یادداشت روزیادداشت روز تشکیلاتی

حرکت به سمت خدایی شدن

پژوهشگر و نویسنده: علی مهدیان

بررسی ضرورت کار جمعیِ از نگاهِ شهید مطهری

اشاره:

انسان به واسطه خصوصیت‌های درونی خود به فعالیت‌های جمعی گرایش دارد. در کنار این ضرورت غیر قابل انکار، باید معرفت لازم برای یک حضور جمعی را نیز دارا بود.

متفکر شهید استاد مرتضی مطهری که همواره سعی بر تبیین مبانی دین مبین اسلام و پاسخ‌گویی به نیازهای فردی و اجتماعی انسان‌ها داشته، دغدغه‌های خود پیرامون ضرورت کار جمعی را نیز در محافل مذهبی طرح نموده است. این مقاله، نگاه شهید مطهری را در این باره، بررسی می‌نماید.

 

سر آغاز

شاید از جهت علمی این که یک مسأله را به چه نحو ثابت کنیم تفاوتی نداشته باشد و مهم این باشد که در نهایت ، نتیجه نهایی به دست بیاید. ملاک؛ درست یا غلط بودن یک نتیجه است و فرقی نمی‌کند که چگونه این صحت و سقم مشخص شود. اما استدلال ها همواره به نتیجه ای که در نهایت عائد ما می‌کنند شناخته نمی‌شوند، بلکه آثار دیگری هم دارند. یکی از مهمترین آثار آن ها این است که نوع نگاه ما به یک موضوع را نشان می‌دهند و زاویه دید و رویکرد ما به یک موضوع شاید بیش از هر چیز دیگری در کار علمی و عملی ما مهم و موثر است. استدلال ها، رویکرد و زاویه دید ما را به نتایج نمایندگی می‌کنند. این نکته بسیار مهمی است که نمی‌توان به سادگی از کنار آن گذشت. در این مقاله سعی می‌کنیم رویکرد شهید مطهری را به کار جمعی و اثبات ضرورت آن معرفی کنیم و زاویه نگاه خاصی را به تماشا بنشینیم .

کمترین آشنایی با  آثار شهید مطهری هیچ شک و شبهه ای را برای کسی باقی نخواهد گذاشت که این شهید بزرگوار کار تشکیلاتی با قرائت شیعی آن را یک ضرورت غیر قابل چشم پوشی می‌داند. این نوع نگاه از ابتدای کار شهید تا انتها همواره در آثار ایشان دیده می‌شود. در حدود سالهای ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۱ شمسی شهید مجموعه ای سخنرانی برای آشنایی با فرهنگ اسلامی ایراد می‌کند که تحت عنوان کتاب «حکمتها و اندرزها» چاپ شد. در این سخنرانی ها نکات بسیار جالب توجهی در ضرورت رشد بعد اجتماعی انسان ذکر شده است. برای مقدمه خوب است بعضی از این نکات را اشاره وار ذکر کنیم:

در توضیح خطبه ۲۱۴ نهج البلاغه: «….خصوصیت سومی که برای حق ذکر کرده این است که رعایت حق در جامعه بدون تعاون و هم درد بودن و همکاری های اجتماعی میسر نیست ……»[۱]

«رسول اکرم فرمود: مسلمان کسی است که سایر افراد مسلمان از دست و زبان او در آسایش بوده باشند. و بدیهی است که اختصاص به دست و زبان ندارد. مقصود این است که یک فرد مسلمان باید مجموعه اعمال و افعالش در جهت خیر مسلمانان بوده باشد. در چه وقت مجموعه اعمال و افعال یک فرد در جهت خیر جامعه خواهد بود ؟ در وقتی که روحیه فرد صد در صد روحیه اجتماعی باشد و خود را جزو لاینفک اجتماع بداند. حیات و سعادت و شقاوت همه چیز خود را وابسته به اجتماع بداند. این دستور یکی از مظاهر اجتماعی بودن تعالیم عالیه اسلامی است»[۲].

در جای جای این سخنرانی ها به هر مناسبتی بحث از ضرورت تقویت بعد اجتماعی روح انسان و توجه دین به روح یک جامعه آمده است. در تفسیر سوره عصر بحث تواصوا بالحق شهید یکی از چهار رکن سعادت بشر را همکاری های اجتماعی حول حق می‌داند. در نماز که به ظاهر شخصی ترین امر دین است ضمایر در سوره حمد و در انتهای نماز به صورت جمع آمده است و خلاصه به هر مناسبت شهید اشاره ای به این مسأله می‌کند .

اما برای این که بدانیم واقعاً چه رویکرد و زاویه دیدی نسبت به ضرورت کار جمعی در آثار شهید وجود دارد، بهتر است بر اساس کلید واژه های اصلی مورد توجه شهید  ضرورت کارجمعی را به نظاره بنشینیم. به نظر می‌رسد با دو رویکرد انسان شناسانه و جامعه شناسانه بتوان در بستر آثار شهید به ضرورت کار جمعی رسید:

– رویکرد انسان شناسانه:

در این نگاه این سوالات را می‌توان مطرح نمود: اولاً چرا انسان باید رفتارهای اجتماعی خود را تقویت کند و به سمت یک جامعه حرکت کند ؟ اگر هر رفتار انسان ناظر به یک نیاز درونی است چه نیازی در او وجود دارد که او را به این سمت سوق می‌دهد ؟ هدف نهایی انسان چیست و رفتارهای اجتماعی چه دخالتی در این هدف دارد ؟ اگر فرض کنیم ریشه حرکت های جمعی را باید در درون انسان جستجو کرد، چگونه می‌توان این درون را به سمت هدف خود حرکت داد ؟

کلید واژه های اصلی که در این رویکرد باید مورد توجه قرار بگیرد این موارد است:

۱-فطرت ۲-خدایی شدن ۳-کرامت ۴-تربیت ۵-کار و عمل ۶-جامعیت ۷-تعادل ۸-اجتماعی بالفطره

با توجه به کلید واژه ها می‌توان تا حد زیادی به فضای پاسخ شهید به این پرسشها نزدیک شد.

– رویکرد جامعه شناسانه:

جامعه چیست و چرا باید به سمت آن حرکت کرد ؟ ویژگی های جامعه توحیدی چیست ؟ جامعه توحیدی چه جایگاهی نسبت به هدف انسان موحد دارد ؟ انسان و جامعه و توحید چه نسبتی با هم دارند ؟ آیا حرکت مطلوب انسان ها لزوماً به جامعه باید منتهی شود ؟ جامعه توحیدی چه جایگاهی در دعوت پیامبران دارد ؟ چگونه می‌توان به این جامعه نزدیک شد ؟

کلید واژه های اصلی که در این رویکرد باید مورد توجه قرار بگیرد عبارتند از :

۱-کل واحد صاحب روح  ۲-عدالت ۳-اصالت فرد و جامعه ۴-کثرت در عین وحدت ۵-طریقیت در عین موضوعیت

تا این جا دو رویکرد را همراه پرسش ها و کلید واژه های مهم ذیل آن معرفی کردیم. خوب است اصولی را که در آثار شهید ذیل هر رویکرد وجود دارد بیان نماییم. نکته مهمی که در انتها باید اشاره کنیم ارتباط وثیق و هماهنگی است که هر دو رویکرد با یک دیگر دارند، به نحوی که هر کدام ما را به دیگری رهنمون می‌شود و این به سبب نوع نگاه شهید به مسأله دنیای درون و دنیای بیرون درانسان می‌باشد که در جای خود می‌تواند مورد توجه قرار بگیرد:

– اصول ذیل رویکرد انسان شناسانه:

  1. وجه ممیز انسان و ارزش انسان را می‌توان در این موضوع خلاصه کرد: فطرت خدایی شدن.

دو نکته باید در ذیل این اصل مورد توجه قرار بگیرد: اولاً این که انسان موجودی دارای فطرت و استعداد است یعنی چه ؟ و ثانیاً فطرت خدا شدن به چه معنا است ؟

  1. مسیر رشد انسان به وسیله فعلیت همه جانبه همه استعدادهای انسانی به صورت متناسب و متعادل ترسیم می‌شود. جامعیت و تعادل در رشد استعدادهای انسانی یک اصل اساسی است.
  2. انسان موجودی است بالفطره اجتماعی.
  3. کشف و رشد استعدادهای انسانی با عمل حاصل میشود.

با توجه به این اصول اثبات خواهیم کرد برای یک جوان ، انجام کارهای تشکیلاتی – البته تشکیلاتی با قرائت شیعی – ضروری است.

– اصول ذیل رویکرد جامعه شناسانه:

  1. جامعه یک کل واحد صاحب روح است.
  2. جامعه موجودی است تکامل یافته تر از انسان که در آن کثرت و وحدت هر دو به نحو بیشتری وجود دارد. کثرت در عین وحدت در جامعه بیشتر محقق است .
  3. نسبت افراد با جامعه نحوه ترکیب افراد و رابطه تأثیر و تأثری این دو را باید با توضیح اصالت فرد و جامعه نشان داد.

۴-جامعه توحیدی یک جامعه عادلانه است.

۵-جامعه توحیدی در دعوت انبیا هدف است. هدفی که در عین حال مقدمه اصل توحید است یعنی هم طریقیت و هم موضوعیت دارد.

با این اصول نیز لزوم کار تشکیلاتی با قرائت شیعی یا توحیدی برای جوان امروز ثابت خواهد شد.

تا این جا چارچوب کلی مباحث معرفی شد. برای این که بتوانیم مباحث شهید را ذیل هر اصل معرفی نموده و با ارتباط این اصول با یک دیگر و منتج بودن آنها بیشتر آشنا شویم ، باید هر اصلی را با توجه به آثار شهید مورد بررسی قرار دهیم:

– رویکرد انسان شناسانه:

۱-وجه ممیز انسان و ارزش انسان را می‌توان در این موضوع خلاصه کرد: فطرت خدایی شدن.

منابع: کتاب های  انسان کامل / فلسفه اخلاق / مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی / فطرت / فلسفه تاریخ

در این جا دو نکته باید اشاره شود. اولاً انسان موجودی است دارای فطرت و استعداد: این بحث را به طور کامل می‌توان در کتاب فطرت شهید پی گیری نمود. منظور شهید این است که اولاً انسان در عالم یک صفحه سفید نیست که نسبت به هر نقشی بی تفاوت باشد، بلکه او نسبت به امور مختلف موضع یکسان ندارد. بعضی امور با روح او هماهنگی بیشتری دارد. در واقع انسان موجودی است دارای اقتضاء نه لااقتضا و این مسأله بسیار مهمی است که خط مرز اصلی شهید با بسیاری از مکاتب شرق و غرب را تشکیل میدهد. نکته دیگر این است که فطرت انسان به معنی وجود امور پیشینی در روح انسان نیست ، بلکه به معنی استعداد است. در واقع قوه و استعداد است که در انسان هست، نه فعلیت. این مطلب نیز تفاوت شهید را با امثال کانت و یا افلاطون روشن خواهد نمود. نکته مهم این است که کل عالم طبیعت و تکوین نیز نسبت به همه رفتارهای انسان بی تفاوت نیست، بلکه با بعضی از رفتارهای انسانی هماهنگی نشان می‌دهد و انسان را کمک می‌کند. در واقع بر اساس نظریه فطرت، هم بشر و هم طبیعت نسبت به رفتارها و خواست های مختلف انسانی لا اقتضا نیست. شهید فطرت را در ناحیه نگرش ها و بینش ها – هر دو- مورد توجه قرار می‌دهد.

اما نکته دومی که باید مورد توجه قرار داد این است که وجه ممیز انسان و غیر انسان استعداد خدا شدن انسان است. این استعداد را شهید در کتب مختلف با اصطلاحات مختلف اشاره می‌کند و هر جا یک نتیجه خاص از آن می‌گیرد. گاهی آن را به درد خدا شدن یا درد خدا خواهی یاد می‌کند، گاهی با عبارت نفخت فیه من روحی به آن اشاره می‌کند، گاهی با عنوان کرامت و عزت یا بزرگواری ازآن یاد می‌نماید و گاهی با عنوان میل به کمال مطلق از آن یاد می‌کند و خلاصه در هر جا به یک صورت به این موضوع اشاره می‌نماید.  

«از نظر اسلامی مادر همه احساس های اخلاقی انسان، احساس کرامت و شرف و عزت و قدرت و عظمت در درون خود و در خود واقعی خویش است، آن هم عزت و شرف و کرامت و قدرت و عظمت واقعی و خود واقعی انسان همان نفخت فیه من روحی است که خدای متعال در قرآن بیان کرده است. انسان های کامل اسلام از نظر اخلاق یعنی انسان هایی که خود را بهتر از دیگران شناخته اند، شرف و عزت و کرامت را در ذات خودشان بیشتر از دیگران احساس کرده اند. »[۳]

«به انسان که می‌رسیم باز یک بعد جدید به وجود می‌آید که ما آن را فطرت انسانیه و روح الهی می‌نامیم که آن روح الهی است که به انسان بعد انسانی داده است ….. انسان طالب کمال مطلق است. یعنی انسان در هیچ مرحله ای از تکامل، ایست نمی‌کند و متوقف نمی‌شود. این یک بعد خارق العاده در وجود انسان است»[۴].

«رفتن انسان به سوی خدا، رفتن انسان به سوی خود است رفتن انسان از خود ناقصتر به سوی خود کاملتر »[۵]

۲-مسیر رشد انسان به وسیله فعلیت همه جانبه همه استعدادهای انسانی به صورت متناسب و متعادل ترسیم می‌شود. جامعیت و تعادل در رشد استعدادهای انسانی یک اصل اساسی است.

«خدای متعال استعدادهای گوناگونی در وجود انسانی گذاشته است. مربیان بشر هر گروهی انگشت روی یکی از این استعدادها گذاشته اند. در نتیجه یک وقت شما می‌بینید ملتی به وجود می‌آید که تمام این ملت یک صدا حرف شان مثلاً حماسه های سیاسی و تعضبات ملی است و غیر از این چیز دیگری نیست و گویی فقط این یک نوار در وجود این ها به صدا درآمده است. ملت دیگری را می‌بینید که در اثر این که انگشت روی نقطه دیگری از روح آن ها گذاشته شده است، همه دم از زهد و ریاضت می‌زنند. ملت دیگر دم از چیز دیگر. هم چنین هر فردی دم از چیزی می‌زند. در وجود هر فردی همه این استعدادها وجود دارد ولی انگشت روی یکی دو تا از این استعدادها گذاشته و آن را به صدا در آورده اند. باقی دیگر خاموش است. هر مکتب اخلاقی انگشت روی یکی از خصلت های روح بشر گذاشته است. حال آیا در میان تمام این دگمه ها یک دگمه وجود دارد که اگر دست روی آن بگذاریم تمام این نوارها به حرکت در می‌آیند و به طور هماهنگ کار خودشان را انجام میدهند یا نه ؟ هر مکتبی که بتواند دست روی نقطه ای بگذارد که با دست گذاشتن روی آن نقطه تمام استعدادهای وجود انسان هماهنگ با یک دیگر و بدون افراط و تفریط به حرکت درآیند، آن مکتب ، مکتب جامعی است»[۶].

۳-انسان موجودی است بالفطره اجتماعی.

«نظریه صحیح درباره معنی انسان مدنی بالطبع این است که انسان به حسب خلقت با یک سلسله استعدادها و امکانات آفریده شده است که به فعلیت رسیدن و به کمال رسیدن این استعدادها امکان ندارد مگر در پرتو تعاون اجتماعی. انسان استعدادهایی دارد که آن ها را فقط در جامعه می‌تواند به فعلیت برساند. اگر جامعه ای نباشد به فعلیت نمی‌رسد. …از این بالاتر ، در انسان یک استعداهای کمالی هست که در جامعه امکان بروز دارد اولی «به وسیله جامعه» بود، این«در جامعه» است»[۷].

۴-کشف و رشد استعدادهای انسانی با عمل حاصل می‌شود.

«تجربه نشان داده است که افرادی که در تمام عمر به خاطر هدف های معنوی مجرد زندگی کرده و نخواسته اند زن و بچه داشته باشند که مانع رسیدن آن ها به معنویات شود، در همه آن ها یک نوع نقص ولو به صورت یک خامی وجود داشته است. گویی انسان یک کمال روحی دارد که آن کمال روحی جز در مدرسه خانواده در هیچ مدرسه ای کسب نمی‌شود. همه کمالات روحی در مکتب ها و مدرسه ها حاصل نمی‌شود، مثل شجاعت در مقابل دشمن. آیا انسان با خلوت نشینی و مبارزه با هوای نفس می‌تواند شجاع شود ؟ شجاعت جز در مکتب جهاد عملی برای انسان حاصل نمی‌شود و چیزی است که اگر انسان بخواهد در روحش پیدا شود باید در عمل درگیر شود تا آن را کسب کند. ….یک شعبه ای از نفاق را جز مواجه شدن با دشمن چیز دیگری از جان انسان بیرون نمی‌برد»[۸].

«انسان بدون تجربه و عمل استعداد خود را نمی‌تواند کشف کند. در عمل غالباً خود را کشف می‌کند ولی انسان با یک جرقه عملی می‌تواند میزان استعداد خود یا دیگری را کشف کند»[۹].

با این توضیحات روشن می‌شود که انسان موحد راهی ندارد مگر این که تمام استعدادهای خدادادی خود را در حد کمال، البته با رعایت یک تناسب به فعلیت رساند. استعداد اجتماعی بودن انسان به فعلیت نمی‌رسد مگر با تلاش هایی که او برای رشد و تربیت این استعداد انجام می‌دهد. لزوم حرکت انسان به سمت یک جمع دینی و ترتیب دادن فعالیت های دینی از همین جا خود را نشان می‌دهد. کار جمعی در هیچ حدی محدود نمی‌ماند و شکل گیری آن نیاز به تمرین و عمل دارد و این به جز شروع کارهای تشکیلاتی و اجتماعی، شدنی نیست. دقت در این نکته ضروری است که همان طور که بارها اشاره شد واژه “کار تشکیلاتی” نباید ما را لزوماً به نوع سازمان ها و تشکیلات های غربی رهنمون شود. خانواده هم یک جمع منسجم دینی است. هیأت هم یک جمع منسجم دینی است. این که تعریف و تصویر دین از کار جمعی چیست بحثی است که احتیاج به گفتاری جداگانه دارد، اما در این جا همین ثابت می‌شود که جوان شیعه موحد تلاش فوق العاده ای خواهد کرد که یک جمع هم فکر و هم دل و هم کار دینی را ترتیب دهد و این جمع را رشد دهد تا به یک جامعه کلان این چنینی با ابعاد هر چه وسیع تر حرکت کند. این موضوع را با تبیین رویکرد دوم روشن خواهیم نمود. در بررسی رویکرد دوم نشان خواهیم داد که تحقق جامعه اسلامی و توحیدی بر سر راه هر مسلمان موحد تا رسیدن به خدا قرار دارد و این جامعه خود امری است که هم به لحاظ کیفی و هم کمی رشد خواهد نمود. جامعه ای که هم به لحاظ کثرت و هم به لحاظ وحدت و هماهنگی و خلاصه پیچیدگی اجتماعی دائماً در حال رشد خواهد بود. جامعه ای عادلانه که تا حد کمال دائماً حرکت استکمالی خواهد نمود. به عقیده شهید، حرکت به سمت توحید باید از این مسیر محقق شود و نه هیچ طریق دیگری؛ این نشان می‌دهد که افق نگاه یک جوان مسلمان برای حرکت های اجتماعی باید تا کجا باشد.

– رویکرد جامعه شناسانه:

  1. جامعه یک کل واحد صاحب روح است.

اهمیت این اصل بسیار زیاد است. بر اساس این اصل، جامعه موجودی است دارای روح ، دارای حیات، دارای شعور و اندیشه و تمایل. این نظریه ای است که شهید، هم با نگاه فلسفی و هم بر اساس آیات قرانی آن را ثابت می‌کند. مخصوصاً از اندیشه علامه طباطبایی در این زمینه استفاده می‌کند. این موجود ویژگی های خاصی دارد. نسبت خاصی با انسان دارد در تأثیر و تأثر خاصی با انسان می‌باشد و اساساً رشد انسان در تحقق این موجود کامل تر است. همان طور که رشد گیاه در رسیدن به حیوان است و رشد حیوان در رسیدن به انسان.

«قرآن برای امت ها و جامعه ها سرنوشت مشترک ، نامه اعمال مشترک ، فهم و شعور ، عمل ، طاعت و عصیان قائل است. بدیهی است که امت اگر وجود خارجی نداشته باشد سرنوشت و فهم و شعور و طاعت و عصیان معنی ندارد. این ها دلیل آن است که قرآن به نوعی حیات قایل است که حیات جمعی و اجتماعی است. حیات جمعی صرفاً یک تشبیه و تمثیل نیست ؛ یک حقیقت است. همچنان که مرگ جمعی نیز یک حقیقت است».

  1. جامعه موجودی است تکامل یافته تر از انسان که در آن کثرت و وحدت هر دو به نحو بیشتری وجود دارد. کثرت در عین وحدت در جامعه بیشتر محقق است .

«جامعه که تکامل پیدا می‌کند این تکامل را در قسمت های مختلفی می‌شود در نظر گرفت؛ تکامل در علم و آگاهی و فن و صنعت و تسلط بر طبیعت. تکامل دیگر تکامل در جنبه های انسانی است، در انسانیت و عواطف انسانی، در گرایشهای انسانی، که این ها همیشه با هم توازن ندارند. سوم تکامل جامعه در ساختمان خود است یعنی جامعه و بلکه هر موجودی هر چه بسیط تر باشد از نظر ارگانیسم وضع ساده تری دارد. در گیاهان هم این قضیه حکم فرما است، در حیوانات هم حکم فرما است، در صنایع هم حکم فرما است. توسعه بیشتر یعنی کارها بیشتر در آن تقسیم شده، به طوری که ابعاض و اجزا و دستگاه های بیشتر و متنوع تری پیدا کرده است»[۱۰].

«در مرکبات هر چه مرکب سطحش پایین تر است، استقلال و هویت اجزا منتفی تر است. در مرکبات جمادی همین قدر که یک ترکیب صورت گرفت اصلاً دیگر از اجزاء  تشکیل دهنده نشانه و اثر و خبری نیست. …در یک سطح بالاتر وقتی که ترکیب واقع می‌شود آن جا یک نوع وحدت در عین کثرت به اصطلاح پیدا می‌شود. یعنی در عین این که استقلال و هویت از بین رفته است، مقداری هم از هویت اجزا باقی است. همه یک واحد واقعی را تشکیل می‌دهند ولی واحد به یک نوع کثرتی است. مثلاً در گیاه سه نوع قوه تشخیص داده می‌شود؛ قوه تغذیه و قوه رشد و قوه تولید نسل. … در حیوانات کثرت در حدی نیست که در درون این موجود تضاد هم ایجاد کند .کثرت بی تضاد هست ولی کثرتی که از کثرت نباتات خیلی بیشتر است. وقتی که ترکیب در مرحله بالاتر و عالی تر که انسان است پیدا بشود، در انسان باز هم مسلم یک حیات واحد است. انسان یک وحدتی است دارای کثرت … ولی در انسان قوای مختلف مقداری از استقلال شان در حدی محفوظ است که گویی دو امر متباین در کنار یک دیگر قرار گرفته اند. … در جامعه که باز تکامل یافته تر از انسان است به طریق اولی این چنین است. بنابر این روح حاکم بر جامعه منافات ندارد با روح فردی انسان ها و با اراده فردی انسان ها و با استقلال نسبی فردی انسان ها که فرد بتواند حتی در مقابل جامعه خودش بایستد … بنابراین این درست است که لازمه ترکیب حقیقی این است که اجزاء استقلال کامل خودشان را از دست می‌دهند؛ بدون شک این جور است. فرد هم استقلال کامل در مقابل جامعه ندارد»[۱۱].

۳-نسبت افراد با جامعه نحوه ترکیب افراد و رابطه تأثیر و تأثری این دو را باید با توضیح اصالت فرد و جامعه نشان داد. 

با توجه به توضیحات بالا مسأله روشن است.

۴-جامعه توحیدی یک جامعه عادلانه است.

«توحید نظری پی بردن به یگانگی خدا است و توحید عملی یگانه شدن انسان است. …. مسأله ی به یگانگی رسیدن واقعیت وجودی انسان در یک نظام روانی و در یک جهت انسانی و تکاملی و هم چنین رسیدن جامعه انسانی به یگانگی و یک پارچگی در یک نظام اجتماعی هماهنگ تکاملی و متقابلاً مسأله ی تجزیه شخصیت فردی انسان به قطب های مختلف و قطعه قطعه شدن واقعیت وجودی او به بخش های نا هماهنگ و تجزیه جامعه انسان به من ها و به گروه ها و طبقات متضاد و متناقض و ناهماهنگ مسائلی هستند که همواره اندیشه ها را به خود معطوف داشته اند. چه باید کرد که شخصیت انسانی از جنبه روانی و از نظر اجتماعی در یک جهت انسانی و تکاملی به یگانگی و وحدت (توحید) برسد ؟ …اسلام … در آن واحد به دو دگرگونی و انقلاب و دو حرکت دست زد. اسلام نگفت تبعیض ها و بی عدالتی ها یا مالکیت ها را از بین ببرید خود به خود همه چیز درست می‌شود و نگفت درون را اصلاح کنید و به برون کار نداشته باشید. اخلاق را بسازید، اجتماع خود به خود ساخته می‌شود. اسلام در آن واحد فریاد توحید درونی و توحید اجتماعی را بلند کرد»[۱۲].

۵-جامعه توحیدی در دعوت انبیا هدف است. هدفی که در عین حال مقدمه اصل توحید است یعنی هم طریقیت و هم موضوعیت دارد.

«دعوت به خدا و شناختن او نزدیک شدن به او یعنی دعوت به توحید نظری و توحید عملی فردی اما اقامه عدل و قسط در جامعه یعنی برقرار ساختن توحید عملی. اکنون پرسش به این صورت مطرح است: آیا هدف اصلی پیامبران خداشناسی و خداپرستی است و همه چیز دیگر و از آن جمله عدل و قسط اجتماعی مقدمه این است؟ و یا هدف اصلی بر پا شدن عدل و قسط است و شناختن خدا و پرستش او مقدمه و وسیله ای است برای تحقق این ایده اجتماعی  ؟ … نظریه صحیح این است که غایت انسان و کمال انسان بلکه غایت و کمال واقعی هر موجودی در حرکت او به سوی خدا خلاصه می‌شود و بس. … ولی ارزش های اجتماعی و اخلاقی با این که مقدمه و وسیله وصول به ارزش اصیل و یگانه انسان یعنی خدا شناسی و خدا پرستی هستند فاقد ارزش ذاتی نیستند. … سرّ مطلب این است که گاهی مقدمه، مرتبه ضعیفی از ذی المقدمه است و گاهی نیست. نردبان از مراتب و درجات پشت بام نیست ولی معلومات کلاس های پایین و معلومات کلاس های بالا مراتب و درجات یک حقیقتند …»[۱۳].

با این توصیفات روشن میشود که جایگاه جامعه عادلانه و توحیدی در مسیر حرکت انسان کجا است. گویا انسان به چنان کمال مطلوبی نمی‌رسد مگر این که به تحقق چنین موجود تکامل یافته و موحدی دست بزند یعنی جامعه. با دو نحوه رویکرد ضرورت کار جمعی برای جوان مسلمان روشن می‌شود:

اولاً جوان مسلمان به کمال مطلوب خود نمی‌رسد مگر این که بخشی از استعدادهای خود را که بعد اجتماعی او است به فعلیت برساند و راه به فعلیت رساندن، تلاش و عمل و تجربه است و این یعنی هر کس در هر حدی که قدرت دارد و می‌تواند در این مسیر دست به اقدام بزند و جهت حرکتی هر انسان موحد تلاش در شکل دادن به یک جامعه منسجم فکری، گرایشی و رفتاری می‌باشد. ثانیاً اساساً جامعه موجودی است کامل تر از انسان و انسان در مسیر حرکت خود به سمت خود چاره ای ندارد مگر این که به جامعه ای توحیدی دست بزند و جامعه ای عادلانه و موحد را ترتیب دهد. روشن است که رشد اخلاقی افراد در کنار رشد اجتماعی آنها هر دو در تحقق چنین جامعه ای نقش بازی می‌کند.

اگر خوب دقت کنیم پیوند وثیق این دو رویکرد درونی و بیرونی را در اثبات کار جمعی خواهیم دید. اساساً نوع نگرش رئالیستی که شهید مطهری به تبع اساتید خود -امام و علامه طباطبایی- به دست آورده و تکیه فوق العاده او به مسأله فطرت، چیزی غیر از این را نتیجه نخواهد داد.

تمام تلاش ما در این مقاله این بود که ضرورت کار جمعی و تشکیلاتی را برای جوان شیعه و موحد از دیدگاه شهید و با مبانی نظری او که مورد پافشاری او می‌باشد اثبات کنیم. این که صورت یک جمع ایده آل چگونه باید باشد و تشکیلات شیعی چه ویژگی هایی دارد، یا آثار چنین تشکیلاتی و یا مباحثی چون ارتباط دقیق رفتارهای فردی و اجتماعی از دیگاه شهید مطهری  مسائلی است که باید در فرصتی دیگر بدانها پرداخت.

[۱] (ج۲۲مجموعه آثارص۱۳۵)

[۲] (ج۲۲ مجموعه آثارص۱۵۸)

[۳] (مجموعه آثار ج ۲۲ ص۴۲۶)

[۴] (مجموعه آثار ج۱۵ص۵۵۷)

[۵] (مجموعه آثار ج۲۳ص۳۱۳)

[۶] (مجموعه آثار ج۲۲ص۳۹۲)

[۷] (مجموعه آثار ج۱۵ص۵۴۲ و ۵۴۳)

[۸] (مجموعه آثار ج۲۲ص۶۷۷و۶۷۸)

[۹] (مجموعه آثار ج۱۵ص۲۱۷)

[۱۰] (مجموعه آثار ج۱۵ص۶۷۵)

[۱۱] (مجموعه آثار ج۱۵ص۷۹۱ و ۷۹۲)

[۱۲] (مجموعه آثار ج۲ ص۱۰۳و۱۰۶و۱۱۰)

[۱۳] (مجموعه آثار ج۲ ص ۱۷۴و۱۷۵و۱۷۶)

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا