می‌گوییم این هدف، این جایگاه را دارد و در ارتباط با این محور ارتباطی انسان هست یا این هدف در این ساحت وجودی انسان مد نظر هست، اما در عین حال این‌ها با هم روابط متقابلی دارند و مربی باید به تأثیر و تأثرات‌ آن‌ها توجه کند و بداند امر تربیت امر کاملاً پیچیده‌ای است. در جمع‌بندی می‌توانیم بگوییم که شناخت‌ها و توانمندی‌های  عملی انسان به نوعی مقدمه‌ی رسیدن او به اهداف غایی تربیت محسوب می‌شوند و در مقابل، گرایش‌ها و رفتارهای صحیحی را که ما به عنوان اهداف ذکر خواهیم کرد، با تفاوت‌هایی افق غایات تربیت محسوب می‌شوند و ارزش ذاتی دارند، نه صرفاً‌ ارزش واسطه‌ای

 

نکات و تذکرات پایانی:

در پایان، چند نکته عرض می‌کنم

 

الف. ضرورت توجه به جنسیت دختر و پسر در اهداف فکری تربیتی 

ما چون درصدد بیان فهرست اهداف فکری تربیتی بودیم، به ویژگی‌های خاص دختران و پسران خیلی کار نداشتیم؛ یعنی ما آن موارد مشترک را که بر اساس خصوصیات انسانی نوجوان می‌توانیم به عنوان اهداف فکری تربیتی مطرح کنیم، آوردیم. این که اگر این نوجوان دختر یا پسر باشد، چه خصوصیات خاصی پیدا می‌کند و چه اهداف خاصی را باید مد نظر قرار دهیم ـ که اهداف خیلی زیاد و خاصی نباید باشد، چون هر دو از ویژگی‌های انسانی عام برخوردار هستند ـ و مواردی که باید یک سری ملاحظات دخترانه یا پسرانه‌ای هم مراعات بشود، همه ی اینها در مراحل تجزیه و تکمیل منظومه و در سایر اسنادی که در مجموعه اتحادیه در حال بررسی است، ان‌شاءالله انجام خواهد شد

ب. رابطه‌ی منظومه‌ی اهداف فکری تربیتی با سیر فکری تربیتی

نکته‌ی بعدی این که بالاخره رابطه‌ی آن سیر محتوایی و آن چیزی که ما از آن تحت عنوان خلأ محتوایی یاد ‌کردیم و اصلاً‌ خاستگاه منظومه‌ی فکری تربیتی بود، با این منظومه ی اهداف فکری تربیتی چیست؟ چون بنا بود یک سیر محتوایی داشته باشیم، تا بتوانیم آن خلأ محتوایی را حل کنیم. منظومه‌ی فکری تربیتی را عرض کردیم سیر محتوایی نیست، پس چیست؟ منظومه‌ی فکری تربیتی، منبعی برای استخراج انواع سیرهای فکری تربیتی است؛ یعنی منظومه‌ای و شبکه‌ای و هندسه‌ای از اهداف فکری تربیتی ترسیم کردیم و باید نوجوان مطلوب‌مان را به این نقطه با این مختصات برسانیم؛ البته متناسب با شرایط متفاوتی که در ارتباط با نوجوان وجود دارد، چون بالاخره نوجوان‌ها با هم متفاوت هستند و ظرفیت‌ها و مسأله‌هایشان فرق می‌کند؛ حتی گاهی می‌بینیم مثلاً‌ موقعیت‌های جغرافیایی، ویژگی‌ها و نیازهای خاصی را در یک منطقه‌ ایجاد می‌کند که در یک منطقه‌ی دیگر کمتر آن نیاز وجود دارد. در طراحی یک سیر، باید سعی کنیم به این‌ها توجه کنیم

پس سیر فکری تربیتی عبارت است از این که شما به وسیله‌ی آن یک دور مخاطب را در فضای اهداف فکری تربیتی می‌آوری، از یک جایی او را حرکتش می‌دهی و یک دور در این فضای اهداف می‌گردانی و به تمام اهداف توجه می‌کنی. البته شمای مربی سیرهای مختلفی می‌توانی طراحی کنی؛ یعنی از جاهای مختلفی از این پازل می‌توانی شروع نمایی، ولی مهم این است در فضای کلی این پازل بتوانی دور بزنی، چون باید تمام این اهداف مد نظر باشد، اما این که از کجا شروع و به کجا ختم کنیم، متفاوت است؛ حتی متناسب با هر دانش‌آموز می‌توان گفت از اینجا شروع کن و به اینجا ختم کن، چون مسأله‌ی این دانش‌آموز الان این است و باید از اینجا شروع کند؛ یا فرض کنید موقعیت این مربی الان این است و باید از اینجا شروع کند، چون بهتر می‌تواند دانش‌آموز را به سمت تحقق اهداف هدایت نماید

روی این حساب، چقدر خوب است که هر مربی بتواند خودش قدرت تولید سیر داشته باشد. شکل مطلوب و صحیح این است که قدرت تشخیص و شمّ تربیتی داشته باشد که درک کند متناسب با فضای خاص مخاطبانش، نه به صورت عمومی ـ‌ مثلاً در فلان شهر این ویژگی‌ها وجود دارد یا مخاطب ما مثلاً دختر یا پسر است و این ویژگی‌ها خاص هستند ـ از این بحث‌ها و این موضوعات شروع کند بهتر است، ولی با این سیر باید در کل فضای منظومه یک دور بزند و بذر تحقق این اهداف را در وجود مخاطب بکارد

در عین حال یک سیر مشترک هم می‌توان ارایه‌ داد؛ یکی، دو تا، سه تا که الان در مرکز فرهنگی آینده‌سازان این کار انجام شده و ان‌شاءالله به سرعت به دست مربیان عزیز خواهد رسید و یک سیر اولیه‌ای وجود دارد، اما مربیان باید با انعطاف‌پذیری این‌ها را اجرا کنند؛ یعنی متناسب با شرایط خودشان باید قابل اجرایش کنند، ولی مهم این است که در این اهداف یک دور باید بگردند

ج. ضرورت ایجاد درک مشترک و صحیح از اهداف فکری تربیتی

مطلب  سوم این است که ما نیازمند درک مشترک هستیم، چون واقعیت این است که عمدتاً درک مشترکی‌ از این اهداف وجود ندارد. مثلاً یک جا نوشتیم که یکی از اهداف فکری تربیتی ما، ایجاد روحیه‌ی توکل در نوجوان است، اما آیا درک همه‌ی ما مربیان از توکل یکسان است و این درک مرتبط با همان معارف اسلامی و دینی است، یا نه، هر کدام‌ یک جور می‌فهمیم

ما نیازمند برای این که به یک درک مشترک و صحیحی از این اهداف فکری تربیتی و از این عناوین برسیم، یک کار پژوهشی در مرحله‌ی بعد انجام بدهیم و آن کار این است که ما یک اردوی متمرکز یک ماهه‌ای را تنظیم کردیم و 15 نفر از محققان همکار مرکز تبلیغی آینده‌سازان در آنجا کار متمرکزی انجام دادند و برای تبیین تک‌تک اهداف، پیش‌نویس‌ها و جزوه‌هایی آماده شد که  نسخه‌ی اول آن ان‌شاءالله منتشر خواهد شد. غرض ما در این بحث‌هایی که ارایه‌ خواهیم داد، این است که با توجه به آن پژوهش‌های انجام شده و آن جزوه‌هایی که وجود دارد، ان‌شاءالله بتوانیم یک دور تک‌تک اهداف و مقصود اصلی از آن را به صورت اختصاری توضیح دهیم؛ یعنی بیان کنیم اگر اینجا نوشتیم اخلاص یا نوشتیم مثلاً‌ توانمندی ورزش، مقصود ما از این هدف چیست؟ و آن مقصود کاملاً ابعادش باز شود

 

اگر چنین اتفاقی بیفتد و یک درک مشترکی از این اهداف ایجاد گردد، این مبنای تشخیص همه‌ی مربیان خواهد شد که در فعالیت‌هایشان ببینند برای چه هدفی، چه موضوعی را باید مطرح و چه محتوایی را باید بیان کنند و چه فعالیت‌هایی را باید طراحی و اجرا کنند. بنابراین منظومه عبارت از شاقول و معیاری است که وضعیت مطلوب یک نوجوان طراز اسلامی را در شرایط امروز جامعه‌ی ما به تصویر می‌کشد، تا یک مربی و یک برنامه‌ریز فرهنگی تربیتی با در نظر گرفتن آن شرایط و آن وضعیت مطلوب، بتواند برنامه‌ریزی داشته باشد و نوجوان را از وضع موجودش حرکت بدهد و او را به وضع مطلوب برساند. مربی وقتی وضع موجود را می‌تواند خوب بشناسد که معیاری برای شناخت وضع موجود داشته باشد. آن ترسیم وضع مطلوب، معیاری است برای درک آسیب‌های وضع موجود، و تشخیص خلأ‌های اصلی و نقطه ضعف‌ها و قوت‌های وضع موجود، و تهدیدها و فرصت‌های وضع موجود، و این مبنایی برای حرکت دادن نوجوان از وضع موجود به وضع مطلوب در طراحی فعالیت‌های فرهنگی و تربیتی و اجتماعی یک تشکل اسلامی و انقلابی می‌شود. 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید