یادداشت روزیادداشت روز تربیتی

معلم خود باش!

دکتر سید محمد باقر حجتی

وظایف معلم و مربی نسبت به خود

 

اشاره

از کوزه همان برون تراود که در اوست؛ تعلیم و تربیت ادا درآوردن و ادعا نیست، به‌خصوص آنگاه که موضوع آموزش و پرورش، معارف دینی و مسایل مربوط به انسانیت آدمی باشد، نه علوم تجربی مانند فیزیک و شیمی. جایگاه مهارف دینی و مسایل تربیتی – اخلاقی ذهن نیست، شخصیت و قلب انسان است و چون این‌گونه است تا این معلم و مربی خود مؤدب به آداب الهی و معارف دینی نشده باشد، تأثیری ندارد؛ بلکه تأثیر منفی دارد. قطرات روی کوزه حکایت از زلالی و آلودگی آب درون کوزه دارد.

تعلیم، اساس و بنیادی است که قوام و پایداری دین و آیین، بر روی آن استوار شده است. جامعه بشری از طریق تعلیم می‌تواند از کسادی و افول خورشید علم و نابودی کالا و سرمایه‌های علمی پیشگیری کند. بنابراین، تعلیم‌ ـ یعنی انتقال اندوخته‌های علمی به دیگران ـ از مهم‌ترین عبادات و مؤکدترین واجبات کفایی است (که هر فرد از جامعه انسانی – که حامل علم و کالای معارف و معلومات است – باید در انتقال آن به دیگران، احساس وظیفه و مسؤولیت نماید، و تا وقتی که این انتقال به وسیله دیگران صورت نگیرد، همه علما و دانشمندان باید موضوع تعلیم را به عنوان یک امر واجب و تکلیف الزامی تلقی نموده و در صدد ادای این وظیفه خطیر برآیند).

خداوند متعال فرموده است:

«و اذ اَخَذَ الله میثاقَ الّذین اوتوا الکتاب لَتُبَینّنّه للنّاس و لاتکتُمونه؛[۱] و آن‌گاه خداوند از مردمی – که نوشتار آسمانی به آن‌ها داده شد؛ یعنی مردمی که اهل علم و دانش دینی هستند – پیمان گرفت و به آن‌ها فرمود: باید محتوای آن را برای مردم تشریح کرده و از بیان آن کتمان نورزید».

و نیز فرمود:

«انّ الذّین یکتُمون ما انَزّلنا مِن البَیناتِ وَ الهُدی مِن بَعد ما بَیناه للنّاسِ فی الکتابِ اولئکَ یلعَنُهُم الله و یلعنُهُم اللاّعِنون؛[۲] آنان‌که رهنمودهای واضح و آشکار و عوامل رشد و هدایت را – که ما آن‌ها را فرو فرستادیم – پس از آنکه ما همین رهنمودهای آشکار و راه هدایت را در نوشتار آسمانی گزارش کردیم، اگر در بازگو کردن آن‌ها به مردم کتمان ورزند، خدای متعال آنان‌ را از رحمت خویش طرد نموده، و همه لعنت کنندگان نیز برای آن‌ها طرد از رحمت خدا را درخواست می‌نمایند».

یکی از اخبار مشهور، سخن پیامبر اکرم۶ است که فرمودند: «شاهدان و حاضران، حقایق را به غایبان و مردمان دیگر ابلاغ کنند».[۳]

اخبار مشابه در این مورد بسیار فراوان است، که فقط پاره‌ای از آن‌ها بازگو شده است.

آداب معلم نسبت به خویشتن، عبارت از وظایفی است که باید در رعایت آن‌ها کوشا باشد.

  1. احراز صلاحیت و شایستگی در امر تعلیم

کسی که می خواهد عهده دار منصب تعلیم گردد، باید قبلا مراتب صلاحیت و شایستگی خویش را برای تصدی چنین مقامی در خود فراهم آورد. و باید این شایستگی، در تمام مظاهر وجود او پدیدار باشد؛ یعنی سیما و چهره و طرز سخن گفتن و گفتارش، نمایانگر اهلیت و شایستگی او برای احراز مقام تعلیم بوده، اساتید صالح وی نیز صلاحیت او را تأیید و گواهی کنند.

در حدیثی مشهور آمده است که رسول اکرم ۶ فرمودند: «اگر کسی با تکلف، نسبت به چیزی اظهار بی‌نیازی کند که به او داده نشده است و به دارایی تظاهر نماید، و خویشتن را بیش از اندازه بیاراید و بالیدن آغاز کند، مانند کسی است که دو جامه دروغین و فریبا را در بر می‌نماید؛ جامه‌ای که لازم نبوده و متناسب با او نمی‌باشد».[۴]

یکی از فضلا[۵] گفته است: اگر کسی در غیر موقع و زمان مناسب، صدرنشینی و ریاست را در پیش گیرد، خود موجب خفت و سبکی و فرومایگی خویش می‌گردد».

  1. حفظ حیثیات و شئون علم و دانش

معلم باید مقام و حیثیت علم را ارج نهاده، آن‌را به خواری و ابتذال و فرومایگی نکشاند؛ به این معنی که علم را در اختیار افراد نالایق و نااهل قرار ندهد، و آن‌را به مکانی که منسوب به شاگرد او است نبرد؛ یعنی علم را به جایی حمل نکند که آن‌جا به نام شاگرد او قابل شناسایی است. به عبارت دیگر، به عنوان «معلم سرخانه»، علم را به سوی شاگرد نبرد ـ اگرچه آن شاگرد فردی گرانقدر باشد ـ بلکه معلم باید علم را از چنین فرومایگی‌ها و ابتذال حفظ نماید؛ چنان‌که پیشینیان نگاهبان و پاسدار حرمت و آبروی علم و دانش بوده‌اند، و داستان آن‌ها با خلفا و طبقه اشراف! در این زمینه، بسیار و فراوان و مشهور است، که کوشش خویش را در حفظ حیثیت علم به کار می‌بستند و آن‌را برای تعلیم به فرزندان خلفا و اشراف، به خانه آن‌ها نمی‌بردند.

زهری گفته است: نشانه ابتذال و سبکی و خواری علم و دانش، آن‌ست که معلم و استاد، آن‌را به سوی خانه شاگرد خود حمل کند (و به عنوان «معلم سرخانه» مقام علم و دانش را تنزل دهد). البته در مواردی که ضرورت و مصلحت دینی ایجاب کند و معلم نیز دارای نیت درست و آهنگی درخور مقام خود باشد، و این ضرورت و مصلحت بر مفسده ابتذال رفتن به خانه شاگرد بچربد، در آن صورت حمل علم به خانه شاگرد مانعی ندارد.

  1. به کار گرفتن علم

معلم باید بر طبق موازین علم خویش عمل کند. خداوند متعال (در مقام سرزنش مردمی که به علم و آگاهی خود عمل نمی کنند) می‌فرماید:

«اَتأمرونَ النّاس بالبّر و تَنسَون اَنفُسکم؛[۶] آیا مردم را به احسان و نیکی فرمان می‌دهید، و خویشتن را فراموش می‌نمایید؟!»

امام صادق۷ در تفسیر آیه «انَّما یخشی الله من عباده العُلَماء»[۷] فرموده‌اند: «علما و دانشمندان خداشناس و بیمناک از او، عبارت از کسانی هستند که عمل آن‌ها گفتار آن‌ها را تأیید نموده و با آن هماهنگی دارد. اگر کردار کسی، گفتار او را تأیید نکند و میان کردار و گفتارش ناهماهنگی باشد نمی‌توان عنوان عالم و دانشمند را بر او اطلاق کرد».[۸]

ایشان همچنین فرموده‌اند: «علم و عمل، قرین و خویشاوند یکدیگرند. آن‌که می‌داند، عمل می‌کند، و آن‌که عمل می‌کند، می‌داند. علم، آدمی را به عمل دعوت کرده و او را به کردار وامی‌ دارد. اگر عمل، به دعوت علم، پاسخ مثبت دهد، علم بر سر جای می‌ماند، و الا از آدمی می‌کوچد؛ یعنی آدمی در صورت عمل نکردن بر طبق موازین علمی، از علم محروم می گردد».[۹]

و نیز فرمودند: «اگر عالم و دانشمند به علم خود عمل نکند، موعظه و اندرز او از دل‌ها می لغزد؛ آن چنان که باران از روی سنگ صاف و لغزنده کوه صفا لغزان است».[۱۰]

  1. حسن خلق و فروتنی

معلم باید با شاگردان خود، خوش خلق و متواضع باشد، و رفق و مدارای کامل با آنان را نصب العین خویش قرار دهد، و از این رهگذر به تکمیل نفس و تهذیب باطن خویش موفق گردد؛ زیرا یک عالم و دانشمند صالح و شایسته – در این عصر و زمانه – به منزله پیامبری از پیامبران الهی است؛ چنان‌که رسول اکرم ۶ فرمودند:

«عُلَمَاءُ أُمَّتِی کَأَنْبِیَاءِ بَنِی إِسْرَائِیل‏؛[۱۱] دانشمندان امت من همچون انبیای بنی‌اسرائیل هستند».

بلکه (به عقیده من مؤلف)، دانشمندان دینی اسلام در این زمان (به شرط آن‌که واجد صلاحیت و شایستگی باشند)، از انبیای بنی اسرائیل برترند؛ زیرا گاهی هزارها پیامبر بنی اسرائیلی در یک عصر، جمع می‌شدند و در یک دوره و زمانه فراهم می‌آمدند؛ در حالی‌ که در عصر ما، دانشمندان (واقعی ) امت پیامبر اسلام ۶ یکی پس از دیگری (و به ندرت ) یافت می‌شوند و در فاصله زمانی دور و درازی به چشم می‌خورند.

از امام صادق ۷ نقل شده است که امیرالمؤمنین ۷ فرمودند: «دانشمند (واقعی) دارای سه علامت و نشانه است: ۱٫ دانش و بینش؛ ۲٫ حلم و بردباری؛ ۳٫ سکوت و آرامش و وقار. و برای عالم نماها و دانشمندانی که با تکلف، جامه علم را بر قامت نارسای خود پوشانده (و خویشتن را در جمع علما قرار داده‌اند) نیز سه نشانه وجود دارد: ۱٫ با دانشمندان برتر و والاتر از خویش با کردارهای آلوده به گناه، درگیر شوند و با آنان بستیزند؛ ۲٫ نسبت به دانشمندان فروتر از خود از طریق قهر و غلبه، ستمگرانه عمل کنند؛ ۳٫ از ستمگران حمایت و پشتیبانی نمایند».[۱۲]

  1. دریغ نورزیدن از تعلیم علم

رسالت و وظیفه معلم، ایجاب می‌کند که از تعلیم و آموزش هیچ کسی – برای آن که ممکن است احیاناً واجد قصد و نیت درست و خداپسندانه‌ای نباشد – دریغ نورزد؛ زیرا تصحیح هدف و جهت گیری‌های سنجیده و خداپسندانه برای بسیاری از افراد تازه کار و کسانی که در فراگیری علم، مبتدی هستند، دشوار است؛ زیرا جان و روح آن‌ها (به علت خردسالی و یا فقدان بینش کافی در دین ) از لحاظ درک سعادت و نیکبختی آتیه و عزت و سرفرازی روز قیامت، بسیار نارسا و ضعیف است. علاوه بر این، آنان با عوامل تصحیح هدف و نیت و مبانی آن، انس و آشنایی کم‌تری دارند.

اگر بنا باشد معلم – به دلیل فقدان نیت صحیح و محرومیت شاگردان از جهت‌یابی درست – از تعلیم آنان خودداری کند، این کار، موجب تعویق و رها کردن بسیاری از افراد در همگامی با کاروان علم شده، و گروه زیادی را از علم محروم می سازد، و یا آن‌که موجب از میان رفتن بخش عظیمی از میراث علمی خواهد شد. باید توجه داشت: این امید هم وجود دارد که شاگرد فاقد نیت و هدف صحیح، از برکت علم و در سایه یادگیری – آن‌گاه که او با علم و دانش، پیوند و انسی برقرار ساخت – توانایی لازم را در تصحیح هدف و نیت خود به دست آورد.

  1. کوشش در بذل و اعطاء و انفاق علم

معلم، باید سرمایه‌ها و اندوخته‌های علمی خود را به افرادی که شایسته و نیازمند به علم و دانش هستند، بذل و انفاق کند و در نشر علم و اعطای آن به افراد محتاج، بخل نورزد؛ چون خداوند متعال – همان گونه که در طی مواثیق، از انبیا پیمان گرفت تا در نشر حقایق و گزارش آن به مردم دریغ نورزند، و معارف الهی را کتمان ننمایند – از دانشمندان پیمان گرفت که در تعلیم علم به افراد نیازمند، فروگزار نکنند؛ بلکه سعی خود را در نشر و ترویج علم، به کار گیرند.

از امام صادق ۷ نقل شده است که فرمودند: در نوشتاری از امیرالمؤمنین علی ۷ چنین خواندم: «خداوند از نادانان پیمان نگرفت که پویای دانشمندان باشند (تا از آنان معرفت و آگاهی کسب کنند)، مگر آن گاه که قبلا از دانشمندان پیمان گرفت که علم و آگاهی خویش را در اختیار نادانان قرار دهند؛ زیرا علم و دانش در مرحله‌ای قبل از جهل و نادانی وجود داشته است».[۱۳]

جابر جعفی از امام صادق ۷ آورده است که فرمودند: «زکات علم و دانش، این است که آن را به بندگان خدا تعلیم دهی».[۱۴]

  1. احتراز از مواضع تهمت و لزوم هماهنگی رفتار و گفتار معلم

معلم – بر فرض آن که دارای عذر شرعی موجهی باشد – باید از مخالفت افعال با اقوالش بپرهیزد؛ یعنی نباید میان کردار و گفتارش، دوگانگی و تفاوت وجود داشته باشد؛ (بلکه باید سعی کند همواره بر طبق گفتار و امر و نهی خود، عمل نماید) مثلا او نمی‌تواند عملی را تحریم کند که خود مرتکب آن می‌شود، و یا انجام عملی را واجب و حتمی معرفی نماید و خود پا‌ی‌بند آن نباشد، و یا مردم را به انجام عملی – به عنوان کار مستحب – دعوت کند، ولی خود او از انجام آن عمل دریغ ورزد. اگرچه طرز کار و عمل او – بر حسب احوال و شرایط شخصی زندگانی وی – کاملا مطابق با قانون دین باشد؛ (لکن در عین حال، تضاد و تناقض نمایی کردار و گفتار او قابل اغماض نیست)؛ البته احکام و قوانین دینی بر حسب اختلاف اشخاص، متفاوت می باشد (لذا باید در اینگونه موارد از ایجاد شبهه و بازتاب‌های نامطلوب پیشگیری شود).

قضیه معلم و شاگرد از لحاظ نقش‌پذیری شاگرد نسبت به اخلاق و اعمال معلم، همانند قضیه مهر و موم است، که در موم، تمام نقش‌ها و تصویرهایی که در مهر وجود دارد، منعکس می‌شود. ما این نقش پذیری را در مورد گروهی از شاگردان و دانشجویان در برابر معلمان و استادانشان به چشم دیده‌ایم (و این حقیقت را کاملا لمس نموده‌ایم که شاگرد در رفتار خود، یک نمونه پرداز ماهر از اعمال استاد و معلم خود است)، که البته با توجه به اختلاف افعال و اخلاق معلم، همه گونه رفتار او را شاگرد در اعمال و رفتار خود پیاده می‌کند. این واقعیت را ما کاملا حس کرده‌ایم و هیچ‌کس نمی تواند مانند کسی که حقیقت را دیده و در این جهت، مهارت و کاردانی کسب کرده است، هشدار دهنده و بیدارگر باشد؛ لذا مصرانه می‌گوییم: کردار و رفتار معلم، باید نماینده گفتار و هماهنگ با آن باشد.

  1. شهامت معلم در اظهار حق و جلوگیری از تخلف

معلم، به مقدار وسع و توانایی خویش، باید حق را – بدون مجامله و سازشکاری نسبت به احدی – اظهار کند. اگر مشاهده کرد کسی از حق روی گردان شده و یا در کیفیت طاعت او از خداوند متعال، کوتاهی و نارسایی وجود دارد، باید در مرحله اول از طریق لطف و محبت و با عامل مهر و نرمش، او را نصیحت کند، (و در صورتی که عامل لطف و نرمش و مدارا، کارگر نیفتاد)، از حربه‌ای عاری از لطف و با خشونت، او را در رهنمون گشتن به حق، یاری دهد. و اگر این وسیله نیز مؤثر نیفتاد، باید از او دوری کند. و اگر با فاصله گرفتن از او و یاری گرفتن از عوامل مذکور فوق، هیچ اثری مشاهده نکرد، باید کاملا او را نهی کرده و از رفتار نابحق او جلوگیری نماید، تا او را به حق بازگرداند. و در این کار، باید از مراحل و مدارج مختلف «امر به معروف و نهی از منکر» – به منظور وادار ساختن او در التزام و پای بند شدن به حق – بهره گیرد.

منشأ اکثر غفلت‌ها و بی‌خبری‌ها و چیره شدن جهالت و نادانی بر جامعه، و کوتاهی و نارسی‌های مردم در شناخت فرایض و تکالیف دینی، و قصور آن‌ها در انجام وظایف شرعی و ادای آیین و راه و رسم دین مقدس اسلام، و نقایصی که در اقامه نمازهای واجب – از لحاظ آن‌ که واجد شرایط صحت نیست – و… دیده می‌شود؛ بازده کوتاهی علماء و سهل انگاری دانشمندان دینی است که نخواستند با وجه صحیحی، حق و حقیقت را اظهار کنند، و خویشتن را در راه اصلاح خلق و توده مردم به رنج و زحمت وادارند، و با آمیزه حکمت و استوار اندیشی و ژرف نگری و با عوامل اندرزها و نصیحت‌های زیبا و دلنشین، جامعه را در مسیر راه خدا، بازآورند.

پی‌نوشت:

[۱]. آل عمران، ۱۸۷٫

[۲]. بقره، ۱۵۹٫

[۳]. منیه المرید، ص ۶۰٫

[۴]. همان.

[۵]. این شاعر، شبلى زاهد (م ۳۳۴ ه‍ ق ) است.

[۶]. بقره، ۴۴٫

[۷]. فاطر، ۲۸٫

[۸]. الکافی، ج۱، ص ۴۴٫

[۹]. همان، ص ۵۵٫

[۱۰]. همان.

[۱۱]. بحارالانوار، ج۲، ص ۲۲٫

[۱۲]. إِنَّ لِلْعَالِمِ ثَلَاثَ عَلَامَاتٍ الْعِلْمَ وَ الْحِلْمَ وَ الصَّمْتَ وَ لِلْمُتَکَلِّفِ ثَلَاثَ عَلَامَاتٍ یُنَازِعُ مَنْ فَوْقَهُ بِالْمَعْصِیَهِ وَ یَظْلِمُ مَنْ دُونَهُ بِالْغَلَبَهِ وَ یُظَاهِرُ الظَّلَمَه؛ منیه المرید، ص ۶۲؛ الکافی ج۱، ص ۴۵٫

[۱۳]. إِنَّ اللَّهَ لَمْ یَأْخُذْ عَلَى الْجُهَّالِ عَهْداً بِطَلَبِ الْعِلْمِ حَتَّى أَخَذَ عَلَى الْعُلَمَاءِ عَهْداً بِبَذْلِ الْعِلْمِ لِلْجُهَّالِ لِأَنَّ الْعِلْمَ کَانَ قَبْلَ الْجَهْل؛ منیه المرید، ص ۶۳؛ الکافی، ج۱، ص ۵۱٫

[۱۴]. زَکَاهُ الْعِلْمِ أَنْ تُعَلِّمَهُ عِبَادَ اللَّه‏؛ منیه المرید، ص ۶۳؛ الکافی، ج۱، ص ۵۱٫

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا