یادداشت روزیادداشت روز تشکیلاتی

پدر نهضت های آزادی بخش

 امیرحسین شجاعی

شهید بین الملل                                        

امضا و افشا

ساواک به دنبال یک طلبه جوان بود. تمام توان خود را به کار گرفته بود تا بتواند طلبه ای را به دام اندازد؛ طلبه ای که امضا گرفتن در ذیل اعلامیه های ضد رژیم و انتشار آنها را سازماندهی میکرد اعلامیه ها و تراکت ها را تهیه میکرد و در اختیار افرادی که دور خود جمع کرده بود، میگذاشت.
آنها نیز اعلامیه ها را به شکل های مختلف در میان مردم توزیع میکردند. ساواک پی برده بود که این کارها توسط طلبه ای جوان برنامه ریزی میشود که او را شیخ محمد صدا میزنند؛ شیخ محمد منتظری. ازاینرو با تمام توان و امکانات خود به دنبال دستگیری او بود.

طلبه آگاه به زمان
در آن زمان طلبه ها و روحانیون با رادیو و وسایل خبری ارتباطی نداشتند. اگر در خانه یک روحانی رادیو وجود داشت، مانند این بود که که در آن خانه مشروبات الکلی نگهداری میشود! شیخ محمد میکوشید تا رادیو و گوش کردن اخبار را به هر طریقی که شده در دسترس طلبه ها و روحانیون قرار دهد. برای این کار پولی در حد قیمت یک رادیو از دیگران قرض میگرفت و رادیویی را که قبلا تهیه کرده بود، در خانه آنها جا میگذاشت. صاحبخانه نیز تدریجاً از آن استفاده میکرد و به آن انس میگرفت.

رهاورد زندان
صبح روز اول فروردین سال چهل وپنج، یعنی در بیست و دومین سالروز تولدش، ساواک او را دستگیر کرد. زندان فرصتی برای او به وجود آورد تا با مکتب ها و سازمان های سیاسی بیشتر آشنا شود.
در همین دوره از زندان بود که بر اثر برخورد با افراد گوناگون، به این نتیجه رسید که بزرگترین اشکال مبارزان مذهبی، نداشتن یک تشکیلات منسجم است. شبانه روزش را گذاشته بود تا راه حلی برای این مشکل بیابد. از زندان که آزاد شد، در جلسه ای به دوستان و همراهانش گفت:{بعضی شب ها در زندان تا صبح در گوشه ای به تنهایی بیدار میماندم و فکر میکردم که چگونه باید یک تشکیلات قوی و حسابشده اسلامی به وجود آورد تا جوانان مظلوم در دام گرگان شرق و غرب نیفتند}. او در ادامه گسترش خط فکری شکلیافته خود، به شناسایی و ارزیابی افراد پرداخت. مطرح کردن سلسله درس های (لزوم تأمین حکومت اسلامی)در میان طاب، حرکت مبارزاتی بعدی او بود. این فعالیت ها ساواک را مجبور ساخت دوباره دستور دستگیری شیخ محمد را صادر کند.

اخلاق تشکیلاتی
خانه ای در قم گرفته بود با یکی دو تلفن. عده ای را موظف کرده بود به نوبت پشت تلفن نشسته و صحبت های امام خمینی (ره) را دریافت و ضبط کنند. عده ای دیگر نیز مسئول انتقال این صحبت ها میان مردم در استان های بزرگ بودند. گاهی به حجره طلبه ها میرفت و با آنها چای مینوشید.
زیاد پیششان نمیماند میگفت:{وقت نیست عمر ما کم است و اعمال بسیار اینکه دور هم بنشینیم و گپ بزنیم همه بازی است. اگر میخواهید کار کنید، به صحنه بیایید}.
فوق العاده باهوش بود. قدرت جذب بالایی هم داشت. هر کسی با او ارتباط پیدا میکرد، دوست داشت این ارتباط ادامه یابد. در جلسات تشکیلاتی شهید بهشتی حاضر میشد و گوینده آن جلسات بود. به اعتراف دوستان، همیشه تشکیلاتی را راه میانداخت و وقتی خیالش راحت میشد که آن تشکیلات به خوبی در حال پیشرفت است و بدون حضور او میتواند به کار ادامه دهد، میرفت تا در جای دیگری کار کند. نقش موتور محرکه را داشت که سیستمی را راه می انداخت و میرفت. در ایجاد تشکیلات و اداره آن منحصر به فرد بود. در جلساتی که برپا میکرد، پس از سخنرانی، بلافاصله تقسیم وظایف میکرد و به هر کس بر حسب توانش کاری می سپرد.

فعال بین الملل
بعد از مدتی به پاکستان سفر کرد. در آنجا دوره جدیدی از فعالیت های خود را آغاز کرد. پس از آن رهسپار عراق شد. علاوه بر شرکت در درس های امام، فعالیت های انقلابی خود را نیز در آنجا گسترده نمود. با طلبه های مبارز و پناهنده ایرانی، گروهی به نام {روحانیون مبارز خارج از کشور} تشکیل داد.
و در قالب یک تشکیلات به فعالیت های مختلف و انقلابی خود ادامه داد. علاوه بر فعالیت های سیاسی و فرهنگی، گروهی از پیکارگران ایرانی در عراق تشکیل داد و به آموزش چریکی آنها پرداخت. بعد از مدتی راهی لبنان شد. در لبنان نیز همچون عراق، همراه با کارهای فرهنگی و انقلابی، آموزش جنگ چریکی به مبارزان را آغاز نمود. در لبنان، همراه یاران خود، در کنار پیکارگران فلسطینی و لبنانی در صف مبارزه با اسرائیل قرار گرفت. شیخ محمد دامنه جهاد خود را از خاورمیانه به اروپا هم کشاند. در آن زمان با نام مستعار (سمیعی) در پاریس رفت وآمد می کرد و سخنرانی های امام را با کمک انجمن اسامی لندن، در میان انجمن های اسامی اروپا و آمریکا پخش میکرد. همزمان با شهادت سیدمصطفی خمینی، در لندن بود و توانست به کمک انجمن اسلامی این شهر و دیگر شهرهای انگلیس، در خیابان های لندن را هپیمایی برپا کند.
پس از بازگشت امام خمینی (ره)از تبعید و اقامت در مدرسه  علوی، شیخ محمد و گروه آموزش یافته وی، در سازماندهی مراسم استقبال از امام شرکت کردند و بخشی از پاسداری و امنیت این مکان را به عهده گرفتند.

ساتجا و پاسا
و معتقد بود:{اگر در مرزهای فلسطین اشغالی در جنگ با اسرائیل و صهیونیست های غاصب پیش دستی نکنیم، صهیونیست ها در مرزهای ما برای براندازی جمهوری اسلامی وارد جنگ خواهند شد}. بر همین اساس مصمم بود با سازماندهی صدها نیروی داوطلب و انتقال آنان به جنوب لبنان در کنار مبارزان لبنانی و رزمندگان فلسطینی علیه اسرائیل قیام کند. ازاینرو تشکیلاتی به نام ساتجا پایه گذاری کرد: سازمان انقلابی توده های جمهوری اسلامی .
حرکت بعدی اش تشکیل گروهی نظامی برای حفظ انقلاب اسلامی بود؛ گروهی که {پاسداران نقاب اسلامی} یا {پاسا} نام گرفت. شیخ محمد برای این کار از اطالعات افرادی چون شهید کلاهدوز، شهید نامجو، شهید مطهری و دیگر افراد استفاده کرد. او با راه انداختن این تشکیلات، نیروهای جوان را توسط مربی هایی که از فلسطین و لبنان آورده بود، آموزش میداد. {پاسا} یکی از تشکیلات و گروه های چهارگانه ای بود که بعد از مدتی کوتاه از به هم پیوستن آنها، نهاد انقلاب  ی {سپاه پاسداران انقلاب اسلامی} شکل گرفت.
پاسا برای حفاظت نظامی از انقلاب بود؛ اما تقویت جنبه محتوایی و علمی مردم، به خصوص مبارزان، به برنامه ای دیگر نیاز داشت. شیخ محمد برای رسیدن به این مقصود به کمک {سازمان عمل اسلامی عراق} تولید و انتشار مجله ای به نام {الشهید} را آغاز کرد. این گروه بعد از مدت کوتاهی، تولید و انتشار روزنامه {پیام شهید} را در دستور کار خود قرار داد.

پدر نهضت های آزادی بخش
پس از تسخیر سفارت آمریکا، بیشتر وقت خود را برای جنبش های رهایی بخش به کار گرفت. با این باور که اسرائیل دشمن سوگندخورده انقلاب اسلامی است، رزمندگانی را به جنوب لبنان گسیل داشت. عاوه بر لبنان در جنبش های آزادی بخش فلسطین، افغانستان و جاهای دیگر هم فعال بود و دوست و رفیق زیاد داشت. او حتی در این کشورها هسته های مقاومت هم تشکیل داده بود. به قدری در زمینه تقویت نهضت های آزادی بخش در سراسر دنیا فعال بود که به او لقب {پدر نهضت های آزادی بخش} داده بودند.
سرانجام نتیجه تلاش ها و فعالیت های خود را در هفتم تیرماه ۱۳۶۰ دید؛ وقتی که در دفتر حزب جمهوری در کنار همراهان و دوستان خود شهد شهادت را نوشید. شاید به ظاهر، طول زندگی اش زیاد نبود، اما عرض زندگی اش وصف ناشدنی بود؛ همانگونه که گفته بود:{ طول زندگی که در دست ما نیست؛ حداقل عرض زندگی را زیاد کنیم. الان که هستیم، باید بیشترین کارآیی را داشته باشیم}.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا