یادداشت روزیادداشت روز اجتماعییادداشت روز تربیتی

نگاهی‌به‌پرخاشگری‌نوجوانان

ابوالقاسم بشيری

چکیده

بی‏تردید، شیوع پرخاشگری در میان نوجوانان، موجب نگرانی بسیاری از خانواده‏ها، اولیا، مربیان و مسؤولان کشور است. گسترش روزافزون این نابهنجاری رفتاری در شکل‏های گوناگون، بر زندگی فردی و اجتماعی انسان‏ها تاثیرات منفی گذاشته، آرامش و احساس ایمنی را مورد تهدید قرار می‏دهد. شاید بتوان گفت که یکی از علل بروز جنگ‏های خانمان‏سوز – که همواره جوامع بشری از آن رنج می‏برد و خسارت‏های جبران‏ناپذیری در پی داشته است – ادامه‏ی همان رفتارهای پرخاشگرانه‏ی دوران نوجوانی جنگ افروزان است. البته توجه به این نکته ضروری است که رفتار پرخاشگرانه همیشه نامطلوب نیست، بلکه دارای حکمت‏هایی از جمله دفاع و دفع خطراتی است که بقا و ادامه‏ی زندگی را تهدید می‏کند، ولی اگر مهار نشود و به راه های صحیح هدایت نگردد، همین ابزار دفاعی موجب آسیب‏های جبران ناپذیری می‏شود.

این نوشتار، با عنایت ‏به تحقیقات نظری و پژوهش‏های میدانی، درصدد ارایه‏ی راه‏حل اساسی کاهش رفتار پرخاشگرانه در دوران نوجوانی است.

طبقه‏بندی پرخاشگری

از دیدگاه کلی، می‏توان گفت که دو نوع پرخاشگری باز شناخته و تعریف شده‏اند: پرخاشگری درونزاد  یا سرشتی و پرخاشگری برونزاد یا واکنشی. اما پس از ایجاد چنین تمایزی، باز هم مساله‏ی وجود و عدم غریزه‏ی پرخاشگری در انسان پابرجا می‏ماند.(۱)

برکوویتز در سطح انسانی، پرخاشگری ابزاری را از پرخاشگری برانگیخته بازشناخته و پرخاشگری را به منزله‏ ی رفتاری تلقی کرده است که با هدف وارد کردن آسیب به شخصی یا شیئی صورت می‏پذیرد و ممکن است آشکار (در سطح جسمانی و کلامی) یا ناآشکار (در سطح فکر) باشد.

رفتار پرخاشگرانه در انسان، پدیده‏ای متکثر است که در گستره‏ای از موقعیت‏های تنش‏زا، سازش‏نایافتگی‏ها و اختلال‏های عصب‏شناختی ‏و روانی ‏به ‏منزله‏ ی ‏شیوه‏ی واکنش غالب رخ می‏نماید.

پژوهش‏های انجام شده در زمینه ‏ی پرخاشگری

بدون شک، تبیین پرخاشگری مستلزم بررسی رویکردهای نظری گوناگونی است که محققان درباره‏ی پرخاشگری دارند. در این زمینه، ابتدا این سؤال به ذهن متبادر می‏شود که محرک‏ها و تشکل‏های زیربنایی این رفتار چیست؟ سپس باید دید نحوه‏ی پدیدآیی فردی آن چگونه است؛ یعنی پرخاشگری چگونه در زندگی فردی تحول یافته است و نقش عوامل گوناگون محیطی و ارثی و تعامل آن‏ها چه تاثیری در بروز این رفتار دارد؟ در نهایت، باید به فهم کنش آن و تاریخچه‏ی پدیدآیی نوعی آن پرداخت.

برای پاسخ به این سؤالات، نیازمند بررسی رویکردهای گوناگونی هستیم که محققان درباره‏ی پرخاشگری دارند. بنابراین، به تحقیقات انجام شده مبتنی بر هر رویکرد اشاره می‏شود، تا زمینه برای یک جمع‏بندی کلی با توجه به دیدگاه های گوناگون فراهم شود.

  1. جنبه فیزیولوژیکی (عصب شناختی، زیست‏شیمیایی)

محرک‏هایی که رفتار پرخاشگرانه را موجب می‏شود، در دو نظام از اهمیت ویژه‏ای برخوردار است: یکی نظام عصبی و دیگری نظام غدد درون‏ریز.

الف. نظام عصبی: تحقیقات نشان می‏دهد که مناطق گوناگونی در مغز، از جمله دستگاه کناری (لیمبیک) به صورت یک مجموعه‏ی هماهنگ عمل می‏کنند و در مهار و یا ایجاد رفتارهای هیجانی نقش مهمی ایفا می‏نمایند.(۲)

بخش دیگری از مغز که با رفتار پرخاشگرانه ارتباط دارد، «قشر پیشانی یا قدامی‏» است.این قسمت‏ با کارکردهای گوناگون و بسیار مهمی مانند حل مساله، استدلال، نقشه ‏کشیدن‏ وهمچنین ‏فعالیت‏های هیجانی ارتباط نزدیک دارد.

 ب. نظام غدد درون‏ریز: جولین و مک نری در یک بررسی آزمایشگاهی، به این نتیجه رسیدند که افزایش تستوسترون(۳) در سطح خون موجب پرخاشگری می‏شود. علاوه بر هورمون تستوسترون، آندروژن(۴) و پروژسترون(۵) همراه با استروژن نیز در بروز افزایش رفتار پرخاشگرانه مؤثرند. بررسی‏های دیگر نشان می‏دهد که اختلال در ترکیب و یا انتشار کاتکول‏آمین‏ها و سروتونین نیز تغییرات خلقی را موجب می‏شوند و بر رفتارهای هیجانی از جمله پرخاشگری تاثیر می‏گذارند.(۶)

در مجموع، تاخیر رشدیافتگی در نظام عصبی مرکزی، آسیب‏های عصب‏شناختی و هورمونی و دیگر اختلال‏های زیست‏شیمیایی و انتقال ارثی، در منظومه‏ی علت‏های زیست‏شناختی پرخاشگری قرار دارند و در محرک‏هایی که زیربنای رفتار پرخاشگرانه را تشکیل می‏دهد، سهیم هستند.

  1. جنبه ناکامی

بر اساس این رویکرد، پرخاشگری همواره نتیجه‏ی ناکامی است و وقوع رفتار پرخاشگرانه همواره دال بر وجود ناکامی است. به عبارت دیگر، در این رویکرد، ناکامی به منزله‏ ی حالتی تعریف شده است که بر اثر بازداری پاسخ معطوف به هدف به وجود می‏آید و رابطه‏ی بین پرخاشگری و ناکامی، رابطه‏ی یک به یک فرض شده است.

با گذشت زمان، این رویکرد مورد نقد قرار گرفت و محققانی مانند برکوویتز این مطلب را طرح کردند که تعدد ناکامی‏ها همواره افزایش پرخاشگری را در پی ندارد، بلکه‏ رابطه‏ای ‏منحنی‏وار بین تعداد ناکامی‏ها و رفتار پرخاشگرانه وجود دارد؛ یعنی پرخاشگری به عنوان ‏پاسخ به ناکامی تا حدی با شمار ناکامی افزایش می‏یابد، ولی سپس رو به ‏کاهش‏ می‏گذارد.

 چرا چنین رابطه‏ای حاصل می‏شود؟ به نظر می‏رسد که انتظارات، پاسخ عمده‏ای به این پرسش باشند؛ بدین معنا که با افزایش شمار ناکامی‏ها، شخص انتظار وقوع آن‏ها را دارد. بنابراین، هنگامی که یک‏ ناکامی تکرار شود، واکنش نسبت ‏به آن کاهش‏ می‏یابد. به‏عبارت دیگر، ناکامی‏های مورد انتظار، واکنش‏های هیجانی خفیف‏تری ایجاد می‏کنند، تا ناکامی‏های غیر منتظره.

  1. جنبه یادگیری اجتماعی

بندورا در انتقادی بر نظریه‏ی ناکامی – پرخاشگری، اظهار می‏دارد: اگرچه ناکامی به ‏منزله‏ ی تقویت مثبت، باافزایش انگیزشی که در تشدید موقت‏ یک پاسخ منعکس‏ می‏شود، مرتبط است، اما اهمیت پاسخ ناکامی به آموزش اجتماعی اولیه آزمودنی – به شیوه های تقویت و الگوبرداری از پیش تجربه شده – مبتنی است.

به طور کلی، می‏توان گفت: از دیدگاه یادگیری اجتماعی، پرخاشگری یا عدم پرخاشگری یک شخص در موقعیتی خاص، به عوامل بی‏شماری از جمله تجربه های گذشته، تقویت‏های کنونی، نوع الگوی مشاهده شده که رفتار پرخاشگری را انجام می‏دهد (الگوی زنده، فیلم، نمایش و مانند آن) و متغیرهایی که افکار و ادراک‏های او را شکل می‏دهد، و همچنین به متغیرهای محیطی و اجتماعی وابسته است.

بر اساس رویکرد بندورا، پرخاشگری شکلی از رفتار اجتماعی است که یاد گرفته می‏شود و بروز آن در هر موقعیت، به عواملی از قبیل تجربه های افراد پرخاشگر، تقویت‏های کنونی برای پرخاشگری و بسیاری از عوامل شناختی و اجتماعی، که ادراک مطلوب بودن رفتار پرخاشگرانه را تعیین می‏کند، بستگی دارد.

  1. جنبه شناختی

شاختر و سینگر بر نقش شناخت در بروز حالت‏های هیجانی تاکید می‏ورزند و معتقدند که شناخت و تحریک با هم و به صورت وحدت یافته، منجر به بروز رفتارهای هیجانی می‏شوند؛ هر چند هر یک از آن‏ها می‏تواند به صورت مستقل وجود داشته باشد.این محققان بر این باورند که:

الف. شناخت موجب تغییرات جسمانی و رفتاری می‏شود؛

ب. هیجانات در چارچوب شناختی مطرح می‏گردد؛

ج. به تمام عوامل بیرونی و درونی که به ما امکان می‏دهد به شناخت هیجانات نایل آییم، باید توجه داشت.

شاختر بر این باور است که در هر هیجانی، یک تخلیه‏ی سمپاتیکی در کار است و این تخلیه طی موقعیتی که شخص آن را تجربه می‏کند، مشخص می‏شود. به عبارت دیگر، شناخت راهنمای برپایی فیزیولوژیکی می‏گردد. بنابراین، در شرایط عادی و روزمره، شناخت‏ها و برپایی‏ها به شدت با هم ارتباط متقابل دارند.(۷)

همزمان با مباحث‏ شاختر، محققان دیگر مانند لازاروس و آرنولد، سازه‏ی «ارزیابی‏» را به عنوان شناخت‏هایی که بین محرک و پاسخ مداخله می‏کنند، مطرح کردند. «ارزیابی‏» به این معناست که ما برای موقعیت‏های محیطی اطراف خویش، معنایی قایل می‏شویم؛ خواه این معنا برای ما خوب یا بد، باارزش یا بی‏ارزش باشد. آرنولد و لازاروس معتقدند که ارزیابی محرک برای پدیدآیی هیجانی ضروری است. به عقیده‏ی آرنولد، کلیه‏ی محرک‏های هیجانی پیش از این‏که منجر به پاسخ‏های هیجانی شوند، در مراکز عالی مغز مورد ارزیابی قرار می‏گیرند و پس از آن‏که برای محرک هیجانی، پاسخ مناسب تشخیص داده شد، از طریق تالاموس و هیپوتالاموس به تحریک هیجانی، پاسخ هیجانی لازم داده می‏شود. پس از ظهور پاسخ هیجانی، مراکز عالی مغز مجددا به ارزیابی می‏پردازد. لازاروس معتقد است که تصور هیجان بدون شناخت، کار بسیار دشواری است، و هیجان‏ها بدون شناخت قبلی و تعبیر و تفسیر محرک‏ها امکان‏پذیر نیستند.(۸)

عوامل مؤثر بر پرخاشگری

به طور کلی، عوامل مؤثر بر پرخاشگری را می‏توان به سه دسته تقسیم کرد.

الف. عوامل زیست‏شناختی

  1. مواد زیست‏شیمیایی؛
  2. گرما؛
  3. برانگیختگی جنسی؛
  4. الکل.

ب. عوامل روان‏شناختی

  1. افسردگی؛
  2. الگوی شخصیت؛
  3. تاثیر حرمت خود؛
  4. تاثیر احساس گناه.

ج. عوامل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و محیطی

  1. خانواده؛
  2. تسلیح؛
  3. فقر؛
  4. تاثیرات الگویی؛
  5. تاثیرات پاداش و تایید اجتماعی؛
  6. تاثیر وسایل ‏ارتباط جمعی.

ارتباط پرخاشگری با مؤلفه های شخصیت

آنچه امروزه از سوی اندیشمندان و پژوهشگران پذیرفته شده، این است که رفتار پرخاشگرانه با مؤلفه های شخصیتی در ارتباط است؛ یعنی زیرساخت رفتار پرخاشگرانه، مؤلفه های شخصیتی افراد است. اما آنچه اهمیت دارد، شناسایی مؤلفه‏هایی است که با پرخاشگری ارتباط دارد. تحقیقاتی که در سال‏های اخیر مشخصا در این زمینه انجام شده است، به نتایج چشم‏گیری در این زمینه دست ‏یافته‏اند.

نتایج ‏حاصل از این تحقیقات نشان ‏می‏دهد که رگه های اصلی پرخاشگری را در مؤلفه های اضطرابی باید جست‏وجو کرد. مؤلفه های اضطرابی (شامل مجموع مؤلفه های مرتبه‌ی دوم اضطراب؛ یعنی تنش، تحریک‏پذیری، نگرانی، ناپایداری هیجانی، محدودیت در خود نظم‏دهی و ترس و کم‏رویی) به عنوان هسته‏ی مرکزی اختلال رفتار پرخاشگرانه بازشناخته شده‏اند. به عبارت دیگر، معلوم گردیده که تجربه های اضطرابی و روان‏آزردگی، که اصلی‏ترین زمینه‏ساز بروز رفتار پرخاشگرانه است، در نوجوانان پسر و دختر موجود می‏باشد.

البته باید به این نکته توجه داشت که «اضطراب‏» به منزله‏ ی بخشی از زندگی هر انسان، در همه‏ی افراد در حدی اعتدال‏آمیز وجود دارد و در این حد، به عنوان پاسخی سازش‏یافته تلقی می‏شود؛ به گونه‏ای که می‏توان گفت: اگر اضطراب نبود، به قول استیفن، همه‏ی ما پشت میزهایمان به خواب می‏رفتیم.

بنابراین، فقدان اضطراب ممکن است برای ما مشکلات قابل توجهی ایجاد کند؛ زیرا اضطراب است که ما را وا می‏دارد تا برای معاینه‏ای کلی به پزشک مراجعه کنیم، کتاب‏هایی را که از کتابخانه یا دوستانمان به امانت گرفته‏ایم، بازگردانیم، در یک جاده‏ی لغزنده با احتیاط رانندگی کنیم و بدین‏سان، زندگی طولانی‏تر، سازنده‏تر و بارورتری داشته باشیم.

از این‏رو، اضطراب به منزله‏ ی بخشی از زندگی هر انسان، یکی از مؤلفه های ساختار شخصیت وی را تشکیل می‏دهد و از این زاویه است که برخی از اضطراب‏ های دوران کودکی و نوجوانی را می‏توان بهنجار دانست و تاثیر مثبت آن‏ها را بر فرایند تحول پذیرفت؛ چرا که این فرصت را برای افراد فراهم می‏کند تا محرک سازشی خود را در جهت مواجهه با منابع فشارآور و اضطراب‏انگیز گسترش دهند. به عبارت دیگر، می‏توان گفت که اضطراب در برخی از مواقع، سازندگی و خلاقیت ایجاد می‏کند، امکان تجسم موقعیت‏ها و سلطه بر آن‏ها را فراهم می‏آورد و یا شخص را برمی‏انگیزد تا به طور جدی با مسؤولیت مهم آماده ‏شدن برای یک امتحان یا پذیرفتن یک وظیفه‏ی اجتماعی مواجه شود و با موفقیت آن را به انجام رساند.

به عکس، اضطراب مرضی نیز وجود دارد. اگرچه حدی از اضطراب می‏تواند سازنده و مفید باشد، اما این حالت اگر جنبه مزمن و مداوم بیابد، در این صورت، نه ‏تنها نمی‏توان آن را پاسخ سازش‏یافته دانست، بلکه باید آن را به منزله‏ ی شکست، سازش‏یافتگی و استیصال گسترده‏ای تلقی کرد که فرد را از بخش عمده‏ای از امکاناتش محروم می‏کند.

اضطراب در سطح رفتار، به صورت‏های گوناگونی ظاهر می‏شود، که از جمله‏ی آن‏ها خشم و تخریبگری است که این‏ها خود جلوه‏هایی از پرخاشگری هستند. خشم به عنوان یک شیوه‏ی بیان اضطراب فراوان دیده می‏شود و در بیش‌تر مواقع، وجود یک اضطراب شدید، نه تنها انسان (کودک) را دچار ناپایداری هیجانی می‏کند، بلکه موجب می‏شود تا در برابر جزئی‏ترین سرزنش‏ها یا تذکرها، حساسیت نشان دهد و به صورت مکرر دچار خشم شود. این خشم‏های ناگهانی، که احساس گنهکاری را در پی دارند، واکنش‏های منفی اطرافیان را برمی‏انگیزد.

این برخوردهای منفی، همچنین موجب تشدید هیجان خشم می‏شود. گاهی فرد مضطرب ممکن است دست ‏به تخریبگری بزند و نتواند خود را مهار کند و اطرافیان را مجبور سازد تا نقش مهار کننده را ایفا نمایند. در چنین مواقعی، فرد مضطرب به احساس ایمنی و اطمینان خاطری بیش‌تر از هر زمان دیگر نیاز دارد، تا از این طریق بتواند احساس گنهکاری خود را کاهش دهد.

شیوه های مهار پرخاشگری

نوجوانی، یکی از مهم‏ترین مراحل زندگی انسان در گستره‏ی عمر آدمی محسوب می‏شود و آخرین مرحله‏ی تحول شناختی و گذار از مرحله‏ی «دیگر پیروی‏» به دوره‏ی «خود پیروی‏» است؛ دوره‏ای است که نوجوان به هویت و فردیت‏ خویش دست می‏یابد. از این‏رو، شناخت این دوره از زندگی از اهمیت ویژه‏ای برخوردار است. نوجوان پیش از هر چیز در جست‏وجوی هویت خویشتن است. این جست‏وجو، از سال‏های دوم و سوم زندگی به بعد پی‏ریزی می‏شود، اما به زودی در یک همسان‏سازی با والدین، در مرحله‏ی بعدی محو می‏گردد. ولی در نوجوانی، مساله‏ی هویت ‏با شدت تمام از نو وارد میدان می‏شود. نوجوان از خود می‏پرسد: «آیا من یک کودکم یا یک بزرگسال؟»

در این مرحله، دیگر والدین نمی‏توانند به او کمک چندانی کنند؛ چرا ‏که وی الگوهای خود را در جای دیگری جست‏وجو می‏کند و به خصوص که علیه اقتدار و ارزش‏های خانوادگی شورش می‏نماید. این سرپیچی به نفع فرایند خود پیروی و جست‏وجوی فردیت است؛ همان‏گونه که تضادورزی در ۲ – ۳ سالگی برای استقلال عمل در کودک مفید بود.(۹)

میل به اظهار وجود و اثبات شخصیت‏ برای نوجوانان، یکی از طبیعی‏ترین حالات روانی آن‏هاست، که به قضای حکیمانه‏ی الهی در نهادشان آفریده شده است. نوجوانی که دوره‏ی کودکی را گذرانده، خواه ناخواه باید خود را برای زندگی مستقل اجتماعی مجهز نماید و تحقق این موضوع، پیش از هر چیز، مستلزم یافتن هویت و فردیت خویشتن است، ولی این موضوع هرگز به آسانی تحقق نمی‏پذیرد. نوجوان حاضر نیست از تمام روش‏های بزرگسالان پیروی کند و بی‏چون و چرا کلیه‏ی صفات شخصیت خود را با آنان هماهنگ سازد، بلکه به عکس، در بین تمام ملل و اقوام، همواره نوعی مخالفت و تضاد بین نوجوانان و بزرگسالان وجود داشته است.(۱۰)

بعضی از مواقع، تضادورزی‏ها و مخالفت‏ها به دلیل عدم شناخت ‏بزرگسالان از ویژگی‏های این دوره از تحول، به درگیری بین این دو نسل منجر می‏شود و مقاومت این دو نسل در برابر یکدیگر بر شدت سرپیچی و طغیان نوجوان می‏افزاید و این دوره از تحول – که یکی از مراحل بارور هستی است، که طی آن، ساخت‏های قطعی شخصیت بزرگسال تثبیت می‏شود – تبدیل به دوره‏ی بحرانی می‏گردد(۱۱)؛ حال آن‏که اگر بزرگسالان ویژگی‏های این دوره از تحول را بشناسند و با نوجوانان برخوردی مناسب داشته باشند، هم نوجوانان به هویت خویش دست می‏یابند و هم بزرگسالان کم‏تر احساس نگرانی می‏کنند.

امام صادق(‏ع) ضمن بیانی حکیمانه، که از تعلیمات آسمانی نبی مکرم(‏ص) آموخته‏اند، به این دوره از تحول و همچنین دوره‏ی پیش از آن اشاره می‏کنند و می‏فرمایند: «الولد سید سبع سنین و عبد سبع سنین و وزیر سبع سنین.»

به این سخن، کودک هفت‏سال اول، سید و فرمان‏رواست؛ او را آزاد بگذارید تا استقلال در عمل پیدا کند. در هفت‏سال دوم، آمادگی خاصی برای الگوپذیری دارد؛ چه این‏که هنوز در مرحله‏ی دیگر پیروی قرار دارد و الگوپذیر است. از این‏رو، سعی کنید در این دوره، الگوهای مناسبی در اختیارش قرار دهید و محیط تعلیم و تربیت او را هرچه بیش‌تر غنی و اصلاح کنید، تا از طریق مشاهده‏ی الگوهای مفید و جذاب، رشد کند.

اما در مورد دوره‏ی نوجوانی می‏فرمایند: «وزیر سبع سنین‏»؛ یعنی دوره‏ی «دیگر پیروی‏» او سپری شده و با آغاز نوجوانی، دوره‏ی دیگری از تحول شناختی – عاطفی برای او در حال شکل‏گیری است. نوجوان می‏خواهد به هویت و فردیت خویش دست یابد، بنابراین، نه تنها او را برای پذیرش باورهای خود تحت فشار قرار ندهید، بلکه آزاد بگذارید تا خود انتخاب کند و حتی در مورد مسایل گوناگون زندگی با او مشورت کنید و از او نظر بخواهید.

اگر با نوجوان این‏گونه برخورد شود، طبیعی است که هم اعتماد به نفس او تقویت می‏گردد و هم احساس امنیت و آرامش می‏نماید و اضطراب – که اصلی‏ترین عامل رفتار پرخاشگرانه است – در او تقلیل و تعدیل پیدا می‏کند.

این اساسی‏ترین راه حل برای مهار و کاهش رفتار پرخاشگرانه‏ی نوجوان است. از این‏رو، به همه‏ی دست‏اندرکاران تعلیم و تربیت، والدین و همه‏ی کسانی که به نحوی با جوانان سر و کار دارند، توصیه می‏شود:

اولا، این دوره از تحول (نوجوانی) را با تمام ویژگی‏هایی که دارد، بشناسند؛

ثانیا، با نوجوانان به گونه‏ای برخورد کنند که احساس امنیت نمایند و اعتمادشان جلب شود. سپس آنچه را موجب نگرانی و اضطراب آن‏ها می‏شود، کاهش دهند. به نظر می‏رسد استفاده از آموزه های دینی مانند آنچه نمونه‏اش ذکر شد و یافته های علمی در حوزه‏ی علوم روان‏شناختی و تربیتی، دو عامل بسیار مهم برای دست‏یابی به هدف مذکور باشد.

* فارغ التحصیل کارشناسی ارشد روان‏شناسی از مؤسسه‏ی‏ آموزشی و پژوهشی امام خمینی

پی‏نوشت‏:

  1. پریرخ دادستان، مجله‏ی دانشکده‏ی ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تهران، ش ۱۰۵ و ۱۰۸ (پاییز ۱۳۷۶)، صص ۲۳۵ – ۲۴۱٫
  2. علی حائری روحانی، فیزیولوژی اعصاب و غدد، چاپ سوم، تهران، سمت، ۱۳۷۲، صص ۷۲ – ۷۳٫
  3. تستوسترون یکی از هورمون‏های جنسی مردانه است، که از غدد جنسی و نیز از غدد فوق کلیه ترشح می‏شود و در شکل‏گیری صفات ثانویه مردانه جنسی مردانه نقش مهمی دارد.
  4. آندروژن، هورمون جنسی مردانه است، که از غده فوق کلیه و بعضی دیگر از نقاط جنسی بدن ترشح می‏شود.
  5. پروژسترون، یکی از هورمون‏های جنسی زنانه است، که از اندام‏های جنسی و به وسیله یافته های فولیکول و به مقدار زیاد به وسیله مردانه جسم زرد و نیز پس از تشکیل جفت، از این اندام ترشح می‏شود.
  6. کاپلان سادوک، خلاصه‏ی روان‏پزشکی، ترجمه‏ی پورافکاری، ۱۹۹۳٫

۷-۸٫ محمد کریم خداپناهی، انگیزش و هیجان ، صص ۲۱۲ – ۲۱۴٫

  1. مای لی.ر، ساخت و پدیدآیی شخصیت، ترجمه و تحقیق محمود منصور، چاپ سوم، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۶۸، ص ۱۲۰٫
  2. محمدتقی فلسفی، گفتار فلسفی «جوان‏» ، چ اول، انتشارات هیئت نشر معارف اسلامی، ۱۳۴۴٫
  3. مای لی.ر، پیشین، صص ۱۲۰ – ۱۲۱٫

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا