یادداشت روزیادداشت روز تربیتییادداشت روز مذهبی

جرعه‌ای از زلال معرفت

حسن فکری

اشاره:

توصیه اهل بیت به روایت‌خوانی و تأثیر احادیث در فکر و دل مخاطب، امری بدیهی است. مجموعه روایات زیر گلچینی از احادیثی است که رهبر اندیشمند انقلاب در ابتدای درس خارج خود به تبیین آن می‌پرداختند. تفقّه در کلمات اهل بیت علیهم السلام و نگاه کاربردی ایشان در مباحث اخلاقی از امتیازات آن اندیشمند است. در این نوشتار سعی شده است تا روایاتی که بیشتر با فضای جوانی هم­خوانی دارد، ذکر شود. این احادیث از کتاب «جرعه‌ای از زلال معرفت» استخراج شده است.

مقدرات الهی برای مؤمن

قال النبی صلّی الله علیه و آله:

«عَجَباً لِلمُؤمِنِ لَایَقضِی اللهُ عَلَیه قَضَاءً اِلَّا کَانَ خَیراً لَهُ، سَرَّهُ اَو سَاءَهُ. اِنِ ابتَلَاهُ کَانَ کَفَّارَهً لِذَنبِهِ وَ اِن اَعطاهُ وَ اَکرَمَهُ کَانَ قَد حَباهُ»[۱]

رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود: شگفتا بر مؤمن! خداوند هیچ قضایی بر او جاری نمی‌سازد؛ مگر اینکه خیر او در آن است؛ خوشایندش باشد یا نباشد. اگر گرفتارش کند کفّارۀ گناهش باشد و اگر عطایش بخشد و گرامی‌اش دارد، عنایت به اوست.

شرح حدیث

خداوند هرچه برای مؤمن مقدر فرماید، خیر اوست؛ خواه حوادثی مثل بیماری که او را ناراحت می‌کند و خواه اموری که او را خوشحال می‌کند. حوادث محزون کننده، کفّاره گناهان و پیش‌آمدهای خوشحال کننده عطایای الهی‌اند. این مضمون در اشعار حافظ هم آمده:

در طریقت هرچه پیش سالک آید خیر اوست                    در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست

هرچند حافظ این حقیقت را ویژۀ سالک دانسته، ولی رسول خدا آن را درباره همۀ مؤمنان بیان فرموده است.

ناپایداری دنیا

قال النبی صلّی الله علیه و آله:

«اَلدُّنیَا دُوَلٌ؛ فَمَا کَانَ لَکَ اَتَاکَ عَلَی ضَعفِکَ وَ مَا کَانَ مِنهَا عَلَیکَ لَم تَدفَعهُ بِقُوَّتِکَ وَ مَنِ انقَطَعَ رَجَاؤُهُ مِمَّا فَاتَ، استَرَاحَ بَدنُهُ وَ مَن رَضِیَ بِمَ قًسَّمَهُ اللهُ، قَرَّت عَینُهُ»[۲]

رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود: دنیا دست به دست می گردد؛ منفعتی که برای تو مقدّر شده است، اگر ضعیف هم باشی به تو می‌رسد و ضرری را هم که برای تو مقدّر شده است، با تمام قدرت نمی‌توانی دفع کنی و هر کس امیدش را از آنچه از دست رفته است، قطع کند، بدنش آرامش یابد و هر کس به آنچه خدا قسمتش کرده است، خشنود باشد، چشمش روشن شود.

شرح حدیث

«دُوَل» جمع «دوله» است؛ یعنی چیزی که دست به دست می­گردد. مظاهر دنیوی در حال تغییر و تحوّل هستند؛ پس نباید خیال کنیم مال، مقام، امکانات و سلامتی تا پایان عمر برای ما باقی می‌ماند.

مراد از دنیا که می‌فرماید: «هرکه امیدش را از آن قطع کند، خیال خود را راحت کرده»، دنیای مذموم و نکوهش شده است؛ یعنی چیزهایی که انسان برای خود و هوای نفس خود می‌طلبد، نه چیزهایی که انسان برای تعالی و خیرات اخروی یا برای انجام وظیفه و عمران و ساختن عالم به دست می‌آورد.

همه چیز در دست او

قال النبی صلّی الله علیه و آله:

«اَلحَوَائِجُ اِلَی اللهِ وَ اَسبَابُهَا، فَاطلُبُوهَا اِلَی الله بِهِم، فَمَن اَعطَاکُمُوهَا فَخُذُوهَا عَنِ اللهِ بِصَبرٍ»[۳]

رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود: نیازها همه به درگاه خداست و [مردم] اسباب و وسائل [رفع] آن [اند]. حاجت را به وسیله آنان از خدا بخواهید؛ پس هر کس نیاز شما را بر آورد، آن را از سوی خدا [بدانید] و [آن را] با شکیبایی بگیرید.

شرح حدیث

در این حدیث نقش اسباب و علل طبیعی در مورد رفع حوائج انسان به طور برجسته‌ای مورد توجه قرار گرفته است. کلمه «بهم» با ضمیر جمع «ذوی العقول» اشاره به این دارد که اگرچه بسیاری از حوائج ما توسط انسان‌ها برآورده می­شود، در عین حال باید در پشت آنها ذات اقدس الهی را ببینیم و رفع نیازها را از جانب او بدانیم.

رفتن سراغ اسباب، بی‌توّجه به خدا، کار ناقصی است؛ رفتن در خانه خدا بدون اعتنا به اسباب نیز کار ناقصی است؛ هر دو را باید جمع کرد و برای رسیدن به حوائج باید از صبر کمک گرفت.

استفاده از نعمتها

«وَ جاءَهُ رَجَلٌ بِلَبَنٍ وَ عَسَلٍ لَیشرَبَه. فَقالَ: شَرَابَانَ یُکتَفَی بِاَحَدِهِمَا عَن صَاحِبِهِ لااَشرَبُهُ وَ لَا اُحَرِّمُهُ وَ لَکِنِّی اَتَوَاضَعُ للهِ، فَاِنَّهُ مَن تَوَاضَعَ للهِ، رَفَعَهُ اللهُ وَ مَن تَکَبَّرَ وَضَعَهُ اللهُ وَ مَنِ اقتَصَدَ فِی مَعِیشَتِهِ رَزَقَهُ اللهُ وَ مَن بَذَّرَ حَرَمَهُ اللهُ وَ مَن اَکثَرَ ذِکرَ اللهِ آجَرَهُ اللهُ»[۴]

مردی مقداری شیر و عسل برای پیامبر صلّی الله علیه و آله آورد تا بنوشد. حضرت فرمود: دو نوشیدنی هست که می‌توان به یکی بسنده کرد. من آن دیگری را نه می‌نوشم و نه حرام می‌سازم، ولی [با این کارم] برای خدا فروتنی می‌نمایم؛ زیرا خدا هر کس را که برای او فروتنی نماید، بالا می‌برد و هر کس را که تکبّر ورزد، پست می‌سازد. به هر کسی که در زندگی میانه‌رو باشد، روزی می‌رساند و هر کسی را که زیاده‌روی نماید، بی‌نصیب می‌سازد و به هر کس که بسیار به یاد خدا باشد، پاداش می‌دهد.

شرح حدیث

چون برخی فکر می‌کنند استفاده نکردن معصوم از بعضی نعمت‌ها به معنای تحریم است، پیامبر فرمود: من خود نمی‌خورم، ولی تحریم هم نمی‌کنم؛ چون نمی‌خواهم از همه نعمت‌های حلال استفاده کنم.

مراد از رفعت گرچه ممکن است رفعت ظاهری هم باشد، ولی قدر مسلّم رفعت روحی و معنوی است؛ یعنی اگر کسی برای خدا تواضع کند، خداوند از لحاظ روحی و اخلاقی او را بالا می‌برد و مشمول کرامات خود قرار می­دهد. قدر مسلّم از پستی هم تنزّل معنوی است؛ گرچه ممکن است تنزّل اجتماعی و موقعیّتی هم منظور باشد.

شکر نعمت

قال الصادق علیه السلام:

«مَن اَنعَمَ اللهُ عَلَیهِ نِعمَهً فَعَرَفَها بِقَلبِهِ وَ عَلِمَ انَّ الُمنعِمَ عَلَیهِ اللهُ، فَقَد اَدَّی۱ شُکرَهَا وَ اِن لَم یُحَرِّک لِسَانَهُ وَ مَن عَلِمَ اَنَّ المُعاقِبَ عَلَی الذُّنوبَ اللهُ، فَقَدِ استَغَفَر و اِن لَم یُحرِّک بِهِ لِسَانَه. [وَ قَرَاَ:] «اِن تُبدُوا ما فی اَنفُسِکُم اَو تُخفُوهُ یُحاسِبکُم بِهِ اللهُ فَیَغفِرُ لِمَن یَشاءُ وَ یُعَذّّبُ مَن یَشاء وَ اللهُ عَلی کُل شَیءٍ قَدیرٌ (بقره ۲۴۸)»[۵]

امام صادق علیه السلام فرمود: هر که خدا نعمتی بدو بخشد و آن را به قلب بشناسد و بداند نعمت‌بخش خداست، شکرش را به جای آورده؛ هر چند زبان به شکر نگرداند. و هر کس بداند کیفردهنده گناهان خداست، آمرزش خواسته؛ هر چند زبان به استغفار نگشاید. [سپس امام این آیه را قرائت فرمود:] «و اگر آنچه در دلها دارید، آشکار یا پنهان کنید، خداوند شما را به آن محاسبه می‌کند؛ آنگاه هرکه را بخواهد می‌بخشد و هر که را بخواهد عذاب می‌کند، و خداوند بر هر چیزی تواناست»

شرح حدیث

شکر بر دو پایه استوار است: اول اینکه انسان بداند هر نعمتی دارد – مال و مقام و استعداد – همه از آن خداست و فکر نکند که او با تلاش و کوشش خود آنها را به دست آورده است. دوم آنکه نعمت‌های الهی را بشناسد. ما به خاطر غلفت، به بسیاری از نِعَم الهی که روزمره با آن مواجه هستیم، توجه نداریم؛ مثلاً اینکه در خوردن غذا، عواملی مثل دندان‌ها، زبان و قدرت بلع تا چه اندازه کمک می‌کند و اگر هر یک از اینها نباشد تغذیه مختل می‌شود. حال اگر کسی در قلب خود به این دو پایه اعتقاد داشته باشد، در حقیقت شکر خدا را ادا کرده است؛ گرچه به زبان اظهار نکند. همچنین کسی که اعتقاد قلبی داشته باشد که پروردگار متعال انسان‌ها را به خاطر گناهان، عِقاب می کند، در حقیقت استغفار نموده است، هرچند جمله «اَستَغفِرُ اللهَ ربّی و اَتُوبُ اِلَیهِ» را به زبان جاری نکند. البته به زبان آوردن شکر و استغفار برای رفع غفلت که عوامل آن از همه طرف ما را احاطه کرده، لازم است.

بایستهها در بینیازی و تنگدستی!

قال الصّادقُ علیه السلام لِابنِ جُندَب:

«وَ لَا تَکُن بَطِراً فِی الغِنَی وَ لَا جَزِعاً فِی الفَقرِ»[۶]

امام صادق علیه السلام به ابن جندب فرمود: هنگام توانگری، بی‌بند و بار و هنگام تنگدستی، بی‌تاب نباش!

شرح حدیث

معمولاً انسان در طول عمر – با اختیار و بی اختیار – با ظواهر فقر و بی‌نیازی روبه‌رو می‌شود. فقر و بی‌پولی، بی‌نیازی و ثروتمندی به خودی خود بد نیستند. بی‌نیازی و ثروت گاهی وسیله نجات و سعادت انسان است؛ به همین خاطر در روایات وارد شده است:«نِعمَ العَونُ عَلَی تَقوَی اللهِ الغِنَی»[۷]

فقر و بی پولی هم بعضی اوقات برای انسان سبب خیر و برکت است؛ چرا که نداشتن پول و قدرت در بعضی مواقع راه خیر و برکت را به روی انسان باز می­کند. به همین خاطر این دو امر وسیله امتحان از جانب خداوند هستند و به خودی خود بد نیستند.

آن چیزی که سبب می‌شود این دو به درجه زشتی و مذمومیت برسند این است که انسان به خاطر ثروت و مُکنت مغرور شود و دست به طغیان و تمرُّد بزند یا هنگام فقر و ناچاری پریشان و مضطرب شود.

ترس بر امّت از سه چیز

قال النبی صلّی الله علیه و آله:

«اِنَّمَا اَخَافُ عَلَی اُمَّتِی ثَلَاثاً، شُحّاً مُطَاعاً وَ هَوًی مُتَّبَعاً وَ اِمَاماً ضَالّاً»[۸]

رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود: بر اُمّتم از سه چیز بیمناکم: بخلی که فرمانش بَرند، هوسی که پیروی‌اش کنند و پیشوایی که خود گمراه باشد.

شرح حدیث

«شحّ» حالتی مرکب از حرص و بخل است؛ یعنی حرص‌زدن برای زخارف و زیبایی‌های دنیا. تا وقتی که این حالت در انسان هست، ولی به دنبال آن حرکت نکرده است، مهم نیست. خطر وقتی است که «شحّ» مورد اطاعت قرار گیرد و انسان برای تحصیل اغراض دنیوی تلاش کند.

«هوای متبّع» همان شهوت نفسانی است که انسان از آنها فرمان می‌برد و بین آن و «شحّ مطاع» رابطه اعم و اخصّ مِن‌وجه[۱] هست.

«امام ضالّ»، پیشوای گمراهی است که جامعه را در خلاف مسیر حق، حرکت می‌دهد و به سوی انحراف و تباهی می‌کشاند. ریشه این ضلالت همان شحّ و هوای نفس است؛ لذا با مطالعه تاریخ معلوم می‌شود که انحراف خلفای بنی‌امیه و بنی‌عباس از زمانی آغاز شد که به دنبال ارضای غرائز شهوانی و هواهای نفسانی حرکت کردند. از این رو همه تلاش انبیا و اولیای الهی این بود که با این دو عنصر خطرناک (هوی و شحّ) مبارزه کنند.

واعظ درونی

قال الامام زین‌العابدین علیه السلام:

«ابنَ آدَمَ! اِنَّکَ لَا تَزَالُ بِخَیرٍ مَا کَانَ لَکَ وَاعِظٌ مِن نَفسِکَ وَ مَا کَانَتِ المُحَاسَبَهُ مِن هَمِّکَ وَ مَا کَانَ الخَوفُ لَکَ شِعَاراً وَ الحَذَرُ لَکَ دِثَاراً»[۹]

امام زین‌العابدین علیه السلام فرمود: ای پسر آدم! همیشه در خیر و خوبی به سر خواهی برد؛ اگر واعظی درونی برای خود داشته باشی و به حسابرسی نفس خود بپردازی و ترس از خدا را روپوش خود و پرهیز و احتیاط را زیرپوش خود قرار دهی.

شرح حدیث

گرچه انسان از موعظه دیگران بی‌نیاز نیست، لکن موعظه‌ای که از درون برمی‌خیزد بهترین موعظه است؛ چون هرکسی به صفات و عیوب خود از همه آگاه‌تر است. باید همّت انسان این باشد که خود را محاسبه کند. اگر دیگران ما را محاسبه نکنند، دلیل نمی‌شود که ما نیز خود را محاسبه نکنیم. محاسبه، از لغزش‌های آینده جلوگیری می‌کند.

مراد از «خوف»، ترس از خدا و عذاب او و کردار بد انسان است؛ نه ترس از مردم و قدرت‌های پوشالی. «حذر» نیز به معنای احتیاط است؛ نه اینکه انسان دست از فعّالیت بکشد؛ بلکه باید در میدان‌های مختلف وارد شود، امّا همواره احتیاط و پرهیز را رعایت کند. معنای تقوا هم همین است.

داوری صحیح نسبت به خود

قال علی بن الحسین علیه السلام:

«کَم مِن مَفتُونٍ بِحُسنِ القَولِ فِیهِ وَ کَم مِن مَغرُورٍ بِحُسنِ السَّترِ عَلَیهِ وَ کَم مِن مُستَدرَجٍ بِالاِحسَانِ اِلَیهِ»[۱۰]

امام سجاد علیه السلام فرمود: چه بسیار اشخاصی که در اثر تعریف مردم عقل از سرشان پرید و چه بسیار کسانی که در اثر حسن پرده‌پوشی خداوند، دچار غرور شدند و چه بسیار افرادی که از احسانِ غافلگیر کننده خدا، غافل و در لذت‌جویی‌های دنیایی غرق شدند.

شرح حدیث

چه بسیار افرادی که فریب تعریف‌ها و تحسین‌هایی که مردم از آنان می‌نمایند را می‌خورند. انسان نباید فریفته قضاوت‌های مردم درباره خود شود و به خاطر تسویل­های[۲] نفسانی از قضاوت صحیح در مورد خودش غفلت ورزد. توجّه به این مسأله به ویژه برای مسئولان اهمیت دارد.

همچنین انسان نباید از اینکه خداوند عیوب او را پوشانده است، مغرور شود و خیال کند همیشه بدی‌های او پوشیده می‌ماند. چه بسا خداوند در همین دنیا آنها را فاش کند و اگر در این دنیا هم با لطف و احسان خود فاش نکرد، در قیامت (روزی که باطن افراد ظاهر می‌شود) آشکار کند؛ لذا ائمه علیهم السلام همان‌گونه که در دعای شعبانیه نقل شده است، از خدا می‌خواستند که «اِلهی! لاتَفضَحنی یَومَ القیامهِ عَلی رُؤوسِ الاَشهادَ» و چه بسا افرادی که در اثر نِعَم الهی گرفتار استدارج[۳] می‌شوند؛ «سَنَستَدرِجَهُم مِن حَیثُ لایَعلَمونَ».[۴] پس ما نباید به خاطر تمجیدهای مردم و پرده‌پوشی الهی و اعطای نعمت‌های او از قضاوت صحیح در مورد خود غافل شویم.

افسوس خورندهترین مردم در قیامت

قال الباقر علیه السلام:

اَنَّ اَشَدَّ النَّاسِ حَسرَهً یَومَ القِیامَهِ مَن وَصَفَ عَدلًا ثُمَّ خَالَفَهُ اِلَی غَیرِهِ»[۱۱]

امام باقر علیه السلام فرمود: آن بنده در قیامت حسرتش بیشتر است که راه راستی را به دیگران بنماید و خود به راه دیگر رود.

شرح حدیث

از ویژگی‌های روز قیامت حسرت است که سخت‌تر از عذاب‌های جسمانی آن روز است. خداوند ما را از آن روز بر حذر داشته و می‌فرماید: «وَ اَنذِرهُم یَومَ الحَسرَهِ اِذ قُضِیَ الاَمرُ وَ هُم فی غَفلَهٍ وَ هُم لایُؤمِنونَ».[۵]

حسرت مسأله‌ای است که همه مردم دچار آن می‌شوند. فاسقان به خاطر گناهان و انحرافاتشان در دنیا و صالحان و پرهیزگاران به خاطر فرصت‌هایی که در دنیا از دست داده و از این وقت‌ها استفاده کافی نکرده‌اند. تکامل انسان درجات مختلفی دارد و به هر درجه برسد، بالاتر از آن درجه‌ای دیگر است.

شخصی که زندگی‌اش را فقط به بطالت و تضییع عمر گذرانده و به درجات بالای کمال نرسیده است، یا فردی که اعمال نیک و خوبش را با عمل باطل به یک باره نیست و نابود کرده است، هر دو در قیامت حسرت می‌خورند و شدیدترین حسرت، حسرت شخصی است که مردم را به خیر و نیکی راهنمایی کرده ولی خودش بر خلاف آن عمل کرده و ضرر آن را دیده است.

امید الهی

قال الصّادقُ علیه السلام لاِبنِ جُندَب:

«ارجُ اللهَ رَجَاء لَایُجَرّیکَ عَلَی مَعصِیَتِهِ وَ خَفهُ خَوفاً لَایُؤیِسُکَ مِن رَحمَتِهِ وَِ لَاتَغتَرَّ بِقَولِ الجَاهَلِ وَ لَابِمَدحِهِ فَتُکَبِّرَ وَ تُجَبِّرَ وَ تُعجَبَ بِعَمَلِکَ فَاِنَّ اَفضَلَ العَمَلِ العِبَادَهُ وَ التَّوَاضُعُ»[۱۲]

امام صادق علیه السلام به ابن جندب فرمود: به خداوند امیدوار باش نه چندان که به گناه دلیرت کند؛ از خدا بترس نه آن سان که رحمتش نااُمیدت سازد. به گفتار و ستایش جاهل هرگز مغرور نشو که باعث تکبر و گردن فرازیت گردد و کردارت در نظرت جلوه کند؛ چه اینکه بهترین عمل، عبادت و تواضع است.

شرح حدیث

شایسته است که مؤمن به رحمت خداوند امید داشته باشد و در عین حال از عقوبت او نیز بترسد و هر کدام از این دو حد و مرزی دارد. مرز امید و رجا به رحمت الهی، آن است که بر معصیت خداوند جرأت پیدا نکند و گمان نکند که چون مشمول رحمت الهی است، از جانب گناهانش ضرری به او نمی‌رسد.

حد و مرز خوف خدا نیز این است که از لطف خدا مأیوس نشود؛ چون یأس از رحمت خدا به خودی خود وادی خطرناکی است و از گناهان کبیره محسوب می‌شود؛ بلکه باید گفت این یأس با کفر برابری می‌کند: «اِنَّهُ لا یَیاَسُ مِن روحِ اللهِ اِلَّا القَومُ الکافرونَ».[۶]

همچنین انسان نباید به خاطر تعریف و تمجید دیگران که از روی جهل نسبت به او صورت می‌گیرد، فریب بخورد؛ چراکه انسان به خاطر حسن‌ظنِ به خود، باور می‌کند که تعریف و تمجید مردم حقیقت دارد و به همین خاطر دچار غرور، تکبّر و خودخواهی می‌شود. بهترین کارها عبادتی است که با تواضع همراه باشد.

حجّتهای خداوند

قال الکاظم علیه السلام:

«یا هِشَامُ! اِنَّ للهِ عَلَی النَّاسِ حُجَّتَینِ؛ حُجَّهً ظَاهِرَهً وَ حُجَّهً بَاطُنَهً. فَاَمَّا الظَّاهِرَهُ فَالرُّسُلُ وَ الاَنبِیَاءُ وَ الاَئِمَّهُ و اَمَّا البَاطِنَهُ فَالعُقُولُ»[۱۳]

امام کاظم علیه السلام فرمود: ای هشام! به راستی خدا را بر مردم دو حجّت است: حجّتی آشکار و حجّتی نهان. امّا حجت آشکار، فرستاده شدگان، پیغمبران و امامانند و امّا حجّت نهان، خِرَدهایند.

شرح حدیث

حجّت چیزی است که خدای متعال به وسیله آن با مردم در قیامت احتجاج می‌کند. خداوند بر همه انسان‌ها دو حجّت بزرگ دارد که آنان را با آن دو محاسبه و در صورت پیمودن راه خطا و انحراف، مغلوب می‌کند. یکی حجّت آشکار یعنی انبیا که مردم را از گمراهی برحذر می‌دارند و به بزرگراه هدایت سوق می‌دهند و دیگری حجّت پنهان، یعنی خرد انسانی که تبعیّت از آن نیز الزامی است.

بعضی از افراد، نیروی خرد را به کار نمی‌برند و در زندگی از این راهنما سؤال نمی­کنند و در وادی ضلالت سرگردان‌اند؛ مثل کسی که در بیابان راه را گم کرده است و از کسی هم راه صحیح را نمی‌پرسد. بعضی با اینکه فرمان و هدایت عقل برایشان روشن است؛ بدان عمل نمی‌کنند؛ مانند فردی که در بیابان علائم راهنما را می‌بیند، اما بیراهه می‌رود. این دسته نیز از نور چراغ عقل خود طرفی نمی‌بندند و خدای متعال هر دو دسته را مؤاخذه می‌نماید. البته این به آن معنا نیست که عقل همیشه راه صواب را می‌پیماید و هرگز به خطا نمی‌رود. عقل هم ممکن است اشتباه کند، اما هر جا حکم روشن شرعی برخلاف درک عقل وجود نداشت، فرمان عقل حجّت است؛ هرچند در واقع اشتباه کرده باشد.

[۷]

سه دشمن عقل

قال الکاظم علیه السلام:

«یَا هِشَامُ! مَن سَلَّطَ ثَلَاثاً عَلَی ثَلَاثٍ فَکَانَّمَا اَعَانَ هَواهُ عَلَی هَدمِ عَقلِهِ مَن اَظلَمَ نُورَ فِکرِهِ بِطُولِ اَمَلِهِ وَ مَحَا طَرَائِفَ حِکمَتِهِ بِفُضُولِ کَلَامِهِ وَ اَطفَاَ نُورَ عِبرَتِهِ بِشَهَواتِ نَفسِهِ فَکَاَنَّمَا اَعَانَ هَوَاهُ عَلَی هَدمِ عَقلِهِ وَ مَن هَدَمَ عَقلَهُ اَفسَدَ عَلَیهِ دِینَهُ وَ دُنیَاهُ»[۱۴]

امام کاظم علیه السلام فرمود: ای هشام! هر که سه چیز را بر سه چیز مسلّط سازد گویی در نابودی خرد خویش هوای نفسانی‌اش را یاری رسانده است: [اول] هر که با آرزوی دراز، روشنی خردش را تاریک کند و [دوم] با پرگویی، گفتارهای نغز و حکیمانه­اش را محو نماید و [سوم] با شهوت‌های نفسانی، پرتو عبرت‌اش را خاموش کند. چنین کسی گویی هوای نفسانی‌اش را در نابودی خردش یاری رسانده است و کسی که خردش را نابود کند، دین و دنیای خویش را تباه ساخته است.

شرح حدیث

سه دسته هستند که با عمل خود، نیروی عقل خود را فاسد می‌کنند و در نتیجه دین و دنیای خود را از دست می‌دهند.

دسته اول: آنان که به آرزوهای دور و دراز و توهّم‌آمیز می‌پردازند. البته صرف آرزو داشتن مذموم نیست؛ زیرا هر کس در زندگی امیدها و آرزوهایی دارد، اما غرق شدن در تخیّلات و توهّمات ناشی از آرزوها خطری است که عقل را از واقعیّت‌ها دور می‌کند.

دسته دوم: آنان که با پرگویی و سخنان زیاد که غالباً نسنجیده است، سخنان حکمت آمیز را در کلامشان محو می‌کنند.

دسته سوم: کسانی که با پیروی از شهوات و هوای نفسانی، به موارد عبرت‌انگیز اعتنا نمی‌نمایند.

ارزش خِرَد

قال الکاظم علیه السلام:

«یا هُشامُ! قَلِیلُ العَمَلِ مِن العَاقِلِ مَقبُولٌ مُضَاعَفٌ وَ کَثِیرُ العَمَلِ مِن اًهلِ الَهَوَی وَ الجَهلِ مَردُودٌ»[۱۵]

امام کاظم علیه السلام فرمود: ای هشام! کردار اندک از انسان خردمند چند برابر پذیرفته می‌شود و کردار بسیار از هوس‌باز و نادان پذیرفته نمی‌شود.

شرح حدیث

عمل شخص عاقل هر چند کم باشد، قبول می‌شود و خدای متعال نیز به او پاداش مضاعف می‌دهد؛ چون عقل و خردمندی تأثیر معرفتی و سازنده خود را در او می‌گذارد. ولی عمل اهل هوی و جهل مردود است و مورد عنایت پروردگار واقع نمی‌شود؛ هر چند کثیر باشد.

از تقابل بین عقل و هوی و جهل به دست می‌آید که انسان عاقل کسی است که اسیر هوای نفس نیست؛ البتّه نباید شخصی که اسیر جهل و هوی است به خاطر اینکه اعمالش مردود است، از تلاش خود در انجام عبادت دست بردارد؛ زیرا همان­طور که معرفت موجب کمال عمل می‌شود، عمل برای خدا هم شعله فرو خفته ایمان را مشتعل می­کند و آن اشتعال به نوبه خود عمل دیگری را به دنبال می‌آورد.

نشانههای ایمان کامل

قال النبی صلّی الله علیه و آله:

«ثَلَاثٌ مَن کُنَّ فِیهِ اِستَکمَلَ خِصَالَ الایَمان: الَّذِی اِذَا رَضِیَ لَم یُدخِلهُ رِضَاهُ فِی بَاطِلٍ وَ اِذَا غَضِبَ لَم یُخرِجهُ الغَضَبُ مِنَ الحَقِّ وَ اذَا قَدَرَ لَم یَتَعَاطَ مَا لَیسَ لَهُ»[۱۶]

رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود: سه ویژگی هست که در هر کس فراهم آید، ایمانش کامل است: چون از چیزی خشنود شد، [خشنودی] او را به باطل نکشاند و چون خشمگین گشت، [خشم] او را از حق به در نبرد و چون قدرت یافت، به چیزی که از آنِ او نیست، دست دراز نکند.

شرح حدیث

معنای روایت این نیست که ایمان تنها سه ویژگی دارد؛ بلکه مراد این است که وجود این سه ویژگی در هر کس، گویای آن است که همه ویژگی‌های ایمان در او جمع شده است؛ چرا که هر یک از اینها متوقّف بر مجموعه‌ای از صفات نیک و گویای وجود آنهاست.

اول: خشنودی و محبّتِ کسی او را به باطل نکشاند؛ به طوری که به ناحق از او دفاع کند.

دوم: به خاطر غضب به برخوردهای غلط و خروج از حقّ کشیده نشود.

سوم: هنگام قدرت، کارهایی را که حقّ او نیست، مرتکب نشود.

ترک شهوت و شکیبایی در برابر مشکلات

قال الصّادق علیه السلام لِابنِ جُندَب:

«بِحَقٍّ اَََقُولُ لَکُم اِنَّکُم لَا تُصِیبُونَ مَا تُرِیدُونَ اِلَّا بِتَرکِ مَا تَشتَهُونَ و لَا تَنَالُونَ مَا تَامَلُونَ اِلَّا بِالصَّبرِ عَلَی مَا تَکرَهُون»[۱۷]

امام صادق علیه السلام به ابن جندب فرمود: از روی حقّ و حقیقت به شما می­گویم: به آنچه می­خواهید نمی­رسید؛ مگر با ترک شهوت و آنچه آرزو می‌کنید تحقّق نپذیرد، مگر با شکیبایی بر آنچه بدتان می‌آید.

شرح حدیث

هر کسی که در زندگی هدف و مقصدی دارد، باید امیال و شهواتی را که او را از این راه باز می‌دارد، ترک کند. به عنوان مثال کسی که به دنبال مقامات علمی است، شایسته نیست که سعی و تلاشش کم باشد و در این راه سست و کسل باشد. همچنین کسی که می‌خواهد به مقامات معنوی و کمالات بزرگ انسانی برسد، باید موانع رسیدن به این هدف را از پیشِ روی خویش بردارد.

انسان تا در برابر مشکلات و سختی‌هایی که در این مسیر به او می‌رسد قاطعانه نایستد و آنها را تحمل نکند، به آمال و آرزوهایش نمی‌رسد.

.[۱] در اینجا رابطه بین شح مطاع و هوای متبع عموم و خصوص من وجه است؛ چون بعضی از هواهای متبع، شح مطاع هستند و بعضی نیستند. و بعضی از شح‌های مطاع نیز، هوای متبع‌اند و بعضی نیستند.

[۲]. تسویل یعنی نفس انسان صورت زشت چیزی را که دوست دارد، زیبا نشان دهد.

[۳]. استدارج یعنی درجه کسی را به تدریج پایین بیاورند تا جایی که بدبختی‌اش به نهایت برسد و در ورطه هلاکت بیفتد. خدای تعالی وقتی بخواهد با کسی چنین کند، نعمت پشت سر نعمت به او می‌دهد. با هر نعمتی که می‌دهد، بنده به همان مقدار سرگرم و از سعادت خود غافل می‌شود و در شکر آن کوتاهی و کم کم خدای صاحب نعمت را فراموش می‌کند.

[۴]. اعراف / ۱۸۲: به تدریج از جایی که نمی­دانند دچار عذابشان می­کنیم.

[۵]. مریم / ۳۹ : و آنان را از روز قیامت بترسان! هنگاهی که همه چیز پایان می­یابد و آنان در غفلتند و ایمان نمی­آورند.

[۶]. یوسف / ۸۷ : همانا جز گروه کافران، کسی از رحمت خداوند مأیوس نمی­شود.

[۷]. منظور این است که هرچند به خاطر دستور عقل راه را اشتباه طی کرده است، امّا چون خداوند حکم عقل را حجّت قرار داده است، هر کجا که بر اساس حکم عقل در انجام تکالیف الهی اشتباه کنیم، معذوریم و در قیامت بازخواست نمی‌شویم.

[۱]. تحف العقول، ص ۸۰؛ بحار الانوار، ج ۶۸، ص ۱۵۲

[۲]. تحف العقول، ص ۶۴؛ بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۱۴۵

[۳]. تحف العقول، ص ۸۰؛ بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۱۵۳

[۴]. تحف العقول، ص ۷۶؛ وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۲۷

[۵]. تحف العقول، ص ۶۷۰؛ بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۲۵۲

[۶]. تحف العقول، ص ۵۴۴؛ بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۲۸۳

[۷]. اصول کافی، ج ۵، ص ۷۱

[۸]. تحف العقول، ص ۹۶؛ بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۱۶۳

[۹] . تحف العقول، ص ۴۹۲؛ بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۱۳۷

[۱۰] . تحف العقول، ص ۴۹۴؛ بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۱۳۹

[۱۱] . تحف العقول، ص ۵۳۰؛ اصول کافی، ج ۲، ص ۱۷۵

[۱۲] . تحف العقول، ص ۵۴۲؛ بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۲۸۳

[۱۳]. تحف العقول، ص ۷۰۲؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۵

[۱۴]. تحف العقول، ص ۷۰۲؛ بحار الانوار، ج ۱، ص ۱۳۷

[۱۵]. تحف العقول، ص ۷۰۴؛ بحار الانوار، ج ۱، ص ۱۳۸

[۱۶]. تحف العقول، ص ۷۰؛ وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۳۶۳

[۱۷]. تحف العقول، ص ۵۴۶؛ بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۲۸۳

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا