یادداشت روزیادداشت روز اجتماعییادداشت روز تربیتی

اصول راهنمایى(۱)

 محمد رضا مطهری

بخش اول

(از راهنمایی و مشاوره از دیدگاه اسلام)

اصل به معناى بن، ریشه، اساس، زیربنا، قاعده و یا قانون است. اصول راهنمایى، ماهیت عمل راهنمایى را روشن مى سازد و به فعالیت راهنما جهت مى بخشد.

اصول اساسى راهنمایى را مى توان به شرح زیر بیان کرد:

راهنمایى، یک جریان مداوم و مستمر تربیتى است که در طول زندگى هر شخصى، در سنین و دوره هاى تحصیلى مختلف، با روش ها و اهداف مشخصى اعمال مى گردد؛

راهنمایى با رشد همه جانبه و متعادل فرد در ابعاد جسمى، ذهنى، عاطفى، اجتماعى و اخلاقى ارتباط دارد؛

راهنمایى بر خودشناسى صحیح و آگاهى فرد از توانایى ها و محدودیت هایش متکى است؛

راهنمایى فعالیتى جمعى است وبر هم کارى افراد و مؤسسات و نهادها مبتنى مى باشد؛

راهنمایى بر اعتقاد به آزادى و استقلال و ارزشمندى انسان (کرامت انسان) استوار است؛

راهنمایى بر هم کارى و کمک متکى است، نه تحکّم و اجبار؛ (۱)

راهنمایى هم در قبال فرد مسؤلیت دارد و هم در برابر جامعه؛

راهنمایى به پاسخ گویى تفاوت هاى فردى از نظر توانایى ها و محدودیت ها توجه خاص دارد. (۲(

اصول راهنمایى در اسلام

راهنمایى در اسلام مبتنى بر اصولى است که اهم آن ها به شرح زیر است:

  1. اصل فطرت

نظریه اسلام درباره فطرت انسان این است که: انسان داراى فطرتى خدا آشناست و در عمق وجدان خویش به خداى خود، آگاهى دارد. راه تربیت او نیز همان راه فطرت است و چنان چه راه شکوفایى فطرت انسان، هموار گردد و زمینه هاى لازم فراهم شود، او در راه اسلام شکوفا مى شود.

فطرت، بیان کننده آن است که انسان، داراى شخصیت بالقوه اى است که در سیر تکاملى وجودى اش، به مرحله اى مى رسد که باید مسیر تکاملى خاصى را بپیماید که سایر موجودات نمى توانند در آن مسیر گام نهند.

فطرت، داراى خواص و آثارى است که در دو ناحیه مختلف از وجود انسان تجلّى مى کند: یکى در ناحیه ادراکات و دستگاه ادراکى او، یعنى، عقل. از این رو، درک و تصدیق اصول بدیهیه، مانند محال بودن اجتماع نقیضین و… جزو امور فطرى انسانند. و دیگرى ناحیه خواست ها، گرایش ها، احساسات و عواطف انسان است که معقولاتى از قبیل، حقیقت خواهى، خلاقیت، آفرینندگى و… را که جزو امور فطرى انسان است شامل مى شود. (۳(

امور فطرى انسان از دیدگاه اسلام داراى ویژگى ها و خصوصیاتى است که در این زمینه مى توان به طور خلاصه به موارد زیر اشاره نمود:

امور فطرى، همگانى اند؛

امور فطرى، در ابتدا بالقوه بوده و به مرور زمان بر اثر عوامل و شرایط گوناگون فعلیت پیدا مى کند؛

گرایش هاى فطرى، انعطاف پذیرند. عواملى نظیر اختیار فرد، محیط اجتماعى، تعلیم و تربیت و ضربه هاى روحى مى تواند موجب عدم بروز و ظهور آن هابشود؛

از مهم ترین ویژگى هاى امور فطرى این است که اگر ارضا نشوند و یا با مانعى روبه رو شوند، واپس رانده شده و به وسیله یکى از مکانیسم هاى دفاعى جبران مى گردند. (۴)

اگر ویژگى هاى فطرى در مسیر ارزش هاى الهى و دین اسلام (دین فطرى) پرورش نیابند، کمال نهایى خود را که خداوند متعال است – فراموش کرده و از کمال انسانى خود منحرف، و از خود بیگانه مى شوند و به وسیله برخى مکانیسم هاى دفاعى جبران مى گردند؛ یعنى مثلاً، اگر فطرت کمال طلبى الهى انسان که امرى فطرى است، ارضا نشود، سر از تکبّر، نخوت و طغیان برمى آورد و سعادت انسان را به مخاطره مى افکند و انسان را تا سرحد حیوانات و پست تر از آن ها قرار مى دهد.

بنابراین در تعلیم و تربیت انسان ضرورت دارد به این صفات و خصوصیات فطرى انسان توجه شود، و زمینه پرورش و تکامل این صفات و خصوصیات را در وجود او فراهم آورند تا بتواند هویّت انسانى خویش را بیابد و انسان شود. (۵)

  1. اصل کرامت

احترام به شخصیت انسان ها از اصولى است که در راهنمایى باید رعایت شود. تکریم مقام انسان از مواردى است که خداوند تبارک و تعالى آن را به بنى آدم ارزانى داشته است. (۶)

انسان در جهان هستى، گل سرسبد موجودات است، خداوند هیچ موجودى را برتر از انسان نیافریده است، انسان از نظر، جسم، داراى امتیازات فراوانى است که هریک از دیگرى جالب تر مى باشد، و از نظر روح، داراى استعدادها و توانائى هاى فراوان است. انسان داراى دو کرامت است:

الف) کرامت ذاتى انسان بر همه موجودات و فرشتگان برترى دارد و به عبارت دیگر، انسان داراى زمینه و استعدادى است که هیچ موجودى این امتیاز را ندارد. (۷) قرآن کریم مى فرماید:

ولقد کرّمنا بَنى آدم و حملناهم فى البر و البحر و…؛ (۸) و همانا فرزندان آدمى راگرامى داشتیم و آنان را به مرکب بّر و بحر سوار کردیم و از غذاهاى پاکیزه روزى شان دادیم و از همه مخلوقات آن ها را به نوعى برترى بخشیدیم.

مقصود این است که ما در خلقت و آفرینش او را مکرّم قرار دادیم؛ یعنى، کرامت و شرافت و بزرگوارى را در سرشت و آفرینش او قرار دادیم، (۹) منظور قرآن کریم این است که، خداوند بر نوع بشر منّت نهاده و به او دو چیز عطا کرده است: یکى کرامت و دیگرى برترى بر سایر مخلوقات؛ منظور از تکریم انسان، اعطاى خصوصیاتى است به انسان که در دیگران نیست و مراد از تفضیل و برترى نیز اعطاى خصوصیاتى به انسان است که انسان با آن در دیگران شریک است، ولى انسان به نحو اکمل از آن برخوردار است. (۱۰)

وقتى قرآن مى فرماید: «ولَقَد کَرّمنا بنى آدم و… ؛ (۱۱) ما انسان را گرامى داشتیم…»،براى این است که در خلقت او گوهرى کریم به کار رفته است، اگر انسان مانند سایر موجودات از خاک خلق مى شد، کرامت براى او ذاتى یا صفت اولایى نبود؛ ولى انسان داراى فرع و اصل است، فرع او به خاک برمى گردد، و اصل او به «الله» پس انسان فى نفسه کریم است. ممکن است گرایش هایى به عالم طین و خاک داشته باشد، امّا روحاً و فطرتاً به سمت کرامت متمایل است. (۱۲) بیان امام ششم(ع) در این باره این است که:

أَصل الإِنسان لبّه. (۱۳)

ب) کرامت اکتسابى کرامت اکتسابى، بستگى به تقوا و اعمال نیک انسان دارد. خداى سبحان در قرآن کریم تقوا را، تنها محور کرامت مى شمارد، تقوا خود محصول معرفت و عمل صالح است. بنابراین، فقط انسان آگاه به قوانین الهى و وارسته از زشتى ها و آراسته به زیبایى هاى الهى، کریم است. در اهمیّت مقام کرامت همین بس که نخستین آیه اى که بر قلب مطهر رسول خدا(ص) نازل شد کرامت بود، و آخرین آیه نیزدرباره تقوا بود که محور کرامت است. (۱۴) قرآن کریم مى فرماید:

ان اکرمکم عندالله أتقیکُمْ…؛ (۱۵) …قطعاً گرامى ترین شما در پیشگاه خدا پرهیزکارترین شماست.

انسان داراى کرامت بالقوه است و فطرتى پاک و خدا آشنا دارد. در راهنمایى، لازم است که فرد احترام شود و باید کوشید تا کرامت بالقوه شخص به سوى بالفعل شدن سوق داده شود و او متوجه ارزش وجودى خویش گردد.

  1. اصل اختیار

انسان به مقتضاى فطرت الهى اش و به دلیل آن که موجودى است چند بعدى و نیز به اعتبار کرامتى که خداوند براى او مقرر فرموده، موجودى است مختار، و کرامت خویش را با اختیار مى تواند به دست آورد. در واقع از دیدگاه اسلام، انسان موجودى است که داراى میل ها و جاذبه هاى معنوى است که سایر موجودات فاقد آن مى باشند. این جاذبه ها به انسان امکان مى دهند که دایره فعالیت هاى خویش را از حدود مادیات توسعه دهد و تا به افق عالى معنویات سوق دهد.

انسان هم چنین قادر است که در برابر میل هاى درونى خود ایستادگى کند و فرمان آن ها را اجرا نکند و یا به بعضى از آن ها پاسخ مثبت گوید و برخى دیگر را کنترل نماید، یا از آن ها در جهتى خاص استفاده کند. این توانایى انسان به حکم نیرویى است که آن را «اراده» مى نامند و تحت فرمان عقل عمل مى نماید. این توانایى بزرگ از مختصات انسان است و بر اساس این توانایى است که انسان یک موجود آزاد، انتخاب گر و صاحب اختیار مى باشد. (۱۶)

توجه به اصل اختیار از نظر راهنمایى و مشاوره اهمیّت فراوانى دارد؛ زیرا اگر شکلى از جبرگرایى در انسان به وجود آید و معتقد شود که در کارهایش از خود اختیارى ندارد و محکوم عوامل جبرى بیرونى است، طبعاً در تلاش هایش سست مى گردد و احساس مسئولیت از وى سلب خواهد شد.

قرآن بدون آن که تأثیر عوامل را نفى کند، مسئولیت انسان را به عهده خود او مى گذارد. (۱۷) قرآن در برابر افرادى که کوشیده اند با توسل به قدرت و نیرویى مافوق خود، خویشتن را معذور بدارند، موضع مى گیرد. گروهى به مشیّت مطلقه خداوند متوسل شده و گفتند: (۱۸)

اگر خدا مى خواست ما مشرک نمى شدیم. (۱۹)

در پاسخ اینان گفته شد که: هر چند اگر خدا مى خواست مى توانست طرحى در اندازد که هیچ انسانى به شرک نگراید، امّا او چنین انسان دست بسته اى را نخواسته است و شرک، خود دلیل اختیار انسان است (۲۰) . در جاى دیگر مى فرماید:

… فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر…؛ (۲۱) … پس هرکس مى خواهد ایمان بیاورد و هرکس مى خواهد کفر بورزد….

این حالتى است که انسان مى تواند انتخاب کند، اراده نماید و مى تواند تصمیم بگیرد و راه را برگزیند.

این که گویى این کنم یا آن کنم خود دلیل اختیار است اى صنم (۲۲) بنابراین نتیجه گیرى مى شود چون یکى از اصول راهنمایى، اعتقاد به آزادى و استقلال انسان است، باید شرایط و امکانات را به گونه اى فراهم آورد که انسان ها با میل و رغبت به یادگیرى بپردازند و حس کنجکاوى و انگیزه هاى حقیقت گرایى و یادگیرى آنان پرورش یابد نه آن که آن ها را قالبى بارآورده، به طورى که آن ها تنها تکرارکننده مسائل و مطالب یا رفتارهایى باشند که به آن ها القا مى شود، که این روش برده دارى است و از شکوفایى جنبه هاى خلاقیت و ابتکار انسان که از ابعاد فطرى الهى اوست جلوگیرى مى نماید. (۲۳)

  1. اصل تغییرپذیرى

از ویژگى هاى مهم انسان، «تحول و تطور پذیرى» و «قابلیت شکل گیرى هاى گوناگون شخصیت» است. انسان به گونه اى آفریده شده است که مى تواند با آگاهى و آزادى در محدوده اى نسبتاً گسترده، راه خویش را برگزیند و در همان راه منتخب خود، «شخصیت» و هویّت فکرى، اخلاقى و فرهنگى خویش را شکل بخشد. (۲۴) اسلام، بشر را متوجه این نکته مى کند که، سرنوشت انسان را عمل او تشکیل مى دهد و قرآن راجع به عمل چه تعبیرات رسا و زیبایى دارد؛ مثلاً مى فرماید:

و انّ لیس للانسان الا ما سعى؛ (۲۵) براى بشر جز آن چه که کوشش کرده است نیست.

یعنى، سعادت بشر در گرو عمل اوست. وقتى یک فرد بفهمد که سرنوشت او را عمل او معین مى کند چه قدر اعتماد به نفس پیدا مى کند، چه قدر متکى به نیروى خود مى شود؟! (۲۶)

قرآن مى فرماید:

ان الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بأنفسهم…؛ (۲۷) خداوند وضع هیچ جامعه اى را دگرگون نمى سازد، مگر آن جامعه در وضع خود تغییر ایجاد کند….

این جمله که در دوجاى قرآن با اندک تفاوتى آمده است، یک قانون کلى و عمومى را بیان مى کند و آن این که: «همیشه تغییرات از خود ماست». این قانون که یکى از پایه هاى اساسى جهان بینى و جامعه شناسى در اسلام است به ما مى گوید: مقدرات شما قبل از هر چیز و هرکس در دست خود شماست، و هرگونه تغییر و دگرگونى در خوش بختى و بدبختى اقوام در درجه اول به خود آن ها بازگشت مى کند، شانس و طالع و اقبال و تصادف و تأثیر اوضاع فلکى و مانند این ها هیچ کدام پایه ندارد، بلکه این اراده و خواست ملت ها، و تغییرات درونى آن هاست که آن ها را مستحق لطف و یا مستوجب عذاب خدا مى سازد.

این اصل قرآنى مى گوید: براى پایان دادن به بدبختى ها و ناکامى ها باید به یک انقلاب درونى روى آوریم، یک انقلاب فکرى و فرهنگى، یک انقلاب ایمانى و اخلاقى، و به هنگام گرفتارى در چنگال بدبختى ها باید فوراً به جست وجوى نقطه ضعف هاى خویش بپردازیم و آن ها را با آب توبه و بازگشت به سوى حق از دامان روح و جان خود بشوییم.تولدى تازه پیدا کنیم و نور و حرکتى جدید، تا در پرتو آن بتوانیم ناکامى ها و شکست ها را به پیروزى مبدل سازیم. (۲۸)

به این نتیجه مى رسیم که دین مبین اسلام به تغییرپذیرى انسان اعتقاد داشته و انسان را مسئول سرنوشت خود مى داند، گرچه عوامل محیطى و وراثتى را در رشد انسان بى تأثیر نمى داند، ولى نقش اساسى را به عهده خودِ فرد گذاشته و دیدگاه جبرى نسبت به انسان ندارد.

  1. اصل مسئول بودن انسان

اصل مختار بودن انسان، اصل مسئول بودن انسان را مطرح مى نماید. انسان در برابر خداوند متعال مسئول است و بر اساس این مسئولیت، وظایف و مسئولیت هایى نیز در قبال خود،خانواده، جامعه و طبیعت دارد و هر چه قدر دامنه آزادى، اختیار و انتخاب او بیش تر باشد، مسئولیت بیش ترى دارد. (۲۹)

در این زمینه قرآن کریم مى فرماید:

… ولتسئلن عماکنتم تعملون؛ (۳۰) …مسلماً در برابر آن چه مى کنید مسئول هستید و مورد سؤال قرار مى گیرید.

انسان، آفرینش ویژه اى دارد و در اثر همین آفرینش ویژه است که انسان مى تواند مورد تکلیف و امر ونهى قرار گیرد و مسئولیت و امانت الهى را بپذیرد. مسئولیت انسان همگانى است. هر انسانى در برابر دیگران و بالأخص در برابر زیردستان خود مسئولیت دارد. (۳۱) تکلیف و مسئولیت هر فرد به قدر وسع اوست. آن گونه که قرآن مى فرماید:

خدا هیچ کس را تکلیف نمى کند، مگر به مقدار توانایى او، نیکى هایى که کسب کرده به سود خود او، و بدى هایش نیز به زیان خود او خواهد بود. (۳۲)

اصل مسئول بودن انسان متوجه این امر است که «برنامه هاى راهنمایى و مشاوره» باید حاوى مسائل مربوط به مسئولیت ها و وظایف انسان در قبال خود، خانواده، اجتماع و جامعه انسانى باشد، هم چنین مسئولیت هاى فرد درباره موجودات طبیعت را به او بشناساند، و بالأخره مسئولیت ها و تکالیف او را در پیشگاه خداوند متعال براى او تبیین نموده، صفات و مهارت هاى لازم را براى انجام این تکالیف در انسان پرورش دهد. باید توجه داشت که اصل مسئولیت در قبال امکانات معتبر است. لذا انسان مکلف و مسئول، شرایطى دارد و نیازمند به امکاناتى است که پس از احراز آن شرایط، مسئولیت وى محقق خواهد شد و مى تواند با توانایى هاى خویش به ایفاى وظایف و تکالیف خویش بپردازد. (۳۳)

پی‌نوشت‌ها:

  1. عبداللّه شفیع آبادى، مقدمات راهنمایى و مشاور، ص ۲۳ – ۲۴٫
  2. سیّدمهدى حسینى، اصول و روشهاى راهنمایى و مشاوره، ص ۳۲ – ۳۳٫
  3. مرتضى مطهرى، فطرت، ص ۲۹ – ۳۳٫
  4. عبداللَّه نصرى، مبانى انسان شناسى در قرآن، ص ۱۷۱ – ۱۷۴٫
  5. فصلنامه تعلیم و تربیت، سال دوم، شماره ۱، بهار ۱۳۶۵، ص ۱۵ – ۱۶٫
  6. سیّدمهدى حسینى، مشاوره و راهنمایى در تعلیم و تربیت اسلامى، ص ۱۰٫
  7. محسن قرائتى و دیگران، گناه شناسى، ص ۱۷۳٫
  8. اسراء (۱۷) آیه ۷۰٫
  9. مرتضى مطهرى، تعلیم و تربیت اسلامى، ص ۱۴٫
  10. عبداللَّه نصرى، مبانى انسان شناسى در قرآن، ص ۱۷۱ – ۱۷۴٫
  11. اسراء (۱۷) آیه ۷۰٫
  12. عبداللَّه جوادى آملى، کرامت در قرآن، ص ۴۲ و ۶۲٫
  13. شیخ صدوق، امالى، مجلس ۴۲، ح ۹٫
  14. عبداللَّه جوادى آملى، کرامت در قرآن، ص ۴۶ – ۶۷٫
  15. حجرات (۴۹) آیه ۱۳٫
  16. فصلنامه تعلیم و تربیت، سال دوم، شماره ۱، بهار ۱۳۶۵، ص ۲۵٫
  17. محمدتقى مصباح یزدى، اخلاق در قرآن، ص ۱۴ – ۱۶٫
  18. خسرو باقرى، نگاهى دوباره به تربیت اسلامى، ص ۱۳٫
  19. انعام (۶) آیه ۱۴۸٫
  20. خسرو باقرى، نگاهى دوباره به تربیت اسلامى، ص ۱۴ – ۱۵٫
  21. کهف (۱۸) آیه ۲۹٫
  22. عبداللَّه نصرى، مبانى انسان شناسى در قرآن، ص ۱۳۱٫
  23. فصلنامه تعلیم و تربیت، سال دوم، شماره ۱، بهار ۱۳۶۵، ص ۲۷٫
  24. دفتر همکارى حوزه و دانشگاه، فلسفه تعلیم و تربیت، انتشارات سمت، ج ۱، ص ۵۰۶ – ۵۰۷٫
  25. نجم (۵۳) آیه ۳۹٫
  26. مرتضى مطهرى، حق و باطل، ص ۹۵ – ۹۶٫
  27. رعد (۱۳) آیه ۱۱٫
  28. تفسیر نمونه، ج ۱۰، ص ۱۴۵ – ۱۴۶٫
  29. فصلنامه تعلیم و تربیت، سال دوم، شماره ۱، بهار ۱۳۶۵، ص ۲۷٫
  30. نحل (۱۶) آیه ۹۳٫
  31. ابراهیم امینى، اسلام و تعلیم و تربیت، ج ۱، ص ۴۸ – ۵۱٫
  32. بقره (۱۷) آیه ۲۸۶٫
  33. فصلنامه تعلیم و تربیت، سال دوم، شماره ۱، بهار ۱۳۶۵، ص ۲۷ – ۲۸٫

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا