یادداشت روزیادداشت روز تربیتی

ترازوی تربیت

علی سرابیار

بررسی ویژگی‌­های یک مربی خوب (۲)                                                           

ترازو یکی از ابزارهای کاربردی برای سنجش و وزن­کشی کالاهای مختلف است.

هرچند که با گذر زمان و رشد و پیشرفت فناوری­های مختلف، نمونه­های پیشرفته این ابزار مهم روانه بازار شده است، ولی برای برخی از کاسبان و تاجران، ترازوهای کفّه ای، هنوز هم جایگاه خودش را دارد.

ترازوهایی که در یک طرف آن کالای مورد معامله و در طرف دیگر، شئ ای که وزن آن از قبل معلوم است قرار داده می­شود.

اما تنها کارآیی ترازو، برقراری موازنه میان یک کالای خارجی و سنگ محک آن نیست، بلکه می توانیم از آن در مورد مفاهیم ذهنی همانند تربیت هم استفاده کنیم.

همان طور که می­دانید در امر تربیت، دو طرف وجود دارد؛ مربّی و متربّی. حال اگر فرض کنیم مربّی و متربّی فروشنده و خریدارِ کالای تربیتی باشند، آن وقت چه مواردی را باید برای برقراری موازنه بر روی دوکفه ترازو قرار دهیم؟

مربّی به عنوان فروشنده، هرآنچه از بینش و رفتار در اختیار دارد، بر روی یک کفه قرار می­دهد، و متربّی هم به عنوان خریدار منتظر است تا ببیند کالایی که قرار است بخرد، با چه سنگ محکی، سنجیده می شود.

سنگ محک، در واقع میزان ارزش کالا را مشخص می­کند. هرچه وزن آن بیشتر باشد، کالا هم ارزش بیشتری پیدا می کند.

سنگ محک مربّی چیست؟

آنچه که به عنوان سنگ محک، در اختیار مربی قرار دارد، مجموعه روش­هایی است، که بیشتر به عنوان اصول حرفه مربّی گری شناخته می­شود. این اصول عبارتند از:

۱. سلامتی روح و جسم

شاید اغراق نباشد اگر بگوییم یکی از مهمترین و بلکه مهمترین عنصر محرّک برای انجام هرکاری در انسان­ها، وجود سلامتی در دو بُعد جسم و روح آن­ها است.

انسان­ها به هر میزان که در این اصل مهم نقص داشته باشند، در پیگیری و اجرای رسالت­های بشری خود، ولو در اهداف کوچک یا متوسطی مثل تامین معاش یا ارتباط با دیگران، دچار کمبود و خلل هستند. چه برسد که آن هدف تربیت افراد جامعه باشد.

البته در مقام بیان اولویت، سلامتِ روح با توجه به امتیازها و برتری­هایی که دارد، مقدم بر سلامت جسم است.

مثلا، بسیارند افرادی که به دلایل خدادادی و یا غیره، در سلامتی جسم آن­ها نقص وجود دارد ولی همان افراد  توانسته­اند با اراده­ای محکم و تقویت سلامت روح، رویدادهای شگرف و قابل توجهی را رقم بزنند.

  1. نشاط و انگیزه

اگر قرار باشد همه آدم­هایی که یک شغل یا حرفه را انتخاب کرده­اند، هرروز از روی بی تفاوتی بر سرکار خود حاضر شوند، مطمئنا آن حرفه یا شغل پس از چند وقت به طور کلی از بین خواهد رفت. این سخن تنها یک ادعا نیست، به این مثال توجه کنید: اگر در حرفه و شغل طلاسازی، همه طلاسازها با شمش های طلا یا طلاهای آب شده­ای که در اختیار دارند، فقط یک مدل النگو، گردنبند، گوشواره و یا هر وسیله زینتی دیگری را بسازند و به بازار عرضه کنند، آن وقت برای خرید طلای ساخته شده، که از فلزی گران قیمت و ارزشمند تهیه شده، تا چه زمانی و چقدر مشتری پیدا خواهد شد؟

پس آنچه که موجب می­شود بازار طلافروشی، رونق داشته باشد، هنر و ابتکار هنرمندان طلاساز است. این هنر و ابتکار هم محصول نشاط و انگیزه­ای است که یک هنرمند طلاساز، در کار خودش دارد.

انگیزه­ای که هر روز صبح او را به امید آفرینش یک محصول خارق العاده و متمایز از رقبا، با نشاط و شاداب بر سرکار حاضر می­کند. دقیقا شبیه یک مربّی، که گوهری با ارزش از طلا در اختیار اوست و می­تواند از او انسانی بی بدیل بسازد یا انسانی شبیه برخی از افراد بشر؛ بی­تفاوت، ساکت و بی­خیال نسبت به گذشته، حال و آینده خودش.

۳. آراستگی ظاهری

لحظه­ای چشم های خود را برهم بگذارید! سپس دوباره چشم­هایتان را باز کنید.

اکنون تصور کنید در حالتی که شما چشم­هایتان را بسته بودید، یک نفر ناشناس یک خوراکی یا نوشیدنی را به شما تعارف می­کرد و از شما می­خواست که حتما آن خوراکی یا نوشیدنی را میل کنید.

فکر می­کنم تقریبا ۱۰۰ درصد افرادی که در این حالت قرار می­گیرند، از پذیرش این درخواست امتناع کنند. چرا؟

چون آدم ها اولا می­خواهند ببینند چه کسی به آن­ها تعارف می­کند. ثانیا می­خواهند بدانند چه نوع خوراکی یا نوشیدنی، به آن­ها تعارف شده است. ثالثا در چه ظرف یا بسته­ای به آن­ها خوراکی یا نوشیدنی، تعارف شده است.

سپس با کمک عقل تصمیم به خوردن یا نخوردن بگیرند.

اکنون فرض کنید، آنچه به شما تعارف شده، علاوه بر آنکه تاریخ مصرفش گذشته، در یک ظرف کثیف و با یک ظاهر زشت و زننده هم عرضه شده باشد. فکرمی­کنم خیلی خوشحال باشید که در هنگام تعارف، چشم­های خود را نبسته بودید!

متربّی شما هم همین حس را دارد. وقتی می­بیند یک محصول تربیتی را از یک انسان پاکیزه و آراسته دریافت می­کند. انسانی که قیمت یا نوع پوشش مهم نیست! بلکه نظافت ظاهری و آراستگی آنها در دیدگان و ذهن متربّی جایگاه ویژه ای دارد.

۴. شجاعت

از یک بیان نورانی امیرالمؤمنین علیه السلام چنین برمی­آید که شجاعت همنشین صدق و راستی است؛ « لَو تَمَيَّزَتِ الأشياءُ لَكانَ الصِّدقُ مَع الشَّجاعَةِ ، و كانَ الجُبنُ مَع الكَذِبِ؛ اگر خصلتها از يكديگر متمايز مى­شدند، بي­گمان راستى با شجاعت بود و ترس با دروغ»[۱]. بنابراین شجاعت یک مربّی، سنگ محک خوبی است برای آنکه متربّی بداند و بفهمد مربّی­اش آنچه را به او عرضه می­کند از سر صدق و درستی  است. مربّی می­تواند شجاعتش را در قالب یک رفتار درست و به موقع ـ چه تشویق باشد چه تنبیه ـ نشان دهد. او می­تواند شجاعتش را آن هنگام که مطلبی را نمی­داند، با گفتن یک «نمی­دانم» کوتاه، به متربیانش نشان دهد، و با پرسش و تحقیق در جهت افزایش دانایی­اش گام بردارد.

برخورداری از چنین شجاعتی و تلاش برای بالابردن آن، هم قوت و قدرت روحی بیشتری به مربّی، برای برخورد با مشکلات متعدد و متنوع متربیان می­دهد. و هم این ظرفیت را به او می بخشد که هروقتی و به هرشکلی دانست، دیگر نمی­تواند آن­طور که باید برای رشد متربیان تلاش کند، راه را برای حضور مربیان با انگیزه و پرنشاط دیگر باز کند.

  1. آگاهی به دانش های روز

تربیت از جمله کارهای سهل و ممتنع است. سهل است چون متربّی، سنش از مربّی کمتر است، مدرکش پایین تر است، مؤدب تر است. اما ممتنع است، چون متربّی حجم انبوهی از اطلاعات را به صورت روزانه و ساعتی، از راه­های مختلف دریافت می­کند، ذهن پیچیده و تخیّلات قوی دارد، اعتمادش دیر جلب می­شود و زود سلب می­شود.

اکنون تصور کنید یک مربّی می­خواهد اقدام به یک کار تربیتی کند و اندوخته­اش تنها دانش­هایی است که به صورت تجربی یا تئوریک آموخته است و چیزی به آن­ها اضافه نکرده است. دقیقا شبیه یک سرتیم کوهنوردی که می­خواهد برای اولین بار چند نفر را در دل شب، به قلّه برساند. منتها فقط می­داند که مسیر سنگ دارد و ناامن است، و از وسائل فقط یک فانوس کوچک به همراه دارد.

فکرمی­کنم نتیجه این سفر از قبل معلوم باشد؛ یا عاقل است و نمی­رود و یا اینکه…

اینکه یک مربّی به صورت مستمر و دائمی، متصل به دانش­های مرتبط به حوزه کاری خود باشد، برای آنکه هم مسیر را بهتر بشناسد و هم با ابزار و وسایل بهتر و مجهزتری وارد این مسیر شود، فقط یک راه دارد؛ آموختن.

هم از استاد در کلاس، هم از کتاب با مطالعه زیاد و هم از متخصصین و باتجربه ها با دیدن، گوش دادن و پرسیدن.

حکایت پیرمرد و بقّال

ویژگی­های دیگری مثل زیرکی، تخصص و تجربه و ارتباط حسنه با متربیان هم جزء اصولی است، که معیارهای مؤثری در سنگ محک کالای مربّی هستند؛ که برای پرداختن به آن­ها فرصت نیست.

در مجموع برای آنکه خلاصه­ای از بحث، در ذهنتان بماند، این داستان را به خاطر بسپارید:

پیرمرد فقیری هر روز یک کیلو کره به شهر می­آورد. برای تامین مایحتاج روزانه زندگی اش آن را به بقال شهر می فروخت. یک روز که بقال خواست برای آزمایش صداقت پیرمرد کره را وزن کند، مشاهده کرد که به جای یک کیلو، ۹۰۰ گرم کره دریافت کرده است. فردا که پیرمرد آمد به او گفت: من دیگر از تو کره نمی­خرم. وقتی پیرمرد علت را جویا شد و دانست قضیه از چه قرار است، به مرد بقال گفت: ما در خانه ترازو نداریم، و کره­ها را با آن یک کیلو شکری که از خود شما خریدیم وزن می­کنیم.

آری، ما را با شکرهایی که خودمان به دست دیگران می دهیم وزن می­کنند. پس اگر چیزی را به ما دادند که هم وزن شکرهای خودمان بود، نباید فقط از جامعه، رسانه، آموزش و پرورش و یا هرشخص و نهاد دیگری گله کنیم.

[۱]. غررالحکم، حدیث شماره ۷۵۹۷

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا