یادداشت روزیادداشت روز تربیتییادداشت روز مذهبی

سطوح، أبعاد و گستره عدالت در حکومت مهدوی(۱)

حمید رضا اسلامیه

مقدمه:

ما در این نوشتار به عدالت در حکومت مهدوی می پردازیم و گستره و ابعاد عدالت مهدوی تبیین خواهیم کرد تا بفهمیم تفاوت عدالت مهدوی در ابعاد و سطوح و گستره با عدالت در فرهنگ الحادی چیست و تا کجاست ؟

اما قبل از پرداختن به بحث اصلی باید مفاهیم و تعاریف واژه های بحث را در فرهنگ انبیاء‌و اولیاء روشن شود چرا که عدالت مهدوی همان عدالت تمام انبیاء‌و اولیاء‌است که او وارث آدم و نوح و ابراهیم و… محمد و علی و فاطمه و… سلام الله علیهم می باشد.

۱-حقیقت و مفهوم عدالت و قسط در فرهنگ انبیاء‌و اولیاء‌

وقتی سخن از عدالت در فرهنگ أنبیاء‌می شود واژه دیگری از این فرهنگ دوشا دوش عدالت به ذهن  می‌آید ، آن واژه قسط است اما آیا این دو واژه ترادف در معنا دارند و یا اینکه تفاوت در معنا دارند ؟ این سؤال وقتی عمیق تر می شود که می بینیم در آیات قرآن یکجا پیامبر اکرم (ص) به عنوان شأن رسالت و شریعتش امر به عدل شده است .« …و قل آمنتُ بما أنزل الله من کتابٍ و اُمرت لأعدِلَ بینکم» یعنی:«و بگو: به هر کتابی که خدا نازل کرده ایمان آوردم و مأمور شدم که میان شما عدالت برقرار کنم.» و در جای دیگر خداوند به پیامبر خود می گوید : « به مردم بگو پروردگارمن مرا به قسط امر نموده است» «قل أمر ربّی بالقسط» و در آیه دیگر اقامه قسط به عنوان هدف از بعثت رسولان بیان شده است « و لقد ارسلنا رسلنابالبینات و أنزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط» یعنی: « به راستی ما پیامبران خود را با دلایل آشکار فرستادیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به قسط قیام کنند.»

نکته ای که از تتّبع آیات بدست می آید این است که در بسیاری از موارد که قسط به عنوان هدف بعثت انبیاء‌قرار گرفته و یا مؤمنین تکلیف به قسط شده اند سخن از «اقامه و برپایی» است. شاید از این مطالب بتوان این نتیجه را گرفت که قسط همان عدل است با این تفاوت که قسط شکل اجرایی و عینی عدل   می‌باشد یعنی وقتی عدل شکل اجتماعی و بروز و ظهور خارجی یافت از آن تعبیر به قسط می شود و بدین جهت است که قسط متعلق اقامه قرار گرفته است و به عنوان غایت و هدف ارسال رسولان بیان شده است و از این جهت است که در آیه ۱۵ سوره شوری پیامبر أمر به برقراری عدالت بین مردم شده است یعنی واژه عدل به باب إفعال برده شده که کنایه از اقامه و برپایی عدل است.

۲- تفاوت عدالت اجتماعی در جامعه توحیدی با عدالت اجتماعی در جامعه الحادی

در مقدمه قبل روشن شد که قسط در فرهنگ توحیدی مترادف است با عدالت اجتماعی. اما سخن در این است که آیا عدالت اجتماعی در جامعه توحیدی و الحادی متفاوت است ؟ و اگر یکی است چرا عدالت اجتماعی و اقامه قسط به عنوان اهداف بعثت رسولان آمده است؟ یعنی اگر بشر خود می تواند با عقل جمعی و قراردادهای اجتماعی ، عدالت اجتماعی را برقرار کند پس چرا در آیات قرآن اقامه قسط از اصلی ترین و محوری ترین اهداف انبیاء ‌بیان شده و حتی إنزال کتب آسمانی و میزان ( و در یک کلام وحی) به عنوان ابزار اقامه قسط شمرده شده؟

برای اینکه تفاوت عدالت اجتماعی در دو جامعه روشن شود باید چند مقدمه را به بحث بنشینیم :

۱/۲ نسبت عدالت اجتماعی با پرستش اجتماعی حول محور ولی الهی یا ولی طاغوت

۱/۱/۲ تفاوت جامعه توحیدی و جامعه الحادی

هنگامی که افرادی دارای تمایلات روحی واحد و گرایشات فکری واحد و تصرفات خارجی واحد باشند به هم پیوند می‌خورند و جامعه را می سازند یعنی هر جامعه ای از ترکیب و تقوم سه نظام تشکیل یافته است به طوری که اگر عده ای بتوانند تمایلات و انگیزه های خود را از یک سو ،اندیشه و افکار خود را از سوی دیگر و تصرفات و رفتار خود را از سوی سوم با هم هماهنگ نمایند، جامعه تشکیل می شود که از این هماهنگی ، نظام انگیزه ها و تمایلات اجتماعی (نظام اراده)و نظام فکری و نظام تصرفات اجتماعی شکل می گیرد.

اما آنچه می تواند بین این سه ، وحدت و هماهنگی ایجاد کند خود اینها نیستند . اینها تا بر محور واحدی شکل نگرفته باشند متشتت خواهند بود و تفاوت دو جامعه توحیدی و الحادی در این سه نظام ، در تفاوت محور است .

جامعه توحیدی و الهی بر محور پرستش حضرت حق و عبودیت و تکامل قرب شکل می گیرد و آنچه این سه نظام را هماهنگ می کند و جهت میدهد همین محوریت قرب حضرت حق به سرپرستی ولی خدا است. اما جامعه الحادی بر محور پرستش طاغوت و پرستش انسان و إنانیت بشری به سرپرستی ابلیس شکل میگیرد و هماهنگ کننده نیز همین محور می باشد و آنچه این تفاوت در محور را در دوجامعه ایجاد کرده دونوع نگرش به انسان است. در نگرش الهی به انسان ، انسان از منزلت خلیفه اللهی برخوردار است بدین خاطر انسان باید از یک مصرف کننده صرف نعم الهی بالاتر رود و سطح حضورش در جامعه، تاریخ و هستی از چریدن و لذت مادی بردن ارتقاء‌پیدا کند و خود را از حضور مبتنی بر تحقیر انسانیت و تنزل انسانیت به بهیمیت برهاند و در نظام اختیارات و فاعلیت خود در جامعه ،‌تاریخ و هستی توسعه ایجاد کنند و حضوری مبتنی بر تصمیم و عزم برای به فعلیت رساندن خلیفه اللّهی و رسیدن به قرب داشته باشد. انسان در جامعه توحیدی بالاتر از دهن و دامن است .

اما انسان در جامعه الحادی و با نگرش مادی و به برکت مکتب اصالت انسان (او مانیسم) به دنبال توسعه لذّت ها و شهوات روز افزون مادی است . او خود بنیادی و عقل بنیادی را بر خدا بنیادی ترجیح داده ؛ او اصالت لذت مادی را برابر اصالت لذت پرستش و قرب عَلَم کرده است و او اصالت رفاه مادی را در برابر اصالت سعادت جست و جو می کند .

بنابراین آنچه دو جامعه الحادی و الهی را از هم متمایز میکند تفاوت در محور پرستش و تفاوت در پذیرش ولایت ولی خدا یا ولایت ابلیس برای سرپرستی جامعه است و آنچه تاریخ را صحنه درگیری این دو جامعه و جبهه قرار داده همین تفاوت در محور پرستش است و تفاوت در نظام تمایلات ،افکار و افعال به تبع تفاوت در پذیرش ولایت خدا یا شیطان است.

از این مطالب چند نکته روشن می شود:۱- جامعه که حاصل عبادت اجتماعی برای پرستش ولایت شیطان یا ولایت الهیه است امری حقیقی می باشد که از هماهنگی تمایلات و اندیشه ها و تصرفات حول محور واحد تشکیل می یابد به طوری که تمایلات و اراده هر فرد در فعل کلّ حضور دارد و شریک در فعل کلّ است یعنی هویت جامعه وحدت یافتن تعلق ها و پیدایش یک مرکب جدید است به طوری که وجود جامعه متقوم به وجود افراد و عناصر است و وجود قدرت عناصر هم متقوم به وجود جامعه است.

۲-پرستش دو گونه فردی و اجتماعی می باشد . در پرستش فردی که فرد با معبود خود ارتباط دارد فقط خود او مسئول است و از نیت ،‌اراده و رفتار فرد سؤال می شود نه از نظام. ولی در پرستش اجتماعی کلّ نظام مشارکت دارد و از هر فردی به میزان قدرتی که در نظام به شراکت گذاشته و به میزانی که در رشد و انحطاط کلّ مؤثر بوده سؤال می شود به طوری که می توان هر فرد را نسبت به فعل کل و جامعه مورد پاداش یا مؤاخذه قرار داد و از اینجاست که در نصوص دینی ما هم فرد کتاب و نامه عمل دارد و هم امّت و جامعه.

۳- پرستش اجتماعی در دو جبهه حق و باطل صورت می گیرد که اولی به دنبال توسعه تمایلات و افکار و تصرفات در جهت قرب و عبودیت به سرپرستی اولیاء و انبیاء است و دیگری به دنبال توسعه ابعاد روحی ، فکری و عملی در جهت و با محوریت لذت مادی و پرستش خود و ابلیس است.

۲/۱/۲ رابطه عدالت با پرستش اجتماعی در جبهه حق و باطل.

حال سخن این است که پرستش اجتماعی که حاصل ترکیب سه نظام است در مرحله اول با چه ابزاری تحقق و عینیت و در مرتبه بعد تکامل پیدا می کند ؟

پرستش اجتماعی اگر بخواهد صورت عینی پیدا کند و وصف حکومت شود باید بتواند عدالت را در جامعه نهادینه کند. یک حکومت وقتی می تواند امیال و افکار و اعمال را برای هدف خود بکار اندازد که عدالت را در جامعه اقامه کند. یعنی پیش شرط تکامل یک جامعه بر محور پرستش ابلیس یا خدا ،‌برقراری عدالت بر اساس انسان شناسی آن جامعه است.مثلا در جامعه الهی که هدف جامعه رشد و تکامل قرب است این رشد نمی تواند جنبه عینی پیدا کند مگر اینکه عدالت الهی در این جامعه گسترش یابد. در چنین جامعه ای وقتی تکامل قربی پدید می آید که افراد جامعه ، همه امکان بکارگیری و به جریان انداختن اختیارات و فاعلیت های خود را داشته باشند (عدالت سیاسی) و همه امکان استفاده از آموزش و اطلاعات و کسب فضائل را داشته باشند (عدالت فرهنگی) و همه امکان استفاده از امکانات و ثروت را بدست آورده باشند(عدالت اقتصادی).

در چنین جامعه ای چون هدف تکامل الهی انسانهاست باید عدالت در سه بخش توزیع اختیارات اجتماعی و توزیع معرفت ها و آگاهی ها و توزیع امکانات و برخورداری ها پیاده شود. در عدالت الهی آنچه در تعریف عدالت محور است اصالت معنویت و ارزشها و قرب در تنظیمات سیاسی،فرهنگی و اقتصادی است.

اما در جامعه الحادی و نظام های مادی چون اساس ، لذت بیشتر از ماده و دنیا است عدالت اجتماعی غالباً به عدالت اقتصادی تفسیر می شود یعنی عدالت را از طریق توزیع ثروت جستجو می کنند و اگر سخن از عدالت سیاسی و فرهنگی زیرلوای دمکراسی و لیبرالیسم به میان می آید یک شوخی بیشتر نیست چرا که مناصب اجتماعی بدست همان سرمایه داران و کارتل های اقتصادی هستند و لیبرالیسم نیز چیزی جز هرزگی فرهنگی به جای عدالت فرهنگی برای رسیدن کارتل ها به مقاصد اقتصادی نیست. این عدالت هیچ گاه نمی تواند صورت عینّیت به خود گیرد چرا که محور جامعه و جبهه الحاد حرص به دنیا است نه ایثار و تعاون و با وجود حرص به دنیا دیگری جایی برای توزیع عادلانه ثروت باقی نمی ماند و بدین خاطر در عدالت غربی آنچه در تعریف عدالت ، محور است اصالت سود می باشد.

خلاصه بحث: در نظام قرب گرا و خدا محور عدالت صرفاً هدف نیست بلکه راهی است برای تکامل قرب به سوی حق، و در نظام بت گرا و انسان محور عدالت به نقیض خود یعنی اصاله سود و لذت بیشتر تعریف می شود.

توسعه الهی          عدالت اجتماعی          پرستش اجتماعی          قرب به خدا

۲/۲ خصوصیات و شاخصه های عدالت اجتماعی در جامعه أنبیاء و اولیاء

از بحث های گذشته روشن شد که عدالت اجتماعی همه جانبه و فراگیر تنها با تمسک به وحی و معارف انبیاء و اولیاء امکان پذیر است و استقرار عدالت اجتماعی در این جامعه مساوی است با نوسازی معنوی جامعه و روشن شد که ویژگی چنین عدالتی عبارت است از: ۱- تکامل و گسترش دیانیت و معنویت(تکامل قرب)، ۲- فقر زدائی به معنای عام آن در توزیع عادلانه سهم تأثیر در حیات اجتماعی، توزیع عادلانه آموزش و فرهنگ و توزیع عادلانه ثروت و امکانات ۳- تبعیض زدایی ۴- فضیلت مجاهدت و ایثار اجتماعی ۵- فضیلت زهد اجتماعی ۶- فضیلت برّ و تقوی.

گستره و ابعاد عدالت مهدوی

حال بعد از این بحث فلسفی- جامعه شناختی در مورد مفهوم عدالت اجتماعی در دو جبهه انبیاء و جبهه طواغیت وارد بحث اصلی یعنی گستره وابعداد عدالت مهدوی در حکومت حضرت مهدی (عج) می شویم چرا که جامعه آرمانی وجود مقدس امام زمان همان جامعه آرمانی أنبیاء و اوصیاء آنهاست و به تبع آن عدالت آرمانی جامعه مهدوی همان عدالت آرمانی جامعه نبوی است با این تفاوت که جامعه مهدوی اوج بعثت أنبیاء‌است و در واقع ثمره تامّ و تمام آن تلاش ها و خون دل ها و خون رگ هاست. در جامعه مهدوی و به برکت عدالت مهدوی انسان بعثتی دوباره از خاک به افلاک دارد. در جامعه موعود حتی تعاریف هم عوض می شوند ، تعریف انسان، تعریف عدالت، تعریف لذت و… یعنی انسان اگر چه ممکن است به دنبال لذّت باشد ولی این لذّت چیزی جز لذت عبودیت نیست یعنی مصداق این فرمایش می شود که «أستغفرک مِنْ کلّ لذّه بغیر ذکرک و من کلّ سُرور بغیر قُربک و من کلّ راحهٍ بغیر اُنْسک و مِنْ کلّ شغل بغیر طاعتک» چنین انسانی در جامعه موعود تمام ابعاد ولایه های زندگی اش آهنگ عدالت در جهت عبودیت می گیرد و مصداق سخن علی بن ابیطالب می شود که: «حتی تکونَ أعمالی و أورادی ورداً واحداً و حالی فی خدمتک سرمداً»

۱- سطوح عدالت در حکومت مهدوی

عدالت در جامعه مهدوی در سه سطح تاریخی و اجتماعی و طبیعی(فردی) خود را به تمام مدعیان عدالت نشان می دهد و روشن می سازد که عدالت در این جامعه انسان را بالاتر از طبیعت می بیند. عدالت مهدوی به نیاز فردی و طبیعی و غریزی انسان نظر دارد و در مقابل هر خصلت طبیعی و غریزی حقی را قائل است که عدالت در حکومت مهدوی عهده دار پاسخ گویی به این حق طبیعی است . این سطح عدالت زمینه ساز پرستش فردی است و تسهیل کننده تحصیل پرستش فردی است .

اما عدالت مهدوی در این سطح نمی ماند و به جامعه راه پیدا می کند چرا که بر اساس انسان شناسی الهی بسیاری از استعداد های آدمی در بستر جامعه رشد می یابد .

عدالت مهدوی در این سطح هم باقی نمی ماند بلکه سطحی دیگر از عدالت نیز در حکومت مهدوی جاری میشود و آن عدالت تاریخی است در زمان حضرت با وقوع رجعت انسانها – که بهترین خوبان تاریخ و بدترین بدان تاریخ سر از قبر بر می دارند – حضرت از اولیاء طاغوت و جبهه تاریخی باطل انتقام خواهند گرفت و عدالت قضایی را بر آنها جاری خواهند کرد.

در روایاتی که به توصیف عصر ظهور پرداخته، هر سه سطح عدالت مورد توجه قرار گرفته. در روایتی از امام صادق (ع) نقل شده است: «إذا قائم القائم حکم بالعدل و ارتفع فی أیامه الجور و أ‌منت به السُبل و أخرجت الارض برکاتها و رُدّ کلّ حق إلی أهله و لم یبق أهلُ دین حتی یظهروا الاسلام و یعترفوا بالایمان …» « آنگاه که قائم قیام می کند ، به عدل حکم می راند و در زمان او ستم رخت بر می‌بندد و بواسطه او امنیت ، راه‌ها ‌‌‌‌را می‌گیرد و زمین برکاتش را بیرون می ریزد و هر حقی به صاحب آن می رسد و أهل آئینی باقی نمی ماند تااینکه اظهار اسلام و اعتراف به ایمان می کند. » چنانچه در این روایت بیان شده برقراری امنیت و رجوع هر حق به صاحب آن از برکات قیام حضرت است که هر دو از نیاز های طبیعی است . اما رجوع هر حق به صاحب آن می تواند از حقوق اجتماعی باشد که همان عدالت اجتماعی است و می تواند از حقوق طبیعی باشد که همان عدالت در سطح طبیعت است.

در مورد عدالت تاریخی از امام رضا(ع) نقل شده است که :« آنگاه که قائم خروج می کند فرزندان قاتلان امام حسین (ع) را به سبب فعل پدرانشان به قتل می رساند چرا که آنها راضی به فعل پدرانشان هستند.» حضرت در ادامه فرمودند : «و لو أنّ رجلا قُتل بالمشرق فرضی بقتله رجلٌ بالمغرب لکان الراضی عند الله عز و جل شریک القاتل» یعنی: « اگر شخصی در مشرق کشته شود و راضی باشد به قتل او شخصی در مغرب ، شخص راضی نزد خدا شریک قاتل محسوب می شود.»

در روایات متعدد دیگری آمده است که حضرت انتقام امام حسین علیه السلام را می گیرد. یا اینکه ذیل آیه ۵سوره قصص آمده است که مراد از فرعون و هامان دو تن از جباران قریش هستند که حضرت بعد از زنده شدنشان از آنها انتقام خواهد گرفت و در روایت دیگری آمده است که حضرت از بنی امیه انتقام می گیرد.

در شماره آینده ابعاد سیاسی، فرهنگی و اقتصادی عدالت اجتماعی در حکومت مهدوی تبیین خواهد شد و در پتایان گستره انسانی و جغرافیایی عدالت مهدوی مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا